Banner
درباره ما و تماس رویدادها و کارکردها مقالات گالری عکس روز آرشیف فصلنامه بانو ادبیات امروز ورزشی آموزشی فرهنگی صفحه اصلی
 

Afghanische Schmuck

Afghanistan

 

   

یادواره

15.12.2008

ستارۀ افسرده ی که ، دیده فروبست !
مگر چرا ؟ .

نوشته : لطیف کریمی استالفی .

« این دفتر را به همسر عزیز خود ، فرح جان که شعر و شاعر را بد می بیند ...تقدیم می کنم »
« از مرگ اگر هراسی ، دارم فقط همین است
بسیار مانده از من اشعار نا سروده » .
« کوهدامنی »

( گرامیداشت از سالگرد وفات زنده یاد بیرنگ کوهدامنی ) .

سیه روز یازدهم دسمبر 2008 مصادف است با سالگرد مرگ نا بهنگام محمد عاقل بیرنگ کوهدامنی شاعری ارجمند ، وارسته و « هردم شهید » کشور مان که در سال 1330 هجری شمسی در شکردرۀ کوهدامن چشم به جهان گشود و در یازدهم دسمبر 2007 م درغربت سرای لندن از دنیای بیمروت و ما حول بی سخاوتیکه دلتنگش ساخته بود ، چنانچه خود میگفت:

دلم گرفته زدنیا وهرچه هست در او ــ درخت وخانه به خاک و به خون نشست دراو

بعمر 56 سالگی با عالمی از ناامیدی ها و آرزو ها چشم از جهان پوشید .
بیرنگ از همان نخستین اثرش ، « سلام بر شقایق » حضور خود را درفرهنگستان شعر و ادب اعلام کرد ، و تا آخرین دفتر شعر« من ناله می نویسم » از درد و رنج مردمش سرود ، به هیچ آستانی سرخم نکرد ، هیچ شعری مداح گونه نسرود ، شاعر دربار و طالب شهرت نشد ، خود ستایی را نپذیرفت . راستگویی تا جایی در وی نهادینه شد که ، با صداقت بینظیر در دفتر من ناله می نویسم ، نوشت : این دفتر را به همسر عزیز خود ، فرح جان که شعر و شاعر را بد می بیند ... تقدیم می کنم .
اشعار بیرنگ آمیخته با غمی عمیق است ، هرگاه ژرفتر بنگریم بلا فاصله بدرد های خصوصی و اسرار افسرده گی او ، که مرگ را در قبال داشت وهنوز هم در سینه ها پنهان است آشنا می شویم .
چنانکه خود گوید:

« درهر قدم به شانه کشم بار مرگ خود
با این صلیب سرخ ، مسیحای ثـانی ام
مرگ و دیار دوزخ و آن گـرز آتشیـن
صد بار بهتر است ، ازین زندگانی ام »

و یا :

حاجت به دوزخ دگری نیست داده یی
این جـا ، درین جهـنم دنیا ، سـزای ما

در جای دیگری گوید :

درد پـرنـده را چـه کـسی شـرح می کنــد
نی برگ و نی درخت و نه گرمای لانه ای.

بیرنگ مردی از طبقۀ محروم و درویش مشرب بود ، زندگی بسیار ساده و بدون مظاهر مادی را می پسندید ، به مادیات دنیا علاقه نداشت ، با مشکلات اقتصادی همیشه در گیر بود و هیچگاهی بخاطر بدست آوردن زرق و برق دنیا تلاش نکرد ، او را زندگی فقیرانه و مشقت بار از شکردره به بلخش کشاند وبدوکان بقالی پدر نشست ، واز همان دوکان بقالی تا استاد ی دانشگاه رسید .
سرانجام مصائب استخوانسوز کشور، به تاجیکستان و بعداً به لندنش آورد ، کشمکشهای روحی و روانی ، در کنج انزاوی غربت دلتنگ لندن ، به « میخانه پناه از همه آفات » بُرد .
تا جائیکه میگفت:

« صبحم اگر شراب ندادی شبانه ده
ما را نجات از غم تلخ زمانه ده ».


با بیرنگ سفری از هالند تا مونشن داشتم ، در طول راه وی را غرق رویأ های نا تمام ، و شکسته دلش یافتم ، اندوه بر سیمایش پیدا بود ، ناگهان متوجه شدم که دودی از پطلونش بلند شد ، آنقدر درعالم خیالات غرق بود که ، آتش سیگار پطلونش را سوخته ، مگربیخبربود ، وقتی متوجه شد پطلونش سوخته ، با لحن درد آلودی گفت : این یگانه دریشی من بود . پرسیدم استاد ! علت این همه پریشانی ، و تشویش شما چیست ؟ در پاسخ گفت:

دانی تو عمق دریا ؟ من آنچنان عمیقم
یاد خدا ندانم ، در خود چنان غریقم ...
بالله که خود ندانم ، آن به که تو نپرسی
از دین مذهب من ، از راه و از طریق .

و اضافه نمود : هیچ نوع وسواسی ندارم ، بلکه مرا مجبور به وسوسه می سازند . با درد و الم که او رفت ، اما خاطرۀ سعادت این سفروهمنشینی با چنین دوست مخلص تا واپسین روزهای حیات از صفحۀ خاطراتم نخواهد رفت .
برای شناخت شخصیت شادروان « بیرنگ » که تا چه حدی ، حتا در میان مرگ و زندگی ، با همه کسالت وبیماری هایی که داشت به مقام والای انسانیت ، مردم ووطنش عشق می ورزید ، و دست از سرودن ناله ها و آلام مردمش نکشید . میتوان این پیام ها ی انسانی را ازلابلای اشعار لا یزالی اش جستجو کنیم .
وی می سراید:

« در شهر کائنات غریبانه زیستم
ای آفریدگار! بگویم : که کیستم ...
از باد ، ناله سر زدو از سنگها شرار
از بس بیاد مردم و میهن گریستم ».

ویا :

شب تاریک و سنگستان و منزل دور و من خسته
به رویم روزن امید فردا ، تا خدا ، بسته
من آواز رهایی را ، نمی دانم چسان خوانم ؟
قفس از آهن و خنجر ، لبم خونین ، پرم بسته
اذانی را که میخواهم کنم از بر ، نمی خیزد
ازین مسجد ، ازین گنبد ، از آن بالای گلدسته ...
نه همگامی درین وادی ، نه همراهی درین جنگل
سر راهم بهر سنگر ، هزاران دیو بنشسته
چه هنگامی بتابد آن طلوع سرخ آزادی
دراین خانه ، درین وادی ، درین بازارو این رسته

اشعار کوهدامنی دلچسپ ، زیبا ، ساده ، روان ، پُر احساس ، دردناک و عاری از پیچید ه گیست ، برای هر خواننده سهل الهضم میباشد و سالها در ذهن انسان باقی میماند . سروده ها ی بیرنگ ، یاقوت گونه دربین بسیاری از اشعار شعرای معاصر ما می درخشد .

نکتۀ قابل یاددهانی اینست که ، وجود کوهدامنی مثل « لورکا » شاعر مردمی اسپانیوی برای عده ای از تاریک اندیشان ، حق نا شناسان ، فرهنگ ستیزان و آنانیکه بر درخشش آن حسادت می ورزیدند ، تحمل نا پذیر بود ، در اولین روز هائیکه هنوزغبار خاک سیاه چهرۀ نازنینش را نپوشانیده بود ، و پیش از آنکه او را بشناسند ، در مذمت شخصیت بیضرر ، متواضع ، صمیمی و مهربانش پرداختند . آری ... دوستانی که شاید از ماهیت شعر آگاه نیستند ، با عتاب و شتاب نوشتند « در حق شعر ظلم می شود » ، دیگری که خود را « شبتاب » گفت ، ایکاش شب می نامید ، چیز چیز های که دل خودش را خوش ساخته ، روی کاغذ سفید را سیاه کرد .
به یقین میتوان گفت : انسانها از لغزش بر کنار نمی ماند ، شاید شاعر ارجمند ما گاهی لغزیده باشند ، اما بگفتۀ خودشان که در جواب پیام زن نگاشته اند : « یک شاعر و نویسنده شاید از رهگذر شخصیت اجتماعی معیوب باشد اما کاری درخشان در زمینه ی فرهنگی ارائه داده باشد ، چگونه می شود هر دو را نفی کرد » .
ایکاش عمر مجالش می داد ، تا خود میگفت که ، من سبز ترین سالیان عمر خود را برای آموزش تو سپری کردم ، تا حاصل شیرینت ببرم ، دردا که تلخ برآمد .
رنج بیحد و حصرحرم و محیط لندن ، برای بیرنگ تنگ و خفقان آور شده بود ، دیگر بهانه ای برای زیستن نداشت ، گرچه آخرین حرف و آخرین شعرش را نگفته رفت !! .
چنانچه خود سروده:

کیست در روی زمین این همه تنها که منم
تا خــدا فاصله ی نیست ، از اینجا که منم
ســر سودا زده امـروز مـرا خـواهـد کشت
ایـن همــه در غــم نـا آمــده فــردا که منـم.

در اخیر ، با تجلیل از شخصیت این بزرگوار و سالگرد در گذشت نابهنگام وی ، با قلم سوگوار خویش از فرزندان راستین و ادب شناس سرزمین شاعر پرور خراسان زمین ، بالاخص از آقایان ، داکترم زیار ، داکتر ناظمی ، آقای تکور ، بشیر عزیزی ، سیاوش کسرایی ، عبدالجبار آریایی ، دکتر اسدالله حبیب ، گل آقا رحیمی ، نور الحق نسیمی ، فضل الرحیم رحیم ، هارو ن یوسفی ، عارف پژمان ، منصور سائل شباهنگ ، رازق روئین ، دستگیر نایل ، احمد بشیر دژم ، سراج الدین ادیب ، انجینیر حفیظ الله حازم ، آقای فقیری ، غوث الدین میر ، جناب میرزایی ، آقای شهر ستانی ، کریم میثاق و یکتعداد مسوولین سایت های انترنتی که با نوشتن تسلیت نامه ها سروده ها ، در بزرگ داشت مقام آن ارجمند با رعایت حق حرمت ، دین خود را ادأ کرده اند ، سپاس فراوان نمایم و از خدای منان استدعا میکنم تا جایگاه آنمرحومی را بهشت برین و برای دوستان و هواخواهان بیرنگ کوهدامنی صبر جمیل و عمر دراز با سر فرازی عنایت بفرماید بااحترام .

بطرف بالا oben

20.01.2008
درسوگ و اندوهء شخصیت فرهنگی کشورما مرحوم ضیا قاریزاده .

ضیا قاریزاده ، شاعر ، نویسنده ، اوازخوان ، اهنگساز و طنز پرداز کشورما به عمر هشتاد وپنچ سالگی در دلتنگی های دیار غربت چون عاشق دلباختهء دیارخود که به دیدار معشوقش لحظه شماری می کرد با حرمان و دلی پر از ارمانهای نیک وسچهء انسانی، شام یکشنبه 23 جدی سال روان خورشیدی در کانادا، رخ به نقاب خاک کشید .

ضیا قاریزاده مردی بود که پختگی شخصیتش را در پایداری و مقابله با همه بی رحمی های زمانه چون قامت بلند استوار کوه اسمائی، کمائی کرده بود. هنوز باور های معصومیت دوران طفلیتش او را وا میداشت تا دنیا وماحول خود را مبرا از زشتی های عجولانهء با ساخته و بافته عده ء از ا د مها، با رنگ شفاف و دلپذ یر نگاه کند . اما در گیرو دار تیره گی و تراژدی سقوط سلطنت شاه امان الله غازی ، پدر ضیا قاریزاده ، دوست محمد قاری ، که یکی از فرهنگیان زمانش بود به جرم همد لی و همیاری با شاه امان الله غازی تیرباران می شود . این اولین سیلی بیرحم و زخم شمشیرئی بد طینت زمانه بود که بر دل معصوم ضیا قاریزاده ، داغ حسرت جدائی پدر را نقش کشید . اما این درد و این غم نا خواسته مایه ء می شود برای سروده ها و ترانه های دلنشین از قاریزاده که باز تابی است از رنج ها و ارزوهای مردم وطنش و ارایه های هنری و ادبی او چنان از تهء دل بر خاسته است که بر د لها نقش ماندگاری یافته اند .

ضیا قاریزاده ، زمانی به صفت معلم و زمانی هم در عرصه مطبوعات و ادبیات مصروفیت های رسمی داشته اما اودلبستگی به کار وبار دولتی چندان نداشت به همین سبب است که او را بیشتر مردم ما از طریق سروده ها و ترانه هایش به عنوان یک شخصیت متبارز فرهنگی – ادبی می شناسند . ضیا قاریزاده صاحب فصاحت زبان و جوهر شرین کلام بود به همین علت بود که حضور او در مجالس ، روحیهء مجلس را گرمی و شادی می بخشید . او علاوه از اینکه در عرصه مطبوعات ، تیاتر و هنر موسیقی رابطه فعال کاری داشت ضمنا برای نوشتن این اثار هم مجال یافته بود: نگینه ها ،خزان زندگی ،هدف ، سهم هنود در سخن دری ، رسالهء نینواز ، پیام باختر و مجموعهء منتخب اشعار او که به زیور چاپ اراسته شده اند. ضیا قاریزاده ان مردی که در تار پود وجودش مهر و محبت وطن تنیده بود هیچ گاهی خیال کوچیدن از دیار نازنینش در فکر و ذهنش خطور نمی کرد. اما در" چپه گرمک قدرت بگیر" سال 1992 عیسوی و این بار در سالمندی ماتم دار بربادی همه هست وبود یک عمر از تلاش زندگیش شد . در برابر چشمانش مضحکهء زورازمائی قدرت طلبانی بود که کوردلانه با باران راکت ، کلبهء ابادش را به خاک یکسان نمودند. او می دید که یک مشت جاهل ، حاصل یک عمر از خامه پردازی هایش را به دم اتش می سپارند و بعد دود سیاه از ان نبشته های پر بها خاکستری بجا می گذارد . و او می نگریست که چپاوگران مال متاعش را می دزدند . او دیگر تاب نظارهء این همه حقارت کابوسی وحشتباررا تاپ نمی اورد و راه دیار مهاجرت نا خواسته را به پیش می گیرد که سرانجام به کانادا می رسد. ضیا قاریزاده ، که خود را از وطن ، جمع یاران و دوستانش در دیار غربت دور و تنها می یابد دلتنگیهای غربت به سراغش می اید . اما او تا اخرین لحظات زندگی گرد ان غصه و درد استخوان سوز را در مجالست و ملاقات با وطنداراش در کانادا برخ نیاورد .

دلا برو بباغ و مشرب از انار اموز

که موج خون بر دل وخنده بر دهان دارم

با اندوه فراوان ضیا قاریزاده ، ان خدمتگزار صادق فرهنگ و ادب کشور ما دیگر در جمع ما نیست . برای فامیل ، بازماندگان ، دوستان و علاقمندانش ابراز تسلیت نموده ، برای وی بهشت برین از بارگاهء ایزد لایزال استدعا می نمایم.

17.01.2008

فضل الر حیم رحیم خبر نگار ازاد

بطرف بالا oben

16.12.2007

در سوگ نبود بیرنگ کوهدامنی

خبر درد آور و جانکاه درگذشت زود رس بیرنگ کوهدامنی ، فرهنگی پر تلاش ، شاعر توانا ؛ نویسنده چیره دست و انسان با وقار و مهربان ، جامعه فرهنگی افغان در اتریش را سخت متاثر و درد مند ساخت .
وقتی در سال 2001 م کانون فرهنگ افغان در اتریش برای بار اول شب شعر و غزل را درشهر وین راه اندازی کرد ، زنده یاد بیرنگ کوهدمنی با لطف همیشگی دعوت ما را برای حضور در این نشست پذیرفت . خاطره و یاد این دیدار در وین و گفتگوی شان با مسوولین کانون فرهنگ افغان ، مصاحبه جالب شان با مدیر مسوول فصلنامه اندیشه و دیدگاه های شریف ،انسانی ، روشن و بی ریای وی در برابر مسایل گونا گون فرهنگی و اجتماعی از جمله فرهنگ و مهاجرت ، صراحت و افق گسترده دید وی را برجسته تر میساخت. با حضور در این محفل کانون در وین و باز خواتی سروده های پرمایه و دل آویزاش که دربیت آن روح پرخاشگری و نا سازگاری با فرهنگ ستیزان و پاسداران شب و سیاهی برجسته است وی هر چه بیشتر در دل فرهنگ دوستان راه یافت و خاطره های ازصمیمیت و استواری وی همیشه با ما خواهد بود .
وقتی سرود ً جاده ی مرجانی ً اش را به دوستدارن کانون فرهنگ افغان در اتریش اهدا و ما آنرا برای بار نخست به دوستداران ادب و فرهنگ معرفی کردیم ، میدانست که میتواند بر ما در امر گسترش و پاسبانی از فرهنگ خرد وانساندوستی اعتماد نماید .وی طی سالهای بعدی تا آنکه درد و ناجوری سراغ اش را گرفت با ما پیوسته یار و مدد گار و همکار خوب بود .

سروده های دل آویز و پر مایه وی در دها محفل و نشست کانون فرهنگ افغان در اتریش رنگینی سفره ادبی ما بوده و در آینده نیز یاد و قدر وی منحیث چهره درخشان شعر و ادب دری در فعالیت و تلاش فرهنگی ما هر چه بیشتر جا خواهد داشت .
درد و دریغ که با نبود بیرنگ کوهدامنی جامعه فرهنگی ما فقیر تر شد. حال که عاقل بیرنگ ما مهمان خاک شد و عزیزان و فرهنگ دوسنان و فرهنگیان افغان زمین و دری زبانان را داغدار ساخت روح اش را شاد و بهشت برین رابرایش آرزو میبریم. این غم بزرگ را به خانواده محترم اش ، جامعه فرهنگی افغان در مهاجرت و دوستان و هوادارانش تسلیت گفته برای همه صبر و شکیبایی آرزو و روح آن زنده یاد را قریب رحمت حق میطلبیم .

نام نیک و یاد از تلاش های گسترده فرهنگی عاقل ما جاویدان باد !

هیات ریسه کانون فرهنگ افغان در اتریش
وین دسامبر سال 2007 م

بطرف بالا oben

16.12.2007

ای خاک سیه ، در دل تو خفته عزیزی
دار عزیزش !!
لطیف کریمی استالفی


گرچه دست بیداد گر طبیعت از شاخسار پُر بار ادبیات پارسی خراسان زمین بار بار شاخه های زیبایی را شکسته بود که تا کنون جای خالی آنها پُر نشده است .
اما این بار نه یک شاخه ای را ، بلکه قامت تکدرخت غربت گزین تنومند و سر کشی را بخاک انداخت که هنوز هم جوان و سرشار از شور و شوق سرودن و سر بفلک کشیدن را داشت .
آری...
هرگز باورم نمیشود ، صبحی را که پیش آمد نا خوشایندی بر دلم سنگینی می انداخت ، آنچنان با دلتنگی ، آشفته گی درونی و سخت آزار دهنده آغاز کرده
باشم که صدای نا بهنگام زنگ تلفون امروز صبح ، به دلهره گی من افزود و ضربات نورمل قلبم را شدید تر ساخت ، گوشی را بعجله برداشتم ، با درد دریغ ! خبر مرگ دوست بی نهایت عزیز ، شاعر گرانمایه ، نارنین مرد شیرین سخن زنده یاد محترم بیرنگ « کوهدامنی » را شنیدم ، بجای اینکه فریاد بر آورم در جای خود خشک ، لال ، مات ومبهوت ماندم ، گوشی از دستم افتاد و دقایقی بعد بی اختیار سخت گریستم.
چگونه وچطور باور کرد که چهره درخشان و خورشید تابناکی را خاک سیه به آغوش گرفته باشد ، برای تسلی دلم به قلم مراجعه کردم ، گفتم در رثای آن جاودانه مرد چیزی بنویس ، اما قلم سوگوارم نتوانست چنان جمله و واژه ی را که در خور تحسین آمیزی به او باشد بیابد و به همین جمله اکتفأ کرد که « مرگ حق است و آخرین سر منزل هستی اینست » خدایش بیامرزد .
محمد عاقل بیرنگ کوهدامنی شاعری بود بی آزار ، فروتن و فارغ از هرگونه رنگ تعلق ، کلامش لبریز از فصاحت و بلاغت ، از اشعارش همیشه درد و اندوه جانکاه می تراوید ، قفس غربت چنان دلتنگش ساخته بود که بیاد وطنش میگفت :
دلم گرفته زغربت دعا کنید که من – بهار گاه دگر در دیار خود باشم
اما تقدیر چنین نکرد ،که در دیار خودش ودر جمعی از یاران خودش آرامش بگیرد ، بر خلاف آرزو هایش در دیار بیگانه و گورستان غریبان آرامش ابدی گرفت .
دلبستگی این شاعر ارجمند و درد مند ، بوطن ومردمش را میتوان از اشعارش شناخت ، در یکی از غزلهایش میخوانیم :
ای باد صبحگاهی چیزی تو از وطن گو
از باغ و از درختش ، از دشت و از دمن گو
از حال زندگانش ، خود اندکی بدانم
از مرده ای که مانده ، در خانه بی کفن گو
اینجا دلم گرفته ، باشد همیشه ابری
از خاستگاه خورشید ، از سر زمین من گو

بیرنگ در پنجاه و هفتمین بهار زنده گی قدم می گذاشت ، اگر دست بیداد گر مرگ امانش میداد ، شاید آنچه را که تا هنوز نگفته بود می سرود و بیشتر می آفرید .
افسوس به این میخورم ، هر باریکه با او در تماس می شدم ، صدایش را پُر غم و گلویش را بغض گرفته می یافتم و چرا نتوانستم لا اقل برگی از کتاب درد و اندوه او را که در دل مخفی داشت و نمی خواست بیان کند بخوانم .
آخرین باری که او را در ویانا ملاقات کردم ، حس نمودم درد ورنج این شاعر و نویسندۀ چیره دست معاصر به ابعاد جهان وسعت داشته و بس عمیق است ، با وجودیکه سیمایش رنگ خزانی بخود گرفته بود ، اما یک عالم امید های بهاری داشت .
بیرنگ را هرگز نمیتوانم بگویم بخاک آرمیده ، او به جاودانگی پیوست ، شعرش ، خودش و یادش تا جهان هست جاودانه و زنده خواهد بود .
بدینوسیله مراتب غمشریکی و تسلیت بس عمیق خود را به باز مانده گان آنمرحومی بخصوص خانم وفرزندانش و محترم آقای « راوش» و کافهء ملت شهید پرور و جامعه نویسنده گان ، شعرأ ابراز میدارم و از خداوند برزگ تمنا دارم تا روحش را شاد و جایش را در جنات الفردوس بدارد بااحترام

پيام تسلّيت:

بمناسبت در گذشت بيرنگ کوهدامنی

شاعر وارسته افغانستان

انجمن همبستگی با مهاجرین افغان

مرد نمیرد بمرگ مرگ از او نام جست

نام چو جاوید شد مردنش آسان کجاست

 

با درد ودريغ آگاهی يافتيم که عاقل بيرنگ کوهدامنی شاعر، نويسنده وشخصيت فرهنگی کشور مان بعد از يک بيماری طولانی در شهر لندن داعیه اجل را لبیک گفت قالو انا لله و انا الیه راجعون .  

انجمن همبستگی با مهاجرین افغان منحيث خانهء مشترک افغانها در اروپا خاطرات نیکی که ازاین مرد دانشمند دارد. مادراين اندوه خود را شريک دانسته ونبود کوهدامنی را در ميان فرهنگيان کشور ضايعۀ بزرگ ميدانیم، بدینوسیله مراتب تسلّيت وغمشریکی خويشرا به فامیل ، دوستان وجامعه فرهنگیان کشور ابراز و از بارگاه خداوند لایزال به مرحومی بهشت برين و به خانواده وی صبر جمیل آرزو مينمايم.

ضمناً از خدمات بی شائبهء کمیته تدارک که برای ترتیب و تنظیم مراسم خاک سپاری این شاعر نامورانجام می دهند اظهار سپاس مینمایم .

روحش شاد وخاطراتش زنده باد
غوث الدین میر
رئیس انجمن همبستگی با مهاجرین افغان

پیام تسلیت بخاطر در گذشت نا بهنگام استاد بیرنگ « کوهدامنی » شاعر و نویسند ۀ برجسته کشور مان
کانون فرهنگ افغان در اتریش

باابراز تأسف وتأثر بی پایان اطلاع حاصل نمودیم که محترم بیرنگ کوهدامنی، شاعر نامدار افغانستان، سه شنبه شب
(11 دسامبر 2007) در لندن جان به حق سپرده و به جاویدانگی پیوست.

روانش شاد باد .


«نامش همیشه ماند، آن مرد حق که هر دم
دل می کشد به اوجش، سر تا به پای دارش »
«آن باغ سبز عاشق، ماتم گرفته اکنون
آتش زند به جانم، گل های سوگوارش»

آقای کوهدامنی، که از یک بیماری طولانی رنج می برد و در این اواخر، به افسردگی دچار شده بود.
او از سال 1995 میلادی، به همراه همسر و پنج فرزندش، در بریتانیا زندگی می کرد.
عاقل بیرنگ کوهدامنی، دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران و از شاعران شناخته شده افغانستان بود.
آقای کوهدامنی، در سال 1330 خورشیدی، در منطقه شکردره کابل زاده شد.
او آموزشهای ابتدایی را در کابل و بلخ فراگرفت و سپس با دریافت یک بورس تحصیلی، به ایران رفت و در رشته زبان و ادبیات فارسی، در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت.
در سال 1356 خورشیدی، آقای کوهدامنی دانشنامه لیسانس خود را از دانشگاه تهران به دست آورد اما به دلیل تحولات سیاسی سالهای پس از آن در افغانستان و ایران، نتوانست به تحصیل در آن دانشگاه، آنگونه که مایل بود، در سطوح بالاتر ادامه دهد.


محترم بیرنگ کودامنی باهیت رئیسه کانون فرهنگ افغان دراتریش2001


بیرنگ کوهدامنی، مثل سایر روشنفکران ودانشمندان بعداز تحولات سیاسی که در افغانستان بوقوع پیوست وطن را ترک کرده به و به بریتانیا پناهنده شد و تا هنگام مرگ در سن ۵۶ سالگی، در آن کشور اقامت داشت. ، بدینوسیله مراتب تسلّيت وغمشریکی هیت رئیسه کانون فرهنگ افغان را به فامیل ، دوستان وجامعه فرهنگیان کشور ابراز و از بارگاه خداوند لایزال به مرحومی بهشت برين و به خانواده وی صبر جمیل آرزو مينمايم.

محترم کودامنی حین تبادل نظربا هیت رئیسه کانون فرهنگ افغان

کانون فرهنگ افغان افتخار آنرا داشت، که باحضور داشت آفای بیرنگ کوهدامنی در سال 2001 باهمکاری فرهنگی فرهیخته و عضو شعببه فرهنگ وادبیات کانون ، محترم کریمی استالفی دراتریش شب شعر وموسیقی را بر گزار و تا نیمه شب مردم از شنیدن اشعار ناب آنمرحومی لذت بردند ، . حضور اقای بیرنگ ودکلمه های اشعارش زینت بخش اولین برنامه شب شعروداستان بشکل بسیار عالی ان در اتریش بود ، که هرگز از خاظره ها نمی رود .

محترم کودامنی در جمع هیت رئیسه کانون فرهنگ افغان در شب شعروعزل سال 2001وین

غزل « جاده مرجانی » در آنشب نقل سر زبانها شده بود .
کوچه ابری بود روزی ، کوچه بارانیست اینک
خانه ی آباد را ، آغاز ویرانیست اینک
.....
ای که گفتی پیش ازین ، از خانه ی خونین سخن
هر قدم از خون آدم ، جاده ، مرجانیست اینک
...
داد باید از که جستن ، شکوه گفتن در کجا؟
اهرمن را تکیه بر تخت سلیمانیست اینک
...
بعد ازین بر سبزه و بر گل ، سلام ما رسان
روزگاران سلامت ، رو به پایانیست اینک

بطرف بالا oben

20.10.2007

بطرف بالا oben

 

@ كليه حقوق متعلق به آقای غوث الدين مير مي باشد.
Mail: office@akis-eu.com,
Tel :069911067754, A-1210 Wien, Pastorstrasse 39-33/51/4

طراحی و اجرا و برنامه ریزی و میزبانی سایت بعهده شرکت www.eurowerbung.at میباشد .

Dari Paschtoo   Deutsch
Dari Paschtoo  


Schach
مژده به علاقمندان فرهنگ
و ادب !

کانون فرهنگ افغان دراتریش درآستانه دهمین سالگردخود درنظر دارد تا در اواخر ماه اگست سال روان یک سلسله فعالیت های فرهنگی چون تدویر محـــــافل شعروداستان خوانی، محافل موسیقی، نمایشگاه هـــای نقاشی وخطاطی، نمایشگاه های صنایع دستی و تورنمنت های ورزشی مسابقات فتبال وشطرنج را براه اندازد .

بدینوسیله ازتمام فرهنگیان شعرا، نویسنده گان وهنرمندان وهموطنان علاقمند متمنی ایم تا نظریات و پیشنهادات شانرا رااز طریق شمــــاره هــای زیر ویا پست برقی باما درمیـــان گذاشته وازهمکاری های صمیمانه خویشمارامستفیــــد سازید.

باعرض احترام
غوث الدین میر
رئیس کانون فرهنگ افغان دراتریش
ومسوول انجمن همبستگی با مهاجرین افغان

تلفن: 069911067754
  00436991176817
ایمیل: office@akis-eu.com
  mir.ghousudden@chello.at
سایت: www.akis-eu.com
آدرس: Pastorstrasse 39-33/51/4
  A-1210 Wien

Werbung

eurowerbung.at