Banner
درباره ما و تماس رویدادها و کارکردها مقالات گالری عکس روز آرشیف فصلنامه بانو ادبیات امروز ورزشی آموزشی فرهنگی صفحه اصلی
 

Andischa1

Andischa 3

 

 

مطالب تازه:

گفت وشنود فضل الرحیم رحیم ، با احمد پرویز آهنگساز و آواز خوان خوش صدا و با ذوق.

وظیفه ء ما این نیست که هنر خود را تا پائین ترین قشر جامعه ، وبه سطح آدمهای که از سواد بی بهره هستند، پائین بیاوریم بر عکس وظیفه و رسالت ما این است تا ذوق آنها راتا بالاترین سطوح هنر بالا بکشانیم . اگر همه ئی هنر مندان ما در انجام رسالت خود چنین عمل نمایند من باورکامل دارم که در ظرف چندسال آینده ما شاهد موسیقی خوب وبا کیفیت افغانی خواهیم بود .

احمد پرویز ، در 15 فبروری در شهر کابل ، دیده به جهان گشوده از دوران کودکی علاقهء وافر به دنیائی هنر داشت. سیزده ساله بود که انگشتانش روی پرده های آرمونیه و طلبه آشنا شد و همزمان به زمزمه ء آهنگهائی پرداخت که در همان زمان به دلش راه یافته بود . وی هرچند که بشکل رسمی نزد هیچ استاد موسیقی شاگردی نکرده اما از هنرمندان مختلف و منابع مختلف اساسات موسیقی را فرا گرفته است . احمد پرویز علاوه از اینکه صاحب آواز دلنشین است در فن آهنگسازی هم دسترسی دارد که تا به حال به یک تعداد از آواز خوانان جوان آهنگهای ساخته . وی دلباخته ئی سروده های بیدل و مولانا جلال الدین محمد بلخی است تصنیف اکثر آهنگهای او را غزلیات از مولانا و بیدل تشکیل میدهد . از سال 1996 م احمد پرویز در کشور هالند زندگی می کند . صنم ، مبارکباد و خنجر الماس، نام سی دی های اند که به عنوان البوم آهنگهایش به علاقمندان موسیقی از سال 2000 م بدینسو عرضه نموده که این سی دی ها حاوی آهنگهای فلکولوریک ، پاپ ، غزل و کلاسیک غزل می باشد . من چندی قبل آهنگ (دریائی رویا )را به آواز احمد پرویز، از طریق برنامهء 5 ستاره که آقای خلیل راغب ، نوازنده ، آوازخوان و گردانند ه ء موفق ، مجری آن برنامه می باشد دیدم و شنیدم که واقعاً آهنگ دلنشینی است . دلچسپ بودن تصنیف و کمپوز آهنگ ( دریای رویا ) مرا واداشت تابا احمد پرویز، گفت وشنودی پیرامون فعالیت هنری وی داشته باشم ، خواننده ء صاحب دل ، با احمد پرویز، گفت و شنودی داشتم از طریق تلیفون که اینک متن آن گفت و شنود غرض خوانش حضور مبارک شما تقدیم است .


- از کدام سالها و چی انگیزه ء باعث شد که شما سراغ موسیقی را گرفتید . از آن سالها زمانی زیادی می گزرد برداشت شما چیست که شما به سراغ موسیقی رفته بودید و یا موسیقی به سراغ شما آمده بود ؟

- خوب به یادم نیست و نمی دانم که من به سراغ موسیقی رفته ام یا اینکه موسیقی به سراغ من آمده بخاطریکه یادم می آید و حتا بیشتر از آن من علاقمند موسیقی بود م ، از زبان بزرگان فامیل شنیدم که از سنین دو ، سه سالگی که هنوز یاد خودم نیست هر آهنگ را که از تیپ و یا رادیو می شنیدم من از پشت همان آهنگ زمزمه می کردم ویک عشق عجیب و غریب به هنر موسیقی داشتم و دارم . انگیزه اش برایم تا به حال معلوم نیست ولی احساس می کنم که با موسیقی پیوند عمیق دارم و فکر می کنم از روز تولد تا حال با موسیقی هستم و امیدوارم که با موسیقی باشم تا زمانیکه حیات دارم .

- آیا در تحکیم و دلبستگی شما در پیوند با موسیقی پشتکار و تلاش شما مثمر ثمر واقع شده ویا تشویق اعضای خانواده و دوستان تان؟

- هردو ، به نحوی . عشق به هنرموسیقی از اول بامن بوده و بعداً تشویق فامیل و دوستان و تلاش که خودم به خرچ دادم به آموختن موسیقی و زحماتی که کشیدم باعث شده که پیوندم با موسیقی بیشتر تحکیم پیدا کند .

- از نخستین باری که جرئت کردی تا در مقابل جمعی از حاضرین بنوازی و بخوانی بگوئید خود درچی وضعیت قرار داشتید واستقبال آنها چگونه بود وآیا بیاد دارید که کدام آهنگ را اجرا نمودید ؟

- اولین بار در محفل عروسی مامایم ، که تعداد بیشتراز تقریباً 50 ،60 نفر ازاعضای فامیل خود ما حضور به هم رسانیده بودند و دو تن از دوستان مامایم آرمونیه و طلبه می نواختند و همزمان می خواندند. من هفت یا هشت سال بیش نداشتم که مادرم بشکل شوخی آمیز برایم گفت : " در خانه همیشه زمزمه میکنی حالا که آلات موسیقی همین جاست اگر جرئت داری بیا بخوان که همه بشنوند." مادرم فکر می کرد که من شاید خجالت بکشم و بشرمم اما برعکس من با جرئت تام پهلوی آنها نشسته و در مورد آهنگهای که می خواستم بخوانم با آنها مشوره نمودم و سپس دو پارچه آهنگ محلی که همان وقت سرزبانها بود( سبزینه رنگ آمده مهمانم ئی و جامه نارنجی ) را خواندم که برای اولین بار اعضای فامیلم صدای مرا یکجا با آلات موسیقی شنیدندو بسیار تشویقم کردند البته این در سطح فامیلی بود .ولی بعد ها د رسال1986 م که من د رازبکستان ، بودم برای اولین بار در یکی از جشن های ملی افغانستان ، در حضور 4 یا 5هزار محصل ملکی و نظامی افغان ، که در ازبکستان ، مصروف تحصیل بودند روی استیژ رفتم دو ، سه پارچه ارگن نواختم و دو سه پارچه آهنگ خواندم قبل از کنسرت اظطراب و تشویش سرتا پایم را فرا گرفته بود ولی به فضل خداوند، از همان لحظه که پایم در استیژ رسید و افغانها را دیدم که با چه محبت به استیژ نگاه می کنند و مرا تشویق می نمایند ، اینقدر قوت قلب و انرژی گرفتم که ترس و اظطراب را دیگر احساس نکردم برعکس آهنگهایم را موفقانه اجرا نمودم که مورد تشویق حاضرین قرار گرفتم .

- در عرصه موسیقی گاهی نزد استادی زانو زده اید ، کدام استاد در کجا و برای چی زمانی ازوی چی چیزها را آموخته اید ؟

- موسیقی رابشکل پراگنده از بسیارمنابع ، اشخاص و استادها آموخته ام و از مشوره های شان استفاده برده ام ولی شکلی که ایجاب می کند که نزد استادی زانو بزنم و به اصطلاح شرقی ها گرُ بگزارم متاسفانه این چانس تا به حال برایم مساعد نشده ولی هیچ وقت دیر هم نیست . ممکن روزی شود که همین خبر را به افتخار بگویم . منتها از هنرمند های داخل افغانستان گرفته تا استادان هندی و پاکستانی ، زمانیکه آنجا زندگی می کردم تلاش کردم تا اساسات موسیقی ، راکها ، سر ، لی و تمرین آواز را بیاموزم و این کارم تا امروز هم ادامه دارد. فکر می کنم تا زمانیکه آوازخوان و هنرمند در قید حیات است نوآموز است و باید همیشه در فراگیری و آموزش باشد .

- از آوازخوانان مطرح کشورما کار هنری و آواز کدام یک از آنها را در کار و سلیقه ء هنری خود تاثیر گذار می دانید و چرا ؟

- آقای فضل الرحیم رحیم ، من از زمان نوجوانی بسیار یک انس عجیب و غریب داشتم به آهنگ های مرحوم احمد ظاهر، و البته تا هنوزهم دارم در همان زمان از آوازش و آهنگهایش بسیار لذت می بردم و بالای ذوق من تاثیر گزاربود بعد ها با شنیدن آهنگهای از محترم احمدولی و فرهادجان دریا ، دایره ئی انس ام وسیعتر شد .آهسته ، آهسته ذوقم راهش را بسوی غزل ، تمری و موسیقی کلاسیک باز نمود در این جا بود که با گنج عظیم که از بابای موسیقی مرحوم استاد سرآهنگ ، به ما میراث مانده آشنا شدم وتا امروز از شنیدن آن لذت می برم که این همه انس و علاقه که به صدا و هنر والای آنانیکه در بالا از آنها تذکر دادم بی تردید در کار هنری من بی تاثیر نبوده و نیست .

- تا جائیکه من در جریان هستم در قسمت آهنگسازی هم کارهای دارید د راین زمینه لطفاً بگوید ؟

- یک بخش عمدهء کار مرا آهنگسازی تشکیل میدهد. دربخش ساختن آهنگ از جمله آهنگسازان همان وقت ، مرحوم شاولی ولی ترانه ساز ، مرحوم فضل احمد نینواز ، مرحوم استاد هاشم ،محترم استادخیال ، اینها کسانی اند که ارایه های هنری شان در کار من از لحاظ فن آهنگسازی تاثیرگزار و الهام بخش بوده و همچنان نسل بعدی از آهنگسازان مطرح کشورما به گونه ئی مثال آقای فرهاد دریا ، آقای شادکام ، آقای امیرجان صبوری، و بویژه آقای وحید قاسمی ،که کار های شانرا را باعلاقمندی می شنوم وبرایم در عرصه ء موسیقی الهام بخش است .

- به نظرشما که خود آهنگساز هستید و همزمان آوازخوان ، بخاطریکه یک آهنگ راهش را به دلها باز کند و به یک اثر ماندگار مبدل شود چی چیز های باید در ترکیب و بافت و ساخت آهنگ مد نظر گرفته شود؟

- سوال بسیار جامع است ولی در حین حال جواب دادن به این پرسش بسیار مشکل است .بخاطر اینکه هیچ نوع ضمانت وجود ندارد که یک آهنگساز از قبل بتواند صد فیصد گرانتی کند که همین آهنگ راهی خود را به دل ها باز میکند و این آهنگ حتمن به سر زبانها قرار می گیرد . هر آهنگساز وهر آواز خوان ، زمانیکه بالای یک آهنگ کار می کند نهایت آرزویش همین است که آهنگش راهش را به دلها باز نماید ولی از صدها آهنگش یک آهنگ بلاخره به دلها راه باز می کند . به نظر من باید بیشتر سر کیفیت موسیقی و کار خوب اتکا شود ولو که همان آهنگ لحظه ئی شهرت پیدا نکند ولی شاید بیست سال بعد ویا سی سال بعد همین آهنگ گل کند و زندگیش بسیار بیشتر از آهنگ های باشد که مدت زمانی کوتاهی شهرت می کشند و دوباره از بین میروند .

- شما چند البوم به شکل سی دی دارید و می شود از انها نام ببرید ؟

- من تا به حال سه سی دی ، به علاقمندان موسیقی عرضه نموده ام که سی دی چهارم در راه است . سی دی ، اولی ام بنام صنم بود که در شروع سال 2000 م نشر شد ، سی دی ، دومی ام مبارک باد نام دارد که در سال 2004 م عرضه شد ، سی دی ، خنجر الماس ، در سال 2006 م به دسترس علاقمندان قرار گرفت . " دریائی رویا" نامی سی دی ، است که زیرکار است و قراراست تابستان امسال بخیر به خدمت علاقمندان تقدیم گردد.

- سی دی های که شما از آنها نام بردید حاوی چند آهنگ می باشند آیا همه ئی آهنگها نواند یا باز خوانی شده ویا که کاپی می باشند ؟

- همانطوریکه در بالا تذکر دادم یک بخش عمدهء کارم را آهنگ سازی تشکیل میدهد، یعنی آهنگهایرا که خود می خوانم ویا در سی دی ، ها عرضه نموده ام بیشترینه از ساخته های خودم می باشد . علاوتاً من به دیگر هنرمندان جوان که تقاضا نموده اند نیز اهنگ ساخته ام .بطور مثال یک سی دی ، مکمل از آهنگها را برای آوازخوان جوان سلیمان سریر، که در کشور هالند اقامت دارد ساختم که بنام " افسانهء وفا" به علاقمندان هنر موسیقی دویا سه سال قبل عرضه شد و همچنان سی دی ، " نوردیده " از ایمل مصطفی، آهنگهایش از ساخته های من بوده که چندی پیش به دسترس علاقمندان قرارگرفته است . یک آهنگ که متین جان عثمانی ، بنام "شال طلائی " خوانده ودربین جوانان به اصطلاح مردم ما گل کرد از ساخته های من می باشد . شش ، هفت آهنگ در سی دی تازه ء، سلیمان جان سریر، از ساخته های من می باشد . وبرای یکتعداد هنرمندان نیز مصروف ساختن آهنگهای تازه می باشم . در این زمینه همین حالا نیز کارهای روی دست دارم .

- آهنگ " دریای رویا " را من از طریق برنامه 5 ستاره آقای خلیل راغب ، و همچنان دریوتیوپ دیدم و شنیدم ، آهنگی دلنشین و جالبی است . دوستانی زیادی علاقمند هستند تا در مورد تصنیف و کمپوز این آهنگ توضیحات شما را داشته باشند ؟

- آهنگ " دریائی رویا " را من با الهام از موسیقی فلکولوریک راجستان هند ساختم ، برای تصنیف این آهنگ به شعر نیاز داشتم که در این زمینه با دوست عزیزم آقای کاوه آهنگ ، از چهره های مطرح ادبیات و شعر امروز کشورما تماس گرفتم . آقای کاوه آهنگ ، با لطف و محبت به خواستم پاسخ گفتند و شعری برای این آهنگ ساختند که واقعاً شعر عالی است .
لینک آهنگ دریائی رویا دریوتیوپ
http://www.youtube.com/watch?v=QBbu-CEMeo0

- دیروز وامروز موسیقی کشور ما را چگونه ارزیابی می کنید ؟

- اگر بشکل خلاصه بگویم که بحث ما به درازا نکشد موسیقی دیروز ما غنیتر از موسیقی امروزما بود هنرمندان بیشماری به غنامندی رشد و ارتقا موسیقی ازدل و جان تلاش کردند و از آن است که آثار آنان تا هنوز بر سر زبانهاست و حتا قبول نسلهای امروزی می باشد . در موسیقی امروز ماهم استعداد های شگرفی تبارز نموده اند ولی با آن هم نمی توان با نخبه های دیروز ما آنها را مقایسه نمود . سه دهه جنگ و نابسامانی موجب گردیده تا هیچ مرجع برای وارسی ، تنظیم و ترتیب موسیقی و تفکیک آهنگ خوب از بد وجود نداشته باشد. و همچنان هیچ نهادی موجود نیست تاجوانان ما را در عرصه ء موسیقی وشعر رهنمائی کند تمام این عوامل دست بدست هم میدهند تا سطح کیفیت موسیقی در کشور ما پائین بیاید . هرکس هرچی خواست می سازد می خواند و نشر اش می کند. من امروز موسیقی کشورما را ضعیف تر از دیروز میدانم اما امیدواری وجود دارد که با بهتر شدن وضع امنیتی و تامین ثبات در کشورو حضور رسانه های صوتی و تصویری ، زمینه ساز رونق یابی و رشد موزون موسیقی در وطن ما گردند تا در ظرف ده ، بیست سال آینده ما بتوانیم در سطح منطقه با کشورهای همسایه و بعداً در سطح دنیا با سایر کشورها با تلفیق موسیقی مدُرن با موسیقی خود ما ، موسیقی افغانی را مطرح و به رقابت بپردازیم .

- شما که دور از وطن در دیار غربت قرار دارید به عنوان هنر مند و آوازخوان از مشکلات جدی که به آن مواجه هستید بگوئید البته هدفم در عرصه کار های هنری تان است ؟

- هنرمند در این جا در پهلوی اینکه با موسیقی سر و کار دارد مسوولیت تامین معیشت خود وفامیلش را نیز عهده دار می باشد باید در طول هفته 5 یا 6 روز بخاطر درآمد و معاش کار کند که بیشترین وقت صرف کار و بار می شود زمانیکه به منزل بر می گردد یک دو ساعت فارغ است که خستگی کار روزمره مجال آنرا برایش نمی دهد تا به موسیقی بپردازد . و ضمناً وضع در این جا نسبت به داخل افغانستان تفاوت دارد در انجا آوازخوان و نوازنده و هنرمند در یک شهر در فاصله های نه چندان دور از هم دیگر زندگی می کنند اما در اینجا آواز خوان ، نوازنده و هنرمند در فاصله های صدها و حتا هزار ها کیلو متر دور تر از هم دیگر قرار دارند. به گونهء مثال اگر جوانی بخواهد اثری ارایه دهد باید روزها ، هفته ها و ماه ها به آهنگساز تلیفون بکشد ایمیل بفرستد ویا تا فاصله های دور سفر کند تا آهنگی بدست بیاورد سپس برای ضبط آن باید از کشور های مختلف یک دو نفر نوازنده را دعوت نماید و ضمناً مصرف خیلی بلندی باید بپردازد تا آهنگش در استدیوی ثبت شود عدم موجودیت امکانات لازم باعث می شود که هنرمندان نمی توانند یک اثر خوب و بهتر هنری را به علاقمندان شان عرضه کنند.

- اگر از شما بپرسم که موسیقی یعنی چی پاسخ شما چی خواهد بود ؟

- اگر از تعریف کلیشه ئی و کتابی موسیقی بگزریم برای من موسیقی بقول فروغ فرخزاد، دریچهء است که من از آن به اذحام کوچه ء خوشبخت مینگرم " موسیقی زیبا ترین ، لطیف ترین و ظریف ترین زبان ابراز احساسات وعواطف برایم می باشد که گاه گاهی فکر می کنم که بجای خون در رگهایم جریان دارد .

- موسیقی ریاضت و تمرین همیشگی می خواهد . آیا شما غیر از این مصروفیت کاری هم دارید و مصروفیت کاری تان مانع تمرین موسیقی تان نمی گردد؟

- یقیناً ، من تقریباً 10 ، 11 سال می شود که در یکی از شرکت های بیمه در کشور هالند مصروف کار رسمی هستم که هفته ئی 5 ، روز کار می کنم و ضمناً در هفته ئی یک دو شب درس آموزشی دارم و همچنان در اخر هفته کنسرتها ویا اشتراک در محافل باعث می شود که من برای ریاضت و تمرین موسیقی وقت کافی نداشته باشم ولی با آن هم تلاش می کنم تا همه روزه با موسیقی باشم .

- در پایان اگرپیشنهادی ، پیامی وگفتنی داشته باشید.

- آنچه می خواهم به رسانه های صوتی و تصویری کشورما و ارگانهای مسوول در این زمینه پیشنهاد نمایم این است که ما در گذشته کمیسونی مرکب از اهل خبره در عرصه ادب و طرب داشتیم که آهنگ ، شعر و موسیقی را بررسی می کردندو همزمان سرُ ، لی و صدای آواز خوان را می شنیدند بعد از تصدیق کمیسون های مربوط ، آواز خوان می توانست آهنگش را ضبط نماید . در همین جاست ما احمدظاهر ، ظاهر هویدا ،احمد ولی ، استاد مهوش ، پرستو و دیگران را داشتیم و داریم زیرا د رآن زمان اگر کسی می خواست هنرمند و آواز خوان شود تلاش می کرد ریاضت می کشید تا بتواند در همه موارد از کمیسون موفقانه بگزرد. امروز در نبود همچون کمیسونی ما می بینیم که هرکس هرچی دلش خواست می خواند و ضبط می کند و رسانه ها هم باتاسف بدون اندکترین توجه آنرا نشر می کنند . توجه و دقت لازم امروزی رسانه های صوتی و تصویری و به ویژه ارگانهای مسوول در داخل کشوردر این عرصه به غنامندی ، رشد موزون و باکیفیت موسیقی ما در آینده های قریب تاثیر گزار می باشد . همزمان من پیامی دارم به تمام آوازخوانان ، آهنگسازان و هنرمندان کشورم که ما نباید رسالت خود را دربرابر هنر فراموش کنیم. وظیفه ء ما این نیست که هنر خود را تا پائین ترین قشر جامعه پائین بیاوریم وبه سطح آدمهای که از سواد بی بهره هستند بر عکس وظیفه و رسالت ما این است تا ذوق آنها راتا سطح بالای هنر بالا بکشانیم . اگر همی ما در انجام رسالت خود چنین عمل نمایم من باورکامل دارم که در ظرف چندسال آینده ما شاهد موسیقی خوب وبا کیفیت افغانی خواهیم بود .

از شما آقای احمدپرویزیک دنیا تشکر که به پرسش هایم پاسخ گفتید .
فضل الرحیم رحیم
28 مارچ 2010 م

ویب سائت احمدپرویز،روی صفحه انترنیت:
http://www.ahmadparwiz.com/









بیانیه جمعی از روشنفکران و نهادهای فرهنگی افغانستان:
هشدار به جامعه جهانی نسبت به شکل گیری روند تمامیت خواهی و تقویت بنیادگرایی در افغانستان

برگزاری کنفرانس لندن ابراز تعهد دوباره جامعه جهانی نسبت به روند جدیدی به شمار می رود که بعد از سقوط طالبان و کنفرانس "بن" در افغانستان رقم خورد و زندگی بسیاری از افغانها را تغییر داد.
با اجماع بین المللی در کنفرانس بن در سال 2001، سنگ بنای بنیادی گذاشته شد که برای اکثریت مردم افغانستان قابل قبول به نظر می رسید. آنچه به توافقات بن ویژگی بارزی داد، به رسمیت شناختن هویت چند تکه و متنوع جامعه افغانستان و رد جریان تندروی مذهبی بود.
درک این واقعیت سبب شد تا افغانستان به سوی آرامش نسبی حرکت کند و گام هایی را در مسیر دموکراسی و مردم سالاری بردارد. بی تردید جامعه جهانی سهم بزرگی در چنین روندی داشته که امید می رفت در نهایت به تقویت دموکراسی و تضعیف بنیادگرایی و تروریسم در افغانستان و منطقه منجر شود.
آنچه می تواند تروریسم را برای همیشه از داشتن یک پایگاه وسیع مرکزی در افغانستان محروم کند، ثبات سیاسی در آن است. ثبات افغانستان بیش از هرچیز دیگر مستلزم این است که جامعه متکثر افغانستان به نظام سیاسی اعتماد کنند، خود را در آن ببینند و از آن حمایت کنند.
مردم افغانستان در دوران طالبان تحجر مذهبی را توأم با برتری طلبی قومی تجربه کرده اند و به همین دلیل در شرایط حاضر هر نوع شائبه قومگرایی در جریان حاکم می تواند به حرکت آرام و تدریجی جامعه افغانستان به سوی ثبات سیاسی، وحدت ملی و شکل گیری دولت- ملت زیانهای جدی وارد سازد.
تهیه کنندگان این بیانیه خود را متعلق به جریان روشنفکری افغانستان و فارغ از هر نوع گرایش مذهبی، قومی و سیاسی می دانند. جریانی که خواستار یک افغانستان باثبات، موفق و سربلند است که در آن ارزشهای مدنی و دموکراتیک و اصول حقوق بشر نهادینه شود، و بدین ترتیب نقطه پایانی بر برتری جوییهای قومی و تندروی مذهبی گذاشته شود.
امضا کنندگان این بیانیه توجه تمام مقامات، نهادها و دولتهای شرکت کننده به کنفرانس لندن را به نکات زیر معطوف می کنند:
1) رهبری دولت فعلی با همدستی آن دسته از جناحهای طالبان که در دولت و پارلمان نقش ونفوذ دارند ونیز عناصر فعال حزب اسلامی در درون دولت می کوشد امتیازات، اختیارات و ومنابع کلیدی قدرت را به سمت انحصار قومی و تک ساختی سیاسی هدایت کند واین، درست همان چیزیست که گروههای قومی غیرپشتون را نگران و از آینده سیاسی ناراضی و نسبت به وضع موجود بی اعتماد می سازد. ادامه ی این روند موجب بروز شکافهای عمیق و خطرات غیر قابل پیش بینی وغیر قابل کنترل در ساختار سیاسی و تعامل قومی خواهد گردید که پدید آمدن این موقعیت یکبار دیگر افغانستان را به بحران سه دهه گذشته بر خواهد گرداند.
2) کنفرانس لندن می باید در برابر گرایش خزنده ی حاکمیت فعلی به سمت روند قومی شدن، هشدار دهد و برای مشارکتی نمودن ساختار حکومت و تحکیم مشروعیت دولت، طرح وبحث ویژه ای را در دستور کار قرار دهد.
3) تلاش های پیدا و پنهان پیوسته ای برای مشروعیت بخشیدن به موجودیت سیاسی طالبان، بازگرداندن و مشارکت دادن آنها در قدرت سیاسی صورت می گیرد که بنظر میرسد یکی از اجنداهای مهم کنفرانس، همین موضوع باشد. ما امضا کنندگان این بیانیه، به دولت افغانستان و حامیان جهانی آن و کلیه طراحان و حلقات سیاسی داخلی و خارجی این پروژه هشدار می دهیم که بازگرداندن طالبان به معنی ذبح دمکراسی نوپا، میدان دادن به انحصارطلبی های سیاسی، عظمت طلبیهای قومی، خاکستر شدن امیدهای سیاسی مردم افغانستان، بازتولید تنشهای قومی و در نهایت، پیروزی بنیادگرایی و ترویسم خواهد بود.
4) برای مشارکت دادن طالبان به قدرت سیاسی می باید همه پرسی عمومی از مردم افغانستان وتمام اقوام و شهروندان کشور صورت بگیرد. درغیر این صورت، اولاً پروسه مذاکره و مصالحه با طالبان مشکوک ومطرود خواهد بود؛ دوماً دولت حاصل از مشارکت طالبان نامشروع خواهد بود و سوماً موفقیت این پروسه نه تنها صلح ومشارکت و تمنیت را پدید نخواهد آورد، بلکه حتا افغانستان را آبستن بحرانهای سیاسی، منازعات قومی و مداخلات منطقه ای بزرگتر وخطرناکتری خواهد نمود.
5) مصالحه با مخالفین نیازمند داشتن استراتژی روشن است که در آن قانون اساسی افغانستان، اصول حاکمیت دمکراتیک، مبانی حقوق بشر از جمله حقوق زنان در معرض معامله قرار داده نشود. ماهیت طالبان و اصول فکری آنان با چنین معیارهایی تناقض دارد و آنان در گذشته نشان داده اند که با حاکمیت مردمی و دمکراسی سرسازگاری ندارند. به این ترتیب، میدان دادن به چنین جریانی بدون داشتن مکانیسمی روشن برای تعریف جایگاه آنان در ساختار سیاسی افغانستان، می تواند قضایا را پیچیده تر کرده و تبعات زیانباری برای آینده سیاسی این کشور داشته باشد.

روشنفکران و نهادهای فرهنگی افغانستان








غم نامۀ من در سوگ مادرم



جشن کرسمس چراغان شدن شهر های اروپا و آمد، آمد سال جدید عیسوی با افروختن شمع ها شمع زندگی مادرم برای همیش خاموش شد.

غم سنگین و طاقت فرسا جان تنم را مثل آتش برزخ می‌ سوزاند، خاطره تلخ سال پار مرا رنج میدهد یک سال تمام در غم و اندوه زیستم و یادم از لحظه و دقیقه ای میآید که خبر غم انگیز و غیر قابل تحمل عزیز ترین موجود زندگیم را از طریق موج‌ های تیلفون شنیدم، با تنفر از تخنیک و تکنالوژی مدرن که چسان زود خبر مرگ عزیزم را، مونس درد هایم را، مادرم را به گوشم رساند، ای کاش نمی شنیدم، زنده نمی بودم تا برایش گریه نمی‌کردم، با از دست دادن پدر تکیه گاه دلی پر دردم مادرم بود و کمبود پدر را احساس نمیکردم و با موجودیت مادرم درِ خانۀ پدر برویم باز بود در تصورم نمی گنجید که مادرم هم این درِ اُمید را برای همیش برویم می ‌بندد و مرا تنها خواهد ماند.

مرگ شایستۀ مادرم نبود، مرگ برای کسانی رواست که ظلم کرده، ‌اند آدم کشته اند و جنایت کرده اند، مادرم زن حماسه آفرین و مادر زیبایی که سر و پا عطوفت بود، دلش صحرای امید و عشق بود و در دامنش گلهای پرورید که جز خدمت به مردم و عشق به وطن دیگر آرمانی نداشتند.

داغی از گل پرپر شده (بشیر شهید راه وطن را با خود برد) بلی، آغاز سال پار ختم نفسهای مادرم بود، روزی که بالای مادرم من‌ ها خاکِ سیاه را ریختند، جفای طبیعت است که فرزندانش و عزیزانش بالای جسدش خاک ریختند و دین فرزند بودن را با ریختن خاک ادا کردند.

مرگ تلخ است و خبر مرگ در غربت تلخ تر از مرگ طبیعی است که نه فریادت بگوش رسد و غم ات را احساس کنند و نه شنوندۀ داری که برایت تسلیت گویند. آنانکه مثل من از مراسم تکفین و تدفین عزیزان شان دور بوده‌اند ممکن مرا درک کنند برایم در عالم دوری و نا شناسی تحمل و صبر آرزو کنند.

مادر، یک سال در اندوه برایت گریستم، فکر میکنم مثل دیروز خبر مرگ ات بگوشم رسیده و جسد عروس شده وسرد و بی روحت در برابر چشمانم قرار دارد و عظمت خلقت دنیا را در نگاه‌ های مهربان و پُر عطوفت تو تنها می‌ دیدم.

گفته ‌اند :"بهشت زیر پای مادران است"، مادر، تو بالاتر و فراتر از بهشت بودی و درون سینه ات آن قلب مملو از عشق آتشین نسبت به من می تپید و دستان توانایت نوازشگر روح خسته و زارم بود، وسوسه ها و اظطرابم را با ملایمت چو نسیم صبح بهاری از ذهنم می زدودی و از نگاه هایت درس‌ های بهتر زیستن و بهتر گفتن را برایم می آموختی، و اسرار نهفتهء دنیا را در قلب کوچک تو و بزرگی روحت می ‌دیدیم، مادر تو بودی که به طبیعت زیبایی آبستن را دادی، تو به دنیای مادی و معنوی روح و تن دادی، و گرمی تن تو به آفتاب درس، سوختن، ساختن، پختن، به ثمر رسیدن، امید و نور را داد، مهتاب در ظلمت شب پا به پای تو گذاشت تا رهروی را همدلی و یاری رساند، با زمزمه های للو گفتن تو نیروی امید به چشمک زدن ستاره‌ ها میداد، مادر تو قوت قلبم بودی، امید شب‌ های تار زندگیم بودی، تو رهنمای راه انسانیت بودی، تو از تاریخ نسل بشریت برایم هنگامه بودی، تو بهار دلم بودی، همه درد هایم را درمان بودی تو طبیب روح و جانم بودی، درس ایثار را از مکتب تو آموختم، به درد ها و غم‌ هایم به قطرۀ اشکم دریا گریستی، خون ز جگر شیر ز پستان برایم دادی، برای آرام خفتنم تا دم صبح نه خفتی اما نتوانستم لذت یک لبخند ترا و یا یک لحظه مُحبت ترا پیدا کنم، روز ها و شب‌ ها گریستم ترا با اشک دریا ها نخواهم یافت، ترا با ثروت دنیا نخواهم یافت، ترا با عبادت ها نخواهم یافت، با ناتوانی در برابر پروردگار زانو زده که روحت شاد باشد. روح خسته و ناتوان من سرگردان و تشنه مُحبت از دست رفتۀ است که راه رسیدن به آن را سراغ ندارم عظمت و بزرگی تو در پرورش و بخشش بود، من نمی‌ توانم مثل تو باشم که به دیگران مَحبت و اعتماد بدهم که مثل تو مادر شایستهء مقام مادری استم و یا مَحبت صاف صادقانه ترا در وجود دیگران پیدا کنم، مادر آمدم به در خانه کوچک تو که با همه بزرگی در آن جا یافته بودی، راحت خوابیده و مقبرۀ زیبایت آراسته با سنگ سیپد مرمر زیبایی خاص به شهدای صالحین داده، اما خانهء تو سرد بود، گرمی مَحبت را از من گرفتی، دعای برای مسافرت هایم میکردی برگشت بی خطر برایم میخواستی، باز آمدم به دعای تو مگر تو جای عوض کردی این دنیا را ترک کردی مرا تنها و بی یار و یاور ماندی همه و همه را از من گرفتی، مادر بی مهری در رسم و آیین تو نبود چرا بی مهر شدی مرا تنها گذاشتی و برای آخرین دیدار در انتظارم نماندی از من قهر شدی که تنهایت گذاشتم، امید های از دست رفته‌ام را دو باره برایم ندادی، به اشک هایم ندیدی، مرحم درد هایم نشدی، و دسته گلی را به عنوان آخرین هدیه برایت گذاشتم و رسم تعظیم را ادا کردم مادر گفتم، فریاد زدم، که من از راه دور آمدم مگر از خانهء سردِ تو نه صدای شنیدم و نه دعا یک سکوت ابدی و فضای خشمگین صدایم را انعکاس داد که همه داد و فریاد هایت بیهوده است، از راهی که آمدی دو باره بر گرد، در سکوت مرگ بار مرده های زیر خاک خوابیده، زنده‌ های را بیاد آوردم که مرده‌ اند اما زنده‌اند، مادر تو در یاد هایم در نفس هایم زنده یی و بیاد تو نفس میکشم هستی نفس کشیدن را بعد از خدا تو به من دادی تو برای همیش تا من زنده‌ ام زنده‌ ای اما راهت را با من عوض کردی من هم راهی یی راه طولانی و پر ز فراز و نشیبِ تو ام و رسیدن به این راه از امکان بعید نیست.

غم تنهایی بودن را به یاد ها و دعا های تو سپری میکنم و آرامش در خانهء بی یار و همدم رابرایت از ذات الهی تمنا دارم، سفرت تلخ بود و این تلخی را خواهم چشید. روحت شاد و خانه‌ ات پر نور باد!



صالحه رشیدی



نامه سرگشاده
بخاطر رهايی احمدغوث زلمی
عنوانی رييس جمهور جمهوری اسلامی افغانستان
------------------------------

مورخ / ميزان / 1388
جلالتمأب حامد کرزی ریس جمهور افغانستان!
طوریکه جناب شما آگاه اند، الحاج احمد غوث زلمی ، ژورنالیست با تجربه و شناخته شده کشور در پی توطئه گروه محافظه کار و تمامیت خواه به « جرم ! » نشر ترجمه قران کریم از عقرب 1386 ( نوامبر 2007 عیسایی ) بدینسو از حق آزادی و فعالیت فرهنگی ـ ژورنالیستی محروم و در زندان بسر میبرد.
جریان بازداشت و شیوه عمل دادگاه ها نشان داد که تصمیم در مورد محکومیت احمد غوث زلمی تسلیم طلبی در برابر اراده بخش کوچک توطئه گر و ارتجاعی روحانیون میباشد که خواستار امر ونهی بر اندیشه و اراده انسانهای وطن بوده و هیچگاهی دشمنی بی پرده شان در برابر دموکراسی ، آزادی عقیده و بیان و اصول پذیرفته شده اعلامیه جهانی حقوق بشر را پنهان نداشته اند.
از آنجایکه افغانستان و جناب شما خود را متعهد به اصول دموکراسی و مندرجات اعلامیه جهانی حقوق بشر میدانند ، مایان امضا کننده گان در پای این نامه از جناب شما منحیث ریس جمهور افغانستان که صلاحیت رهایی الحاج احمد غوث زلمی از حبس وپایان بخشیدن به شرایط رقتبار زندان در دست شماست ، مراجعه و تقاضا مینمایم تا از اتوریته و صلاحیت های قانونی تان استفاده و زمینه رهایی آقای زلمی از حبس را فراهم نموده بدینگونه به توسعه دموکراسی ،آزادی عقیده و بیان در افغانستان یاری رسانید.
ما باور داریم که هرگاهی سوَ نیت وتوطئه ای برای بد نام سازی و در بند کشیدن محترم احمد غوث زلمی در میان نمی بود ، ارگانهای مسوؤل میتوانستند با تکیه بر اصولی خردورزی و عقلانیت و با مراجعه به مترجم ویا شخص ناشر این اثر معضل را حل و از بدنام سازی جامعه مدنی و روشنفکران پر تلاش و وطنپرست افغانستان از یک سو و ارگانهای ذیربط کشوراز طرف دیگر جلوگیری نموده و دامنه ماجرا بدین رسوایی نمی کشید.
در اخیر یکبار دیگر از نام نهاد ها و شخصیت های فرهنگی و اجتماعی افغانستان از جناب شما صمیمانه تقاضا مینمایم تا خبر رهایی احمد غوث زلمی را هرچه زودتر به گوش خانواده موصوف، جامعه فرهنگی ، ژورنالیستان وهمه آنهای که به کار خلاق فکری مصروف خدمت به وطن و انسان میباشند برسانید.

با تجدید احترامات فایقه

لیست امضا کننده گان این فراخوان ضمیمه است

شماری از نهاد ها، کانون ها وشخصيتهای فرهنگی وسياسی افغان مقيم اروپا، امريکا وآستراليا

فهرست شماری از امضاء کننده گان تاکنون:
- غوث الدين مير رييس کانون فرهنگ افغان در اتريش ومسول انجمن همبسته گی با مهاجرين افغان در اروپا.
- صديق وفا معاون اوّل اتحاديه انجمنهای افغانها در هالند و شخصيت سياسی و فرهنگی.
- انجنير قادر مسعود شخصيت فرهنگی.
-- بانو صالحه وهاب واصل شاعر ونويسنده.
- ذبيح الله امانيار آواز خوان وژورنالسيت آزاد.
- مشتاق احمد نوری سخنگوی بنياد ژورنالستان آزاد.
- مشعل ترنم خانم پرستو
- رحیم مهریار
-خانم مستوره هاشمی گرداننده تلویزون مادر
- عبدالرب ابراهیمی از انجمن همبسته گی بامهاجران افغان در اروپا
- خانم مهر انگیز ساحل
-خانم فریبا آتش
- سمیع دوست ازالمان
-خانم ذکیه کهزاد گوينده مؤفق کشور.
- استاد پناه
- مصطفی روزبه مدير مسوؤل ماهنامه فرهنگی وسياسی وويب سايت مشعل.
- سراج اديب مسوؤل ويگاه های روشنايی واديب.
- زلمی رزمی رييس شورای مهاجران افغان در آلمان ومدير مسوؤل نشريه تصوير.
- اسماعيل فروغی ژورناليست آزاد.
- نسيم سحر معاون انجمن سراسری پناهنده افغان در سويدن.
- ف عبادی هنرمند تیاتر
- عزیز فروغ هنرمند تیاتر
- خانم نسرین فروغ
- خانم عزيزه عنايت شاعر ونويسنده.
- فضل الرحیم رحیم زورناليست آزاد.
- انجنير کريم تنوير کارگردان و رييس انجمن سينما گران درهالند.
- صبور توفان هنرمند سينما وتياتر.
- داکتر اسد محسن زاده از کلاگنفورت اتریش
وهم شماری از نهاد ها ودوستانی که حمايت خويشرا از طريق رسانه ها يا ويب سايتها تبارز داده اند، اما يکبار دوستانی که امکان تماس دارند تاييد وياترديد ايشان را خواهند گرفت، همچنان پسوند نامها را تکميل خواهند نمود.
نامهای دوستان چنين است:
- غفار عريف نويسنده وشخصيت سياسی.
- خانم مينا مير عضو هيأت تحرير فصلنامه بانو.
- حسيب الله مير.
- عبدالله از اتريش.
- خان آقا سرور
- خانم مزيده سرور
- حاجی بردار غوث زلمی.
- علی زی؟
- نادر کمياب.
دکتور صلاح الدين سعيدی.
و مسوؤلان سايتهای پيام وطن، 24 ساعت، نی، ميهن وديگران که به همياری شما عزيزان تکميل شود.
نوت:
دوستان محترم من برای پيشبرد بعدی وموفقانه پروسه دفاع از غوث زلمی پيشنهاد مينمايم دوستی که امکان بازنمودن اتاق پالتالکی را داشته باشد واضح سازند که بخاطر کوردينه منظم تر کارها به نشستهای پالتاکی تبادل نظر ومشوره نمايم، چه از طريق تيلفون تاکنون همينقدر مسايل کوردينه شده که تا حدود 10 مطلب نشراتی از طريق رسانه ها پخش شده وهمچنان چند برنامه تلويزيونی در دفاع از غوث زلمی سازماندهی شده وحد اقل 50 تن تاکنون مستقيم وغير مستقيم همبسته گی شانرا تبارز داده اند، اما پيشنهاد های واصله ميرساند که کار های انجام يافته کافی نيست بايد با انسجام بيشتر عمل شود، انسجام را نشست بوجود می آورد، اما در وضعيت کنونی ساده ترين نشست تبادل نظر پالتالکی است، ما منتظر هستيم که کی چنين امکان را دارد، مسايل وپيشنهاد های بعدی بشمول شکل تکثير نامه را به همان نشست موکول ميداريم. با حرمت فراوان
ب.د.گذرگاهی
طنز روز
شيران درقفس وروباه ها در شکار اند!!
آری، خواننده عزيز همين است حقيقت امروز، در جامعه من وتو، ... طالبان مردم را به داد رسانيدند، برجهای دوقلوی امريکا از هم پاشيدند، پس چه بايد ميشد؟ استعمارکهن به سردمداری انگليس ُمحيل وامريکای ظالم بازهم نقشه جديدی کشيدند واز به ميدان آمدن شيران جلوگيری کردند، اگرگذاشتیندی که شيران بميدان آيند،باز همان کاسه وهمان آش خواهد بود که گلوی شانرا 14 سال سوختانده بود، زيرا درنقشه جديد که از بن آغاز يافت فکری بسر شان آمد وآن اينکه:
بايد روباه ها را بميدان فرستاد که فرمانبردار باشند ولاعقل، اگر به هوشياران وتحصيل کرده های افغان مجال دادی که مراد برآورده نه شدی!!
پس پاليدند وپاليدند وشگافيدند وشگافيدند، بالاخره يافتند، از قوم پشتون، کارآمدترين شان کرزی را، از تاجيکان ساده ترين برادرمسعود را واز قوم هزاره گان غدارترين ومنحوس تريننش را،
... شش- هفت سال گذشت، در اين سالها تا که توانستند، کُشتند، آنقدرکُشتند که دل شان ميخواست، به گريه هم توجه نکردند وبه زاری وبه اخطار شان در پنجشير، نه از تپ تپ هزاره گان وقمه زنی هايشان ترسيدند ونه از غُرغرُ ديگر اقوام، زيرا ميدانستند که شيران درقفس اند وروباه ها در ميدان جنگ وشکار،
... درهالند بهانه تراشيدند ودرآلمان هوشيارانه خود را به کوچه حَسن چپ زدند، ولی در هرحال لست شيران وجنگاوران( مبارزان وخدمتگاران واقعی ووطنپرستان صادق) در نزد شان بود، اين لست را درزمان طالبان تکميل کردند، سالها روباهايی ديگر خورد وکوچک را وظيفه شيری دادند، وآنها را شيطان مقّرر کردند تا شيران واقعی را به دام افگنند، دُرست همانطورهم شد.
اکنون که می بينی، با سوادان، تجربه داران، دل سوزان وخدمتگاران وطن مانند شيران در قفس ( ويزه) قيد هستند، مصروف دفاع از حق وحقيقت ومباحثه وهيت وهوی، ولی روباه های مکار وحيله گر فعالتراز ديروز روی صحنه ها ومزورانه درکار!!
...امروز هفت ثور است، تلويزيون گفت تا کنون بيشتر از 45 تن خود را به پُست رياست جمهوری کانديد نموده اند... جشن هشت ثور را نمی گيرند زيرا که در جلال آباد سيلاب وبدخشان زلزله شده وپول آنرا به آسيب رسيده گان ميدهند( اين کار هرچند به ذات خود نسبت خجالتی که مجاهدين از خود به يادگار ماندند، يگانه کارمثبت آقای کرزی در طول زمامداری شان است) اما چرا صاف وساده ومردانه نمی گويند که زور ما نميرسد که امنيت روز مراسم جشن را تأمين داريم، ... والی نورستان امروز اعلام کرد که اگر قوای کمکی نفرستيد، شهر وولايت ما تا پانزده روز ديگر بدست طالبان سقوط ميکند، و... والی پيشين نورستان در عين محفل گفت: يکی ازين سه روباه مکار را گفتم مارا کمک کنيد که ولايت ما سقوط ميکند وبدست طالبان می افتد، آنها به تمسخر گفتند که ما قوای اضافی به لوگر ووردک روان کرده نميتوانيم، عنقريب آنجا ها که نزديک کابل است سقوط خواهند کرد، تو از نورستان حرف ميزنی!!! کدام قوای کمکی؟ اين روبا ها چنين گفتند وبه ريش زمامداران جانانه خنديدند!!!
امروز هفت ثور است... مسکين آزار وبقه های او يکی از شهر ايسن آلمان، وديگری از لاس انجلس امريکا بنامهای ويس واميری، مباحثه ومفاهمه ومناظره خاص دارند وپيوسته تلاش می ورزند که به شيران حمله ور شوند، اما کجاست که اين برنامه ها جايی را بگيرد، اين بقهء شهر ايسن آلمان در يک برنامه تلويزيونی که امروز نيم ساعت بيشتر از جانب باداراش اجازه گرفته بود، نشرات لايف داشت، دقيقاً سلام وعليک اش 27 دقيقه را در برگرفت، ... از ُکل آلمان يک روباه ديگری مانند خود پيدا کرده بود( اين همان کسی است که درهفته قبل در اذای برآمد تلويزيونی مهمانی جانانه ای با همه ملحقاتش به آقای مسکين آزار وهمدستانش داده بود)، نخست مهمان را لايت باران کردند چون در چانته چيزی نداشت خواستند چهره نازنين اش را نازنين تر سازند... بهرصورت بعد از انتظار طولانی نوبت به مهمان هم قماش شان رسيد، البته در 40 دقيقه برنامه گويا سياسی شان آنچه چرند وپرندی بود در تقبيح هفت وهشت ثور ارشاد فرمودند!
ويس جان که اکنون در نقش شير در پشت کمره نشسته، گپهای روباه مانند ميزند، گپهای کهنه وبی ارزش قديمی وسنه تنگوزيل ماضی را نشخوار ميکند، ازهمان قماشی که در اين دهسال گفته اند و سفته اند، هيچ چيز تازه ودر خور اعتبار نداشت که بگويد، باز به بقهء امريکايی که درحال سپری کردن استحاله بسوی غور بقه( غور باغه) درلاس انجلس است، رجوع و به وی موقع ميدهد که قور، قور و فِر فِر کند وباآهنگ کهنه سخنان واهی ولا طايلات را درخور بيننده ای که تشنه شنيدن حقايق است بدهد، در جريان گفت وشنود يک چيز جالب شنيده شد: اميری( سيغانی دوران تيزاب پاشی، زهر پاشی وشوخی های بچگانه ) را در تيلفون گفتند که تو همان کسی هستی که در آب مکاتب دختران زهر پاشی ميکردی؟ او مثل هميشه نتوانست از اين اتهام واقعبينانه ومستند دفاع کند، احساساتی ووارخطا شد وبه ناسزا ودو دشنام پرداخت!! حال نوبت ميرسد به بقه سومی که درنقش مهمان ظاهر شده است، چون ويس آغا سخت مصروف بود، وقت نداشت که به مهمانش راجع به اين مسأله که چه بگويد وچه نگويد گوشزد نکرده بود، اين را نگفته بود که جهاد وجهاديان را يکسره بد ورد نگو و صرف همان عدهء را بکوب که خودش در آن پارتی نيست، مهمان بيچاره بی خبر از اينجا وانجا چند کلمه بی ربط را سرهم کرد وهی به دو دشنام دادن به خلقی وپرچمی عقده گشايی کرد، اين سومی مجاهدين ورهبران شان راچنان کوبيد که برای بقه ايسن جالب نبود، ويس جان بی حوصله شده وروبه مهمان گفت من با يک بخش نظر شما موافقم وبا بخش ديگر آن نی وميپردازد به مباحثه ومشاجره وجنگ تن به تن، در پشت همان کمره ای که برای دشنام دادن به خلقی وپرچمی گذاشته اند.
چون ويس ناصری از زمره زرنگ ها و ايديالوگهای خبری مجاهدين بشمار ميرود وخود را عقل کُل ميداند، دفعتاً انانس ميدهد که اکنون من سندی را برايتان به نمايش ميگذارم که در آن مسوؤليت من رفع خواهد شد وميگويد:
من استاد ربانی واحمد شاه مسعود را بی آب کردم وحقايق را برايشان گفتم وتصوير هايی می آيند در روی پرده تلويزيون.
مانند هميشه ومانند گذشته اين ديگر ويس آغا است که با ميکروفون که کم است آنرا قورت کند، زنا ميکند و هی ميگويد وميگويد وميگويد...وربانی هم گوش فرا ميدهد واحمد شاه مسعود هم در برلين، اما جالب است که در ختم نشر تصويرها، گپها ويادر اصل بگويم ( دفاعيه ربانی) را قطع ميکند ولی از مسعود را قطع کرده نميتواند، زيرا گپهای مسعود پيوسته از طرف حاضرين مجلس با چک چکها استقبال ميشد، اکنون جالب است که بدانيد در آن گپها چه بود وچه نشرشد؟؟
ويس ناصری در برلين با دستپاچه گی ، زمانيکه احمدشاه مسعود تشريف آورده بود، وی راگويا مورد ... انتقاد قرارميدهد ومتهم می کند که مثلاً شماری از جنرالان ارشد " کمونيستی" را درحکومت مجاهدين ودر قوای مسلح کشور برگزيده ايد، آيا اين کار خلاف ارزشهای جهاد نيست؟
احمد شاه مسعود که از زرنگ ترين هابود، بپاسخ اين روبا مکاره که در طی 14 سال جهاد 28 بار چهره وجبهه تغير داده، گاهی در رکاب ربانی عليه گلبدين، گاهی در رکاب مسعود عليه ربانی وگاهی در پهلوی اسماعيل خان به ملا عمر دشنام داده وگاهی هم از نام طالبان به شيخ آصف محسنی تازيده است، خوب ميفهميد که چه بگويدو چگونه درس عبرت بدهد، فشرده گفتار مسعود چنين است:
ما بدون همين افسران وجنرالان رژيم " کمونيستی" نميتوانيم حکومت کنيم، آنها تجربه دارند، آنها سواد دارند واندوخته های فراوان،درآنجا گپ بالای جنرال آصف دلاور وعده ديگرازجنرالان رژيم گذشته بود، مسعود اين گپها را دانسته گفت، اونه مانند ويس ناصری می انديشيد، او ميدانست چه بکند وچه بگويد، درست همان را گفت که بايد ميگفت، حاضران مجلس همه افغانها بودند وبيشتر از 400 تن، همه به چشم خود ديدند همه به گوش خود شنيدند که احمد شاه مسعود فقط آنچه گفت که حقيقت بود: بدون عقل ودرايت وکمک وراهنمايی ودانش وفراست اشخاص وافراد رژيم گذشته نميتوان حکومت کرد!!
اينرا بالاخره ويس ناصری وديگر بقه های مسکين آزار بايد بدانند وبفهمند، اينها چه وقت آگاه وعاقل ميشوند؟؟ خرد وتعقل اگر داشته باشند که ندارند به حقيقت تن خواهند داد؟
آنها با وقاحت وقايع هفت ثور را باعث وبنياد جنگها وبدبختی ها وانمود می سازند، ولی هيچگاهی در باره کودتای 26 سرطان 1352 مرحوم داؤد خان چيزی نمی گويند، زيرا اين کودتا خاندانی بود وسرداری بود وبامنافع اينها يکسان بود.
در مقطع کنونی که يکبار ديگر سوال شرکت در بازسازی واحيای مجدد کشور در پرتو ارزشهای دموکراتيک قانون اساسی مطرح است ونسل تحصيل کرده کشور بعد از سالها رنج مهاجرت ودوری از وطن خواهان سهمگيری فعال در پروسه نوسازی ميهن ميباشد، زمان آن فرا رسيده است که شيران در قيد مانده ما از اکناف واطراف اروپا وامريکا وقاره های ديگر بويژه آنانی که درهالند وآلمان، سويدن وبسا کشورهای ديگر اروپايی در زندان ( ويزای اقامت) قيد هستند آزاد شوند و بتوانند با بازگشت افتخارآميز وداوطلبانه شان درخدمت مردم رنجديده وطن قرار گيرند وبا نيروی فکری وجسمی شان ( نورستان) را نجات دهند، به استحکام لوگر وميدان (وردک) به پرازند، ورنه طالبان بار دگر حاکم ميشوند واينبار واه بجان بقه ها وروبا ها ...
اينجاست که ما ميگويم شيران در قفس وروباه ها به شکار اند.



پایان و مرگ خیال
نوشته آروند هاتی روی Arundhati Roy
نویسنده کتاب «خدای چیز های ریزه»
گزارشگر از زبان انگلیسی به زبان پارسی
صدیق رهپو طرزی
یاد آوری
برخی در کنار این که شهر «بمبی» را جایگاه دیدار و برخورد تمام گونه گونی جامعه «هند» می دانند، آن را شهر دهشت زده می خوانند.
این شاه شهر، پیش از آن که واژه دهشت و تررور، پس از حادثه فرو ریزی برج های دوگانه «نیویارک»، بر سر زبان های بیافتد، در سال (1993)، مزه تلخ و جانگداز دهشت افگنی را با تمام گوشت و استخوانش، احساس نمود.
اما، جریان سه روز تمام دهشت افگنی چند ماه پیش، یعنی درست (26 نوامبر 2006)، را می توان ذروه اوج این کار ویرانگر دانست.
این امر، بحران شدیدی را در رابطه ها میان دو همسایه در به دیوار که حتا یکی از تن دیگر جدا شده اند، در پی داشت.
این دهشت افگنی، بار دیگر دو همسایه را که در جریان نیم سده در دریای نفرت و کین ــ به وسیله سیاستمدارن هردو سو ــ غرق ساخته شده اند، و با جنگ افزار اتمی تا فرق سر مسلح اند، به لبه پرتگاه ویرانگری اتمی کشانده است.
هنوز هم هر دو طرف، به شیپور جنگ زبانی پف بزرگ می نمایند و اهریم خطر درگیری اتمی از سوی هر دو، بر مردم چهره کریه اش را می نماید.
بانو«روی»، در این نوشته، از حقیقت هایی پرده بر می دارد که موی برتن انسان از تصور فردای زمستان اتمی، راست می نماید.
این شما و این هم بانو «روی» که از پایان خیال و تصور زیبا که تمام نماد آدمی است، ابراز نگرانی می نماید.
***
" خشک دشتلرزید" حکومت «هند» به آگاهی مردمش رساند.
"کوه سربه فلک کشیده با تمام قد، سپید گردید" حکومت پاکستان پاسخ داد.
نزدیک های شام، باد بر «پوکهران» خاموش گردید. ساعت سه و چل و پنج دقیقه، عقربه های دستگاه های زلزله سنج، سیاهی سه انفجار را برورق های سپید کاغذ خط کشیدند. در دل زمین، در در ژرفای تاریکش، گرمایی تا یک میللیون درجه ــ برابر حرارت خورشید ــ بلند رفت. صخره های هزار تــُنی به بزرگی کوه های کوچک در زیر زمین، به بخار تبدیل شدند... موج های تکاندهند ناشی ار انفلاق، چقوریی به په

اشعار:

قند پارسی

حاشا مکن پذیرش مهمانی مرا
بنگر به سر دویدن قربانی مرا
این دل تمام عمر به یاد تو می تپید
زین بیشتر مخواه پریشانی مرا
من دلخوشم به خاک نشینی به درگهت
از من مگیر تخت سلیمانی مرا
چشمی کشیده سبز تر از جوشش بهار
بر قلۀ صلیب، مسلمانی مرا
اینها بهانه بود که بر مسندش برند
یوسف نداشت غربت زندانی مرا
گوهرفروش، مویه نمی کرد این قدر
می جست اگر دلایل ارزانی مرا
دارد جبین پر عرق من همیشه سبز
فصل سیاه سرد زمستانی مرا
محتاج ابر و باد نمی شد بهار اگر
می دید خواب دیدۀ بارانی مرا
بگشای ای إلاهۀ خورشید روزنی
کوتاه تر کن این شب ظلمانی مرا
یارب ز داغ سجدۀ مردم فریب شیخ
پاکیزه دار دامن پیشانی مرا
حافظ به رسم هدیه دهد قند پارسی
گر بشنود نوای غزلخوانی مرا
فضل الله زرکوب
آخرین ویرایش: ساعت یک صبح 30 خرداد 1389








بهار زیبا و سال خورشیدی ۱۳۸۹ را ،خدمت همه هموطنان گرامی مان تبریک میگویم و از خداوند (ج) ، برای همه عزیزان ،سالی پر از موفقیت و همراه باسلامتی وخوشی آرزو میکنم.

دستِ بهار

بهار آمد ،جهان باز زنده گردید
نگاه آفتاب ،رخشنده گردید
ز پشت ابر ، بر آمد ماه تابان
دلِ تار سما ، تابنده گردید
نسیم آورد شمیم زندگانی
دهان غنچه ، پُر از خنده گردید
خرامید سبزه هر سو با هزار ناز
به کاکُل چمن ، گل چیده گردید
به رگها و دلِ داغدار لاله
خون سرخ حیات ، رونده گردید
قناری بوسه داد رخسار گلرا
دلش از رنج هجر ، رهیده گردید
جهان سرسبز گشت و با طراوت
دریغا ! باغ ما ، تکیده گردید
نکوبید بر در باغ نوبهاران
مگر دستِ بهار خشکیده گردید؟؟

عفیفه آرزو
آلمان ۱/۱/۱۳۸۹









شعرامروزافغانستان

بمب خوشه ای

از هرچه بوی فکر زمستان فراریم

رویایی ترانه فصل بهاریم

گلکاری صدای مرا دست کم مبین

خار دوچشم تنگ هواخواه خواریم

بازا میان پلوش فکرم قدم بزن

آینه دار قامت سرسبز یاریم

بر جان کوچه کوچه شهر تبار شر

من بمب خوشه ای شرر خیز کاریم

بر اوج پایگاه سپاه ترور عشق

چرخنده تر زبال عقاب شکاریم

ترسی زکشت وکار تباهی مبادتان

تا آتشی به خرمن خیل مداریم

من عاشقم بگوش جهان جار می کشم

ای همنفس اگرچه قفس را قناریم

...............
۴ / ۲ ۱/ ۱۳۸۸
نورالله وثوق
http://norollahwosuq.blogfa.com/




منارۀاحساس
اینجا هوای خلوت ديدار يخ زده است
چشم به ره کشیدۀِ خونبار يخ زده است
تابوت خنده‌های مرا باد برده است
پای نگاه خسته به تكرار يخ زده است
از ذهن باغ جلوۀِ ناز شكوفه رفت
اعصاب در گرفتۀِ گلزار يخ زده است
آواز گرم دخترک گل‌فروش كو
آغوش ناز نازی بازار يخ زده است
فريادی از منارۀِ احساس برنخاست
گلدسته‌های خطۀِ ايثار يخ زده است
مرديم و در خطوط دل‌انگيزیادِما
نقش هزار شوخ پريوار يخ زده است
............................

کابل
13-2-1372
نورالله وثوق

http://norollahwosuq.blogfa.com/



قسم به شمس......
:::::::::::::
خوشا که مذبله هارا دوباره بونکنیم
بسویِ خندقِ گندِ قبیله رونکنیم
شود به واژۀانسان زریشه برگرد یم؟
زخونِ تشنۀ فرهنگِ دل وضونکنیم
به سیرِ کاخ سرافرازِ جستجو برویم
به قهقرا ی خمودِ خرابه خونکنیم
به صبحِ خاطره ها خواب عافیت بینیم
برای راحتِ همسایه های وهونکنیم
سری به نترۀ احساسِ دیده ها بزنیم
خروشِ سیلِ غم آ لود را به جونکنیم
به بلخِ زمزمه گرترجمان عشق شویم
قسم به شمس که با کینه گفتگو نکنیم
که گفته تیغۀِ چاقوی اهرمن باشیم؟
که گفته جامۀ افرشته را رفونکنیم
..............................
نورالله وثوق
۸۸/۹/۷
http://norollahwosuq.blogfa.com/






مرگ باور 1


آی پرستو ها ، قناری ها !
برآن شاخ بلند برخوان
که این خاک سیاه بی بهار
از ماست .
بخوان با ناله فرزندان راستین را
که دور هم ، روی خاک بنشینند
وگرنه حسرت این خاک را،
امروز یا فردا
بقلب مان میگذارند .
بعید نیست ، یک یکی روزی
درین راهی پُر از دشوار ،
تمام گردیم
واین راه ناتمام ماند .
دریغ اما ؛
جلادان تاریخ
کسی بی ریش ، کسی با ریش
چو زالو ها
بجان من ، بجان تو ، بجان هم افتادند
و رعد گونه
تمامی مسجد و پُل را
شهید سازند .
وما در پیشرو ،
رود خانه ی داریم توفانزا
عبور ما هم حتمیست
مگر پُل نیست .
من آگاهم !
زما آنها پُلی سازند
ستوران را ز روی نعش ما
آنسو عبور خواهند .
***************************************************
2
ای نهالان زخم خورده بباغ !
می شمارید چه بیهوده ،
قدم های بهار
که بهار آمدنیست ؟
من همه تقویم را
ترسایی ، قمری ، شمسی را
زیرو رو کرده ، بسی لاء زدم .
تا این باد جنوب است بار بار
درج تقویم نگردد بهار .
های بارک !
چه مبارک تعبیر
خلق دردام تغیر گشته اسیر
پس کجا شد که در ماتم ما
نه پرستو ، نه شگوفه ، نه بهار
ننگ شان آید و تا یکقدمی
بگذارند و بیارند تغیر
شایدم گشته شهید ، شایدم گشته اسیر .
*********************************************
3
تا بکی مویه کنم ، ناله زنم
تو چرا کور و کری ؟
آنها آمده اند !
تا زاجساد من و تو گذرند
یک پُلی ساخته روند
و به آغوش بهار ره ببرند
بگدازند ما را
و به نوری برسند .
روی اندیشۀ ژرف ، خود شان
هر درختی که تناور دیدند
سر بُریدند و بخاک افگندند .
های ای صاحب شرع !
تا به کی صبر جمیل
کاسه ی صبرشده لبریز ،
بمیر .
باورم مُرد ،
مکن بر سر من
این همه نا آمده فردا تحمیل .
*********************************************
4
چگونه باور کرد !
سرنوشتی بخود رقم زنیم
چون یکی رنگ زند انگشتم
وان دگر قطع می کند ، قلع و قمع
نه مرا ،
قتل عام ، هفت پُشتم .
پس چگونه ، بآینده امُید ؟
که زبانم بدست دشمن هست
اقتلو فی سبیل الله را
نه بمنظور دین شعار دهند
کودکم ،
علم انتحار دهند .
*********************************************
5
چگونه باور کرد !
در خانه ی که همه ، کور و کر اند ؟! .
در باغی که
« گل از برگ و برگ از باد و باد از برگ می ترسد »*
صلح با بهار و شگوفه
یکبار می رسد .
خودم دیدم ، باور مُرد
تا چارراهی صدارت که راهی نیست
شاید انفجار دیگری
در پیش باشد
و ما را برای ابد
آنجائیکه صلح است و بهار
و تقویمش ( فی احسن تقویم )
خواهد بُرد .
روز باز گشت ما
( اذا وقعت الواقعه )
خواهد بود .
روزی که لکه های خون مان دامنگیر
این مسلمان و آن نا مسلمان باشد
و آنهای که
بهار را ، شگوفه را
پرستو ها و قناری ها را
کُشتند .
و ما با تمامی خشم
به کشتن آنها برگردیم .
وآخرین نماز شکرانه را
در مسجد ی که شهید است و سوخته
ادأ خواهیم کرد .
لطیف کریمی استالفی

اخبار روز:

[u]گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد با آقای عبید جوینده ، آواز خوان نسل جوان کشورما .

به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص می باشد .

عبید جوینده ، آوازخوان نسل جوان کشورما از سن 9 سالگی به هنر موسیقی رو آورده ،نخستین بار زمانیکه شاگرد لیسه امانی ، بود در یکی از کنسرتهای آن لیسه روی ستیژ رفت و آهنگی از ساخته های هنرمند و آهنگساز خوب کشورما آقای وحید قاسمی ، را اجرا کرد که تشویق حاضرین مایه امیدواری وی گردید به ادامه فراگیری موسیقی . آقای جوینده ، اساسات موسیقی را از استاد غلام علی خان فرا گرفته است.او با فامیلش در شهر لندن انگلستان ، زندگی می کنند. گفت و شنودی تلیفونی داشتم با آقای جوینده، پیرامون فعالیت هنریش که توجه تو صاحب دل خواننده را به خوانش متن آن معطوف میدارم .
رحیم - از کدام سالها شما سراغ موسیقی را گرفتید؟
جوینده - من فکر می کنم که موسیقی از سرشت انسان به سراغش می آید و در سرشت همه انسان ها عشق وعلاقه به موسیقی وجود دارد. می گویند، زمانیکه من کودک بودم بشکل غیر معمولی به شنید ن موسیقی علاقه نشان میدادم ولی بصورت دقیق از سن 9 سالگی به نواختن اکوردیون و آوازخوانی رو آوردم .
رحیم - درپیوند با موسیقی پشتکار و تلاش شما مثمر واقع شده ویا تشویق اعضای خانواده و دوستان تان کدام ، یک ؟
جوینده - فکر می کنم کلید بسیار مهم پشت کار خود انسان است و فکتور دیگرحمایت فامیل که می تواند کومک کند و یا صد مه وارد کند. خوشبختانه اعضای فامیل زمانیکه به علاقمندی و پشت کارم در عرصه موسیقی متوجه شدند مرا نتها تشویق نمودند بلکه حمایت نیز کردند و می کنند .
رحیم - از نخستین باری که جرئت کردید تا در مقابل جمعی از حاضرین بنوازید و بخوانید بگوید خود درچی وضعیت قرار داشتید واستقبال آنها چگونه بود وآیا بیاد دارید که کدام آهنگ را اجرا نمودید ؟
جوینده - اولین باری که من در برابر جمع کثیری از تماشاچیان آوازخواندم ، در یکی از برنامه های هنری مکتب ما لیسه امانی ، بود که با عالمی از اظطراب و تشویش روی ستیژ رفتم و آهنگی (میده ،میده چشم وا گو) از ساخته های محترم وحید قاسمی، را خواندم که تشویق حاضرین نه تنها باعث رفع تشویش و اظطرابم گردید بلکه اطمینان یافتم که باید موسیقی را با جدیت بیشتر ادامه دهم .
رحیم - در عرصه موسیقی گاهی نزد استادی زانو زده اید ، کدام استاد در کجا و برای چی زمانی ازوی چی چیزها را آموخته اید ؟
جوینده - من دوازده سال قبل از امروز با استاد غلام علی خان، آشنا شدم و به عنوان شاگرد پیش اش کرُ ماندم از وی اساسات موسیقی را آموخته ام و سلسلهء اموزشم ادامه دارد .
رحیم - از آوازخوانان مطرح کشورما کار هنری و آواز کدام یک از آنها را در کار و ثلیقه ء هنری خود تاثیر گذار می دانید و چرا ؟
جوینده - اگر من از همه هنرمندانی که در کار هنری من تاثیرگذار بودند نام ببرم لست طویلی خواهد شد اما بصورت کوتاه و فشرده می خواهم بگویم که کار هنری آقای فرهاد دریا ، آقای فواد رامز و آقای وحید قاسمی ، بیشتر تاثیر گذار بوده .
رحیم - به نظرشما بخاطریکه یک آهنگ راهش را به دلها باز کند و به یک اثر ماندگار مبدل شود چی چیز های در ترکیب و بافت و ساخت آهنگ مد نظر گرفته شود؟
جوینده - به نظر من سه چیز برای جاویدانگی یک آهنگ خیلی مهم است :
1 – کمپوز آهنگ 2 – شعر 3 – تنظیم موسیقی خوب . زمانی این همه واقعاً جالب و مورد توجه قرار می گیرد که اجرا کنندهء آهنگ ارایه خوب و جذاب داشته باشد .
رحیم - دیروز وامروز موسیقی کشور ما را چگونه ارزیابی می کنید ؟
جوینده - موسیقی دیروز کشورما افتخار و گنج هنرموسیقی ما است در این راستا هنرمندان و استادان مدبرموسیقی چون استاد قاسم افغان ، استاد سرآهنگ ، احمدظاهر و همه استادان که اگر هریک شانرا نام بگیرم لست طویلی خواهد شد، تلاش کردند و زحماتی را متقبل شدند تا برای موسیقی ما هویت بخشیدند و مکتب موسیقی افغانی را ایجاد نمودند که اینک ما امروز با شنیدن هرآهنگ از این بزرگان نتنها لذت می بریم بلکه به آن افتخار می کنیم اما موسیقی امروز ما واضح است که متاثر از یک دورهء جنگ و بدبختی است واین همه در ساخت و بافت موسیقی کشور ما باتاسف متجلی است ما دستآوردی زیادی برای نسل بعدی نداریم ولی امید وار هستیم که کار های خوبی داشته باشیم در همین جا می خواهم بر نقش مطبوعات در رشد موسیقی کشورما حرفهای داشته باشم و آن اینکه رسانه های صوتی و تصویری ما باید زمینه ساز رشد و ارایه بهترین ها باشند از نشر آهنگهای مبتذل جلوگیری نمایند و در این مورد باید سخت گیر باشند اگر قرار باشد که هرکس آهنگی را اجرا کرد و رسانه ها حتمن باید به نشر آن مبادرت ورزند این در ذات خود عدم توجه به موسیقی و رشد آن محسوب می شود باید معیارهای را در نشر آهنگ ها از دید هنری ، ادبی و مسلکی در نظر داشت که باتاسف تا حال چنین نبوده اما امید وار هستم که رسانه ها به این مسلهء خیلی مهم متوجه شوند .
رحیم - شما که دور از وطن در دیار غربت قرار دارید به عنوان هنر مند و آوازخوان از مشکلات جدی که به آن مواجه هستید بگوید البته هدفم در عرصه کار های هنری تان است ؟
جوینده - مشکل عمده کمبود نوازنده است که این مشکل ناشی از پراگند گی مهاجران افغان در کشور های مختلف می گردد. نوازنده های چیره دست کشور ما که امروز در کشورهای مختلف دنیا مهاجر هستند از روی مجبوریت تغیر مسلک دادند زیرا فاصله های طولانی راه بین آواز خوان و نوازنده یک مشکل جدی است که ما با آن مواجه هستیم اما در داخل کشورما افغانستان ، خوشبختانه ما این مشکل را نداریم اما در این جا واقعاً یک مشکل جدی است .
رحیم - اگر از شما بپرسم که موسیقی یعنی چی پاسخ شما چی خواهد بود ؟
جوینده - به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص است .
رحیم - تا حال چند البوم از شما در دسترس علاقمندان موسیقی قرار دارد ؟
جوینده - من تا به حال سه البوم دارم که البوم اولی ( کعبهء دل ) شامل 8 پارچه آهنگ است البوم دومی (حدیث وفا) شامل 12 پارچه آهنگ و البوم سومی ( آغاز) شامل 8 پارچه آهنگ می باشد .
رحیم - بیشتر شما کمپوز کدام یک از آهنگسازان کشورما را می خوانید آیا در عرصه آهنگسازی کار های دارید ؟
جوینده - بلی من آهنگ نیز می سازم و به گونه مثال آهنگهای " زندگی زیباست ، زنده باد عاشقی و آغاز " از ساخته های خودم است و از ساخته ها آهنگسازان خوب کشورما آقای ظاهر باختری ، آقای شادکام و محمود کامن نیز بهره برده ام . من به سازگاری آواز خود د رانتخاب کمپوز ها دقت می نمایم .
رحیم - موسیقی ریاضت و تمرین همیشگی می خواهد . آیا شما غیر از این مصروفیت کاری هم دارید و مصروفیت کاری تان مانع تمرین موسیقی تان نمی گردد؟
جوینده - تا چهار سال قبل من مصروفیت رسمی داشتم ولی از آن زمان تا حال خواستم به موسیقی جدی تر بپردازم که وقت بیشتر نیاز داشت و دارد و فعلاً صرف مصروف کار در عرصه موسیقی هستم که به گفته شما به ریاضت و تمرین موسیقی رسیده گی کرده بتوانم .

قلباً از شما تشکر آقای عبید جوینده، که به پرسشهایم پاسخ گفتید.
فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد .
26.06.2010

شما می توانید با کلیک کردن روی متن زیر با ویب سائت آقای عبید جوینده وصل شوید .
http://www.obaidjuenda.com/






اینک سی و یک سال ازمرگ احمد ظاهر ، آوازخوان نسلها می گذرد او هنوز هم محبوب قلبهاست .
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد با محترم بشیر دژم ، پیرامون شخصیت و کار هنری احمدظاهر .


رحیم - از آشنايی خود با احمدظاهر، بگويید که کدام سالها بودو چگونه با هم آشنا شدید ؟

دژم - اولین دیدار نزدیک وآشنایی ما همانا در دیپارتمنت موسیقی رادیو افغانستان بود، زمانی که من یکی از آهنگهایم را تمرین میکردم ایشان برای وعده ای که با محترم خلیل راغب داشتند در جریان تمرین وارد اتاق مشق ارکستر آماتوران شد وبعداز احوالپرسی باهمه، آرکستر کارش را برای لحظه ای معطل کرد که بنابر خواهش خودش از مسحورجمال صاحب که رهبر آرکستر ما بودند، گفت تمرین را ادامه بدهید من بعداز ختم کار شما با خلیل جان جایی باید برویم، تمرین ادامه پیداکرد ومن در فاصله‌ای دو متری احمد ظاهر می‌خواندم ، ترسیده بودم و گوش دادن وی برایم تعجب‌آور بود، مسحور جمال با اشارهء بمن گفتند چرا ترسیدی؟ ادامه بده پس فردا ای آهنگت از طریق رادیو پخش می شود، نترس ، دقیق بخوان، همانطور شد وطبعاً بعداز چند بار تمرین کار تمام شد ودیگری که بعد از من در نوبت بود پهلوی مسحور جمال نشست وادامه داد، در همین موقع احمد ظاهر با عده‌ای منجمله خلیل جان راغب در روی صفهء دیپارتمنت برآمدند و به قصه ها ادامه دادند که طبق معمول من هم برآمدم ودر همان صفه ای که در صحن حویلی بود از من پرسیدند که این آهنگ را کی برایت ساخته؟ و در کدام مکتب هستی و... و... کاملاً طبعيی است که من در آنزمان جوان بی تجربه ولی عاشق هنر موسیقی بودم، شنیدن حتا چند حرف تشویقی احمد ظاهر برایم نهایت خاطره انگیز وفراموش نا شدنی بود ولو ما برایش اهمیتی داشتیم ویا نداشتیم... این دیدار ما در خزان سال 1354 خورشیدی واقع شدو نیم ساعتی را در بر داشت.این دیدار ها پیوسته تنها در محیط رادیو وتلویزیون ادامه داشت وتصادفاً من و عمر شکیب که در آنزمان مامورین شعبات تخنیکی رادیو بودیم در حالیکه محترم شمس الدین مسرور پرودیوسر اداره مویسقی بودند در جریان اولین وآخرین ثبت تلویزیونی آهنگهای (خدا بود یارت ولیلی لیلی جان) اش در ساعت شش شام، که دیگر مامورین به خانه‌های شان رفتند واین ثبت به دایرکتری خانم فریده انوری وآقای فارانی جریان داشت،آن ثبت را تا یک قسمتی شاهد بودیم وبا عجله به خانه رفته به همه اطمینان دادیم که امشب بعداز سرویس اخبار برای اولین بار، آهنگی از احمد ظاهر در تلویزیون نشر می‌شود و...
رحیم - یک عده ئی می گویند که احمدظاهر، در ابتدا تنبور، می نواخت آیا شما این را تائید می کنید ؟
دژم - من هم از استاد مسحور جمال شنیده‌ام که احمد ظاهر در ابتداء ودر ارکستری که برای جشن های آنزمان در لیسه حبیبیه تشکیل شده بود اولاً با نوازنده گی آله تنبور که با مهارت می نواخت شامل شد وبرای دیگران می نواخت، اما برای تفصیل بیشتر آن اگر عین سؤال از آقای جمال مطرح شود بهتر است چون ایشان خود در آن آرکستر کار می کردند
رحیم - احمدظاهر در نواختن کدام یک از آلات موسیقی توانايی بیشتر و بهتر داشت ؟
دژم - به عقیده‌ای من در کلیه آلات (پرده یی) چون اکوردیون، آرمونیه،بعد ها آرگن که تازه بکابل آمده بود ووسایلی در همین ردیف،که در وقت ضرورت هریک را با رعایت موازات آن به اجراء میگرفت.
رحیم - احمدظاهر ، مدتی چند سال با پدر اش به کشور هندوستان اقامت داشت به نظر شما این سفر تا چی حدی به کار و هنر وی در عرصه موسیقی تاثیر گذار بوده و احمد ظاهر ، گاه گاهی از خاطرات خودش ازاین سفر با شما حرفهای داشت لطفاً بگويید که وی در مورد چگونه می اندیشید ؟
دژم - من میدانم که چنین بود اما متأسفانه ما اندراین باب هیچگاهی بحثی نداشتیم که درین جا قابل گفتن به شما باشد.
رحیم - آیا گاهی احمدظاهر ، از کسی به عنوان معلم و یا استاد ویا رهنمائی موسیقی خودش چیزی گفته بودو یا وی نزد کسی به عنوان شاگرد زانو زده بود ؟ آیا احمدظاهر، از کسی درس موسیقی را فراگرفته است . شما درمصاحبه ء که چندی قبل داشتید گفتید که احمدظاهر ، نیز به دیپارتمنت موسیقی که د رشهر نو کابل موقعیت داشت می آمد آیا وی برای فرا گیری موسیقی به انجا می آمد ؟
دژم - من در دیدار های بعدی ، در محافل خصوصی، مخصوصاً شبی را که احمد ظاهر مرحوم بنا بر دعوت استاد آرمان در گذرگاه کابل تشریف آورده بوند نیز حضور داشتم در آنجا هم در وقفه های موسیقی در باره آهنگهایش به همه معلومات می دادندو بار ها متوجه بودم که از مرحوم نی نواز بیشتر از دیگران یاد میکرد، چنانچه در همان شب وروز بعضی آهنگهایی را که از نی نواز زنده یاد به حیث کمپوزیتورش گرفته بود در همان شب برای همه ای ما می‌خواند وپیوسته از او یاد می کرد، اما اینکه مشخصاً شاگرد کسی بوده باشد من درین باره اطلاع ومعلوماتی ندارم،
بلی به جواب بخش دوم سؤال تان باید گفت که احمد ظاهر به دلایلی زیادی به آرکستر آماتوران دیپارتمنت موسیقی رادیو علاقه فراوان وگسست نا پذیری داشت وهر گاهی در آنجا می‌آمد نه برای آموزش، بلکه برای تمرین وآماده سازی آهنگ جدیدش بود وتا جایی که من میدانم ایشان آهنگهایش را معمولاً در افغان موزیک وقت ، ودر استدیوی 48 رادیو با استادانی دیگر آماده ثبت ساخته ودر همانجا ثبت میکردند حتا معمولاً یک روزی از صبج تا به ظهر آن استدیو در اختیارش قرار داده می شد، که درین زمینه ایشان هیچ مشکلی نداشتند.
رحیم - اجزای که یک آهنگ را می سازد اگر غلط نکرده باشم عبارت انداز : صدا ، کمپوز ، شعر و موزیک آن می باشد به نظر شما کدام یک از اینها در جذابیت و ماندگاری هنر و آهنگهای احمد ظاهر ، نقش دارد ؟
دژم - احمد ظاهر زنده یاد یکی از نخبه هابود،استعداد خداداد وسر شاری برای اجرای آهنگهایش داشت صدای باسر ویا سریله؟ (سرو لی ) اش، حنجره صاف وصدای موزون ، با لی وتال بودنش وداشتن تسلط کافی بر اجرای اشعار،(دقیق خواندن کلمات شعر) انتخاب متناسب ریتم برای آهنگش،رعایت توازن شعر وکمپوز با انتخاب ریتم برای آن،انتخاب سرعت (تمپوی آهنگ) مضمون و محتوای شعر ، انتخاب شاعر، رعایت زمان اجرای آهنگ، باالاخره انتخاب آلات موسیقی ونوازنده گان آن، طور مثال همین ترکیب دو آله ای پفی چون(ترومپت و سکسفون جمع جازبند) ویا در بعد ها علاوه نمودن آلات تاری چون(لید گیتار واستفاده از بعضی صدا های نهایت موزون آرگن که یک پدیده نو بود، همزمان با آن‌ها استفاده ازبهترین تخنیکر سوند (وثبت) ومهمتر از همه انتخاب کمپوزیتور ویا ساده‌تر وفهما تر بگویم (داشتن کرکتر رفیقانه واحترام آمیز وخنده رویانه وسرشار از مستی وجوانی با (کمپوزیتوران درجه یک کشور منجمله مرحوم نی نواز ) و... و... دهها مطلب دیگر دست بدست هم می‌دادند تا؛
احمد ظاهر خوبترین همه باشد، گرچه همزمان با او استعدادهای سر شار دیگری هم ظهور کردندوسراییدند، اما نه به این ماند گاری؛ اگر شما یکایک موضوعاتی راکه من پشت سر هم درین جواب ردیف کرده‌ام به دقت بخوانید وبه آن توجه کنید می‌دانید که چه اجزایی دست به هم دادند که احمد ظاهر تا امروز در اذهان ملتش باقی بماند؟ رعایت نکات فوق که بدون شک تمرین وممارثتی وکرکترشخصی اش را می طلبد، شاید ؟ اگر چنین آدمی باز ظهور کند ما احمد ظاهری دیگری داشته باشیم، گرچه او یگانه وبرگشت ناپذیر است؛ موارد ذکر شده بالایی همه باعث گردیدند تا هنر وی مانده گار وبه دلها نقشش دایمی وفراموش ناشدنی شوند.

رحیم - احمد ظاهر ، به عنوان یک آماتور به دنیائی موسیقی رو آورد ولی از او توشه ء پر بها ئی هنری باقی مانده است که می شود به او هنر مند نسلها را خطاب نمود با توجه به این توشه ء گرانبهای که ازاو وجود دارد به نظر شما سبک هنر وی را در موسیقی چی می توانیم بنامیم ؟
دژم - احمد ظاهر در ابتداءیک آماتور(شوقی ) بود وبه هنر موسیقی به اساس تفنن وشوق واحساسش پرداخت ولی وقتی متوجه شد که جامعه او را به حیث یک آواز خوان پذیرفته است ، از همه مسایل دیگر چون تحصیلش در دارالمعلمین که در حقیقت او باید یک استاد می‌شد و یا کارش در افغانفلم ویا … وسایر مسایل دیگر گذاشت وهمه را کنار مانده صرفاً به هنر موسیقی پرداخت وبا آن تا آخر عمرش هم مصروف شد و با هنر زیست ناگفته پیداست با این همه نو آوری هایی که او در زمان حیاتش ( فراتر از دیگران درخشش داشت )سبک خاصی از خودش را برای نسل بعدی به یادگار ماند اورا می‌توان بنیانگذار سبک آماتوران (نوین ) نامید زیرا آنچه آماتوران همدوره اش انجام می‌دادند (او) در همان( وقت ) بازهم( یک قدم) جلو تر بود وبا همین چند آله انتخابی خودش که فکر می‌کنم از سفر هایش در اروپا آموخته بود نسبت به دیگران با همان آهنگهایش بیشتر به دل شنونده گانش چنگ می زد، حال که شور بختانه اورا در میان خود نداریم باید به صراحت نوشت وگفت که( او خودش بنیانگذار سبک احمد ظاهر بود) کلمه و نام ( احمد ظاهر ) امروز به معنای (یک سبک ) است ومی توان از آن پیروی کرد ویا سبک های دیگری را بوجود آورد که جا گزین سبک (به جا مانده وی ) گردد چنانچه عده کثیری از آماتوران همدوره خود ما و امروزی با کمال میل ورغبت از سبک احمد ظاهر با افتخار پیروی کرده هر کدام در تلاش (احمد ظاهر شدن ) هستند که بسیار جای خوشی ومباهات است ؛ به شرطی که این صفات وی را نیز با خود حفظ کرده ونمونه های بهتر آنرا به نمایش بگذارند. اورا می‌توان بنیانگذار سبک جاز و لایت، در افغانستان نیز نامید ، من قبلاً اشاره کردم شیوه انتخاب ونوع آرکسترش به مقتضای عصر خودش (ترومپت، سکسفون، جاز عادی با آرگن) این خودش یک نو آوری بود که هیچ کدام از آواز خوانان ما چنین شکلی را بلد نبودند و عملی نکرده بودند، چه در آنوقتها امکان زیاد کردن هر آله دیگر موسیقی دیگر برای وی کار ساده وامکان پذیر بود اما وی ( همان را انتخاب کرد وتا آخر ادامه داد) این کار خودش به ذات خود ایجاد یک سبک یا ( شیوه ) است که بنیانگذارش تنها (احمد ظاهر بود وبس)البته منظورم درین جا روی استیژ و کنسرتهای لایف است که در همین شیوه تا آخرادامه داد، معلوم دار است که در ثبت های رادیویی هم از صدا های موزون سایر وسایل دیگر نیز سود برد اما در کنسرت هایش ، شور وهیجانی را که ترومپت استاد ننگیالی مرحوم ایجاد می‌کرد برای همه مردم ما فراموش ناشد نی است، بغیر از (احمد ظاهر کدام یک از دیگر آواز خوانان ما متوجه این باریکی شده بودند؟) من در بالاگفتم که بازدید وی از کشور های اروپایی وهندوستان هم بی تأثیر درین کارش نبود.
رحیم - عده ئی به این باور اند که شهرت هنری احمدظاهر ، وابسته به موقف خانواده و بویژه پدرش می باشد تبصره شما در این زمینه چیست ؟
دژم - من یک اشاره کوتاه درین زمینه داشتم، به هیچ صورت در هیچ کشوری پسر (ریس شورا ویا صدراعظم) بودن یک شخص گپ ساده‌ای نیست، گرچه در ابتدا همان پدر ش با این هنرش موافقت نداشت، حتا آنرا ننگ وعار می دانستند، ولی زمانی که پدر به استعداد پسرش پی برد و او هم آزادانه به اینکار ادامه داد، ومانعی سر راهش نبود، با وجودی که پدر مصروف کار خود وپسر عاشق هنر وکار خود بود ولی کافیست که همه بدانند احمد ظاهر پسر صدر اعظم مملکت است ویگان تا از سر چاپلوسی هم از ادامه کمک‌های بی دریغی از وی سر باز نمی زدند، ناگفته پیداست که بی تأثیر نبود ؛
ولی ما گفتیم اگر او پسر صدراعظم می‌بود وبازهم صفات بالایی را با خود در هنرش نمی داشت (کسی) نمی بود که امروزسی سال بعد از مرگش من وشما را به خود مصروف سازد، اوهنرمندی بود بی‌نیاز از واسطه پدرش، خودش همه در ها را با هنرش برویش باز می کرد، داشتن اقتصاد فامیلی وامکانات معیشتی وزیستی اش در سطح مملکت ما هم جز چانس های خدایی دیگری بود که در شهرتش تأثیر به سزایی داشت.
ولی این کلمه کاملاً نادرست است که بگوییم(شهرتش وابسته به موقف خانواده گی وبه ویژه پدرش بوده این حرف به‌خصوص در مورد احمد ظاهر بکلی غیر قابل قبول است)
رحیم - آیا شما در عرصه موسیقی با احمد ظاهر ، همکاری های داشتید لطفاً بگوید در کدام موارد د رکدام سالها بود ؟
دژم - متأسفانه ازین خوشبختی محروم بودیم، ما تنها باوی زمانی که به رادیو ویا تلویزیون می‌آمدند سرو کار چند دقیقه‌ای می داشتیم که به هیچ صورت نامش را همکاری نمی‌گذاریم گرچه من هم در آن زمان برای ثبت ونشر آهنگ هایم وارد آن محیط می شدم؛ اما برروی تصادف که داستان مفصل آنرا در کتاب موسیقی‌ام (ستاره های آریانا ذکر کرده‌ام که عنقریب بدست خواننده گانش قرار خواهد گرفت)، تصادفاً در استيژروانی که برای تجلیل از پیروزی تحول ثور سال 1357 از جانب ریاست احصاییه مرکزی ساخته شده بود واین استیژ در بالای پل باغ عمومی در قطار مارش کننده کان در انتظار بسر می‌برد دریک وقفه کوتاهی (احمد ظاهر آمد و با اکوردیونی که من در شانه داشتم ومی نواختم آهنگ (لیلی لیلی جان ) را خواند ودر میان شور وشعف تمام کارمندان آنوقت احصاییه مرکزی افغانستان بعد از اجرای همین آهنگش ناپدید شد( رفت پی کارش ) آن ده بیست دقیقه‌ای را که با وی در یک استیژ بودم وهمه مردم دور استیژ سیار ومتحرک ما جمع بودند وکف می زدند ، نه کارمندان آنوقت احصايیه مرکزی ونه من که اصلاً آواز خوان اصلی آن استیژ بودم فرا موش نمی کنیم، توضیحات بیشتر این جریان را در کتابم بخوانید که این صحنه چگونه واقع شده بود؟
رحیم - می گویند که احمدظاهر ،یک منتظم خوب موسیقی ویک دایرکتر با ثليقه و سخت گیر در جریان ضبط آهنگهایش بود تبصرهء شما در این زمینه چیست ؟
دژم - من دراین باره بار ها شنیده ام که نوازنده گانش را فردای ثبتش در گرد ونوای رادیو ملاقات می کردیم، چنانچه یک روزی از جمال صاحب شنیدم که چترام جی یکی از نوازنده گان چیره دست آلات ضربی در ثبت کست چهارم احمد ظاهر ابتکارات جالب وتازه ای کرد که برای وی نهایت روز خوشی بود، همین که (گروه هنری ستاره ها) وی را در ثبت مکمل یکی از کست هایش انتخاب وهمراهی وکمک کردند در آنوقت گپ ساده‌ای نبود وچه زیبا هم نواختند وماند گار؛ آقای عالمی که یکی از مشترکین وتخنیکران نهایت ورزیده ثبت (افغان موزیک ) بودند همیشه از خوش سلیقه گی های وی با دوستان یاد می‌کردند واو را نمونه ومثال در میان دیگران می دانست.
رحیم - آیا شعر را برای آهنگها خودش برمی گزید ویا اینکه به سراغ اهل ادب می رفت بیشتر در این عرصه احمدظاهر، با کی ها مشوره می کرد ؟
دژم - انتخاب شعر ومتن(محتوای آهنگ) که از رکن های اساسی یکپارچه موسیقی هستند بدلیل درک وی از محیط وزمان، ومحل ومکان اجراء برایش اهمیت زیادی داشت ، انتخاب اشعاری ازمولاناجلال الدین بلخی، رهی معیری، سیمین بهبهانی،حضرت حافظ،لاهوتی،شمس تبریزی،خلیلی،فروغی بسطامی،بهادر یگانه،خاقانی،ابوالحسن ورزی،فروغ فرخ زاد،فرخی یزدی ،... و حتا اشعار تهیجی وانقلابی چون (زنده گی آخر سر آید بنده گی در کار نیست)ویا تصنيفهای در خور عشق وعاشقی و پیوند دادن احساسات عاشقانه وفردی اش با این هنر که روزی می خواند(دست از طلب ندارم تا کام من برآید ) ویا روز دیگری می‌خواند ( اگه تو یارک من باشی ، من به دنیا غمی ندارم) ویا(ای سرود واپسینم)، ویا از روی تصادف که خواند (مرگ من روزی فرا خواهد رسید ) و... و... که این همه انتخاب ها استعدادی می‌خواست چون (وی)، در حقیقت اوبرای هر پیروزی وناکامی اش صدایی از دلش می‌کشید وبر دلها می نشاند،(به موقع خواندن آهنگ مادر)برایش شهرت به سزایی کمایی کرد، این مساله در کار هنر نهایت با اهمیت است که شنونده بداند که این آوازخوان برای چی؟ وبرای کی؟ داد وفریاد دارد؟وقتی شنونده با احساس ودرک ونوای آواز خوان خود را شریک کرد ، آنگاهی ایست که بدلش چنان چنگ می‌زند که خود نا آگاه در همچو صحنه ای فریاد می‌کشد وبا همان آهنگی که هنرمند دلخواهش های وهوی کرده فغان می‌کند واز دوری یار وفادارش ناله‌ها سر می‌دهد وبه موسیقی دلخواهش پناه می برد،
درین وقتها یگان هنرمند تازه کار ما یک آهنگ جدید خوب را کمپوز می‌کند ولی برای شاعر یا (تصنيف کننده ) می‌گوید که مطابق همین وزن وقافیه برایش شعری بگوید ویا تصنیفی بسازد، چون شاعر از درد کمپوزیتوربی اطلاع است وپیامی هم ندارد برای گفتن، پس چند کلمه‌ای زیبا را با وزن وقافیه برابر کرده برای آوازخوان می فرستد، وآواز خوان هم آنرا به اجراء می گیرد، چون درد ، درد شاعر است، نه از آواز خوان ، پس آوهم به یک شکلی آنرا می‌خواند اما (احساسش) درین میان (گم) است همینجاست که به دلها چنگی نمی‌زند ودرد ی را دوا نمی کند؛ اما قراری که همه می دانیم، وقتی احمد ظاهر (که در زنده گی شخصی اش بسیار پرماجراهم بود)به مشکلی مواجه می‌شد همزمان با استفاده از همان حالت ( الهامی اش) به دیوان های شاعران مراجعه می‌کرد وبرای درد دلش شعری را انتخاب می کردودر پی سراییدنش می افتاد، همین جاست که صدایش از دلی برمی خاست ودفعتاً به دلها می نشست، ویا اگر بنا بر رعایت کمپوزش نزد مصنفی میرفت ( سوژه دهنده ای اصلی وپیام ده متن و محتوای شعر خودش بود ، نه مصنف!!)او قصه دردش را به شاعر می‌گفت واز وی دریک قافیه معیین تقاضای تصنیف جدید می‌کرد ویا به دیوان دیگری می شتافت، از قضا هر قدر دردش ومشکلش بیشتر می‌بود ومی شد به همان پیمانه آهنگش تأثیر ناک تر سروده می شد. ( این است اصل راز پیروزی احمد ظاهر فقید وخدا بیامرز) البته این درک من است ممکن طوری دیگری باشد؟ ممکن شاعران زیادی بودند که منبع الهام برایش می‌شدند اما باز هم حرف (آخر ) را خودش می گفت؛ در همین حالت است که ما برای جوانان تازه کار درین عرصه همیشه توصیه وپیشنهاد می‌کنیم که اگر می‌خواهید (آوازخوان وهنرمند خوبی شويد) در پهلوی تمرین وریاضت با ادبیات وخواندن اشعار ومعانی آ نها خود را بیشتر آشنا سازيد، در غیر آن آهنگ را می‌خوانید ومعنایش را نمی‌دانید ویا چه بهتر ازینکه از کسی که دراین ساحه ورود وتسلطی دارد مشوره بگیرید، وبرای مشوره هم ارزش مادی ومعنویی قایل شوید!
رحیم - نوازنده های چیره دست ، با احمدظاهر ، همکاری داشتند چی در جریان ضبط آهنگهایش و چی زمان اجرای کنسرت هایش ، به نظر شما همکاری آنها تا چی حدی در شهرت هنری وی نقش داشت ؟
دژم - به هیچ صورتی نقش‌های اساسی را که زنده یاد استاد فقیر محمد ننگیالی در نواختن ترومپیت، استاد اسماعیل اعظمی در نواختن سکسفون، خلیل راغب و عبدالله اعتمادی در نواختن جازبند ویا(درم ها)همچنان نقش وحید قاسمی، استاد ارمان و... دیگرانی را درروی استیژ های کنسرتی اش، نمی‌توان فرا موش کرد، به ساده گی می توانم بگویم یک بخش زیبایی مشهور ترین آهنگ لیلی جانش را باید مرهون خوش نوازی های مرحوم استاد ملنگ نجرابی باید باشد و به همین ترتیب در اجرای این همه آهنگهایی که وی خواند بیشتر از صد هاتن نوازنده گان رادیوتلویزیون افغانستان بودند که با احمد ظاهر شانه به شانه کار کردند ولی هیچ کدام شان برابر احمد ظاهر نه قدر ومنزلتی داشتند ، نه عاید وشهرت، ونه امروز حتا در محافلی که برای وی می‌گیرند یک دعایی به حق شان نمی شود، بیایید تجربه کنید، بااستفاده از امکانات تخنیکی وکمپیوتری امروزی (صدای زیبای احمد ظاهر را) از موسیقی‌اش جدا کنید شاید بیشتر از یکباری قابل شنیدن نباشد!!
آن‌ها هریک نقش بسزایی در به شهرت رسانیدن این آواز خوان محبوب ما داشتند که نباید آنهارا نادیده گرفت واز یاد برد.
رحیم - استفاده از آلات موسیقی شرقی و غربی در اجرای آهنگها را بیشتر نسبت میدهند به ابتکار احمد ظاهر، تبصرهء شما در این زمینه چیست که آیا قبل از احمدظاهر دیگر هنرمندان به چنین کاری دست نزده بودند ؟
دژم - این کار وابتکار در زمانی آغاز یافت که اولین جوانه های هنری آماتوران در کشورظهور کرد، اما از آنجایی که احمد ظاهر خودش در یک مقطع خاص زمانی رشدکرد وبه شهرت رسید مردم عوام ما چنین می پندارند در حالی که این موضوع از حقیقت دور است،
رحیم - شنیده ام که احمدظاهر ، گاه گاهی آهنگ هم می ساخت شما به عنوان دوست نزدیک هنری احمد ظاهر توضیح شما چیست ؟
دژم - عده کثیری از آهنگ هایش را خودش ساخته است او درین مورد هم استعداد قابل توجهی داشت اگر از آهنگهای دیگران وخارجی مثل از برگ گل کاغذ سازم ...ایرانی، و اهنگهای هندی هم استفاده می‌کرد آنرا کمتر از اصل نمی خواند، پس درینحالت مردم با نوای اوآشنا بودند وهمه را مربوط به او می‌دانند ، مگر اینکه بطور مشخص چه اهنگهایی را خودش کمپوز کرده است متأسفانه نمی‌توانم جواب قناعت بخشی به شما ارایه کنم، زیرا خودم هم دقیق نمی دانم.
رحیم - نگاه شما به شخصیت هنری احمدظاهر، چگونه است ؟
دژم - مابه زنده گیی شخصی وی سر وکاری نداریم، شخصیت هنری اش چنانچه بار ها تکرار کردم، یک شخص خوش برخورد، مهربان، خنده روی، بزله گو و مزاقی که با هرکسی با پیشانیی باز ودهان پراز خنده بر می خورد، اگر مجبور می‌شد موترش را برای تیل انداختن در تانک تیلی ببرد ویابه مستریی، برای ترمیم موترش برخورد کوتاهی داشته باشد درهما ن چند لحظه‌ای محدود هم از خود خاطره ای خوشی به جا می گذاشت وپی کارش می‌رفت ، با همکاران وهم مسلکانش که هیچ نپرسید، هیچ هنرمند نوازنده وآواز خوانی را تاحال سراغ ندارم که از وی کدام گله ای جدیی داشته باشد، اگر چنین می‌بود حتماً از جایی می شنیدیم، پس با این همه صفات نیکش از خداوند متعال یکبار دیگر برایش بهشت برین خواهانیم.
رحیم - احمدظاهر، هر چندکه عمر کوتاهی داشت اما با وصف اینکه زند گی با او یاری نکرد در عرصه موسیقی کشورما شخصیت استثنائی به شمار می آید که محبوبیت اش نه تنها د رافغانستان ، بلکه خارج از افغانستان قلب های را مجذوب خود ساخته است . نظر شما به عنوان کار آگاه در عرصه ء موسیقی برای حفظ توشهء هنری که از او به جا مانده و شخصیت هنری او برای نسلهای بعدی چیست ؟
دژم - من در ضمن عرایض دیگرم می‌خواهم علاوه کنم که احمد ظاهر به یک الگو برای نسل های بعدی در هنر موسیقی ما تبدیل شده است واکنون نامش ماند گار تاریخ شده وتا کنون هم با آن قدرت در دل مردم ما کسی دیگری جا نداشته است این‌ها همه یکسو، من از تا جیک مردی که عاشق صدای احمد ظاهر است شنیدم که اومی گفت؛
شما (مردم افغانستان) وقتی احمد ظاهر را کشتید، دیگر روز خوبی را ندیدید!!
این پیام یکی از عاشقان صدایش است، شما وقتی به کشور تا جیک زبانها بروید می‌دانید که این هنرمند چه منزلتی در آنجا دارد ، اما در کشور خود ما؛ حتا یک جاده ای بنامش نامگذاری نه شد، مکتبی بنامش نامگذاری نشد و در حقیقت بیادش هیچ ابتکار جالبی نشد که بماند یادگار،در حالیکه بنام قوماندانهای آدمکش ما وسیاستمداران بی همه چیز ما در وقت (نامگذاری جاده ها، کمبودی نه می کنند) این است وضعیت فعلی در برابرش؛ من فکر می‌کنم پژوهش های جدی در زنده گی وکارنامه های هنری وی باید صورت گیرد واز آهنگ هایش کتابی با نوتیشن بین المللی تهیه گردد تا آثار هنری اش ثبت تاریخ برای سده های بعدی شود ، برای حفاظت آثار موجوده رادیو تلویزیونی اش ( یک یک کاپی ) از آنهارا با اساس یک پروتوکول رسمی در یکی از کشورهای خارجی که امکان حفاظت نهایت مسلکی را در سیستم تهویه وبرق و آرشیف های مطمین دارند برای نسل های بعدی حفظ گردد تا از گزند حوادث مصؤن بماند ، این پیشنهاد گرچه نهایت مهم است اما برای عملی کردن آن یک وزارت قوی کلتور وفرهنگ در کار است که آنرا بکلی درک وهضم وعملی کند ، من درین رابطه درجلد دومی کتابم مطالبی را بیان داشته‌ام که عندالموقع خواهید خواند.
از شما قلباً و قبلاً سپاسگزارم .
فضل الرحیم رحیم
وهمچنان تشکر از شما که این زمینه را مساعد ساختید تا درین مورد چند حرفی داشته باشم .
بشیر دژم
14.06.2010












گفت وشنود فضل الرحیم رحیم ، با احمد پرویز آهنگساز و آواز خوان خوش صدا و با ذوق.


وظیفه ء ما این نیست که هنر خود را تا پائین ترین قشر جامعه ، وبه سطح آدمهای که از سواد بی بهره هستند، پائین بیاوریم بر عکس وظیفه و رسالت ما این است تا ذوق آنها راتا بالاترین سطوح هنر بالا بکشانیم . اگر همه ئی هنر مندان ما در انجام رسالت خود چنین عمل نمایند من باورکامل دارم که در ظرف چندسال آینده ما شاهد موسیقی خوب وبا کیفیت افغانی خواهیم بود .

احمد پرویز ، در 15 فبروری در شهر کابل ، دیده به جهان گشوده از دوران کودکی علاقهء وافر به دنیائی هنر داشت. سیزده ساله بود که انگشتانش روی پرده های آرمونیه و طلبه آشنا شد و همزمان به زمزمه ء آهنگهائی پرداخت که در همان زمان به دلش راه یافته بود . وی هرچند که بشکل رسمی نزد هیچ استاد موسیقی شاگردی نکرده اما از هنرمندان مختلف و منابع مختلف اساسات موسیقی را فرا گرفته است . احمد پرویز علاوه از اینکه صاحب آواز دلنشین است در فن آهنگسازی هم دسترسی دارد که تا به حال به یک تعداد از آواز خوانان جوان آهنگهای ساخته . وی دلباخته ئی سروده های بیدل و مولانا جلال الدین محمد بلخی است تصنیف اکثر آهنگهای او را غزلیات از مولانا و بیدل تشکیل میدهد . از سال 1996 م احمد پرویز در کشور هالند زندگی می کند . صنم ، مبارکباد و خنجر الماس، نام سی دی های اند که به عنوان البوم آهنگهایش به علاقمندان موسیقی از سال 2000 م بدینسو عرضه نموده که این سی دی ها حاوی آهنگهای فلکولوریک ، پاپ ، غزل و کلاسیک غزل می باشد . من چندی قبل آهنگ (دریائی رویا )را به آواز احمد پرویز، از طریق برنامهء 5 ستاره که آقای خلیل راغب ، نوازنده ، آوازخوان و گردانند ه ء موفق ، مجری آن برنامه می باشد دیدم و شنیدم که واقعاً آهنگ دلنشینی است . دلچسپ بودن تصنیف و کمپوز آهنگ ( دریای رویا ) مرا واداشت تابا احمد پرویز، گفت وشنودی پیرامون فعالیت هنری وی داشته باشم ، خواننده ء صاحب دل ، با احمد پرویز، گفت و شنودی داشتم از طریق تلیفون که اینک متن آن گفت و شنود غرض خوانش حضور مبارک شما تقدیم است .


- از کدام سالها و چی انگیزه ء باعث شد که شما سراغ موسیقی را گرفتید . از آن سالها زمانی زیادی می گزرد برداشت شما چیست که شما به سراغ موسیقی رفته بودید و یا موسیقی به سراغ شما آمده بود ؟

- خوب به یادم نیست و نمی دانم که من به سراغ موسیقی رفته ام یا اینکه موسیقی به سراغ من آمده بخاطریکه یادم می آید و حتا بیشتر از آن من علاقمند موسیقی بود م ، از زبان بزرگان فامیل شنیدم که از سنین دو ، سه سالگی که هنوز یاد خودم نیست هر آهنگ را که از تیپ و یا رادیو می شنیدم من از پشت همان آهنگ زمزمه می کردم ویک عشق عجیب و غریب به هنر موسیقی داشتم و دارم . انگیزه اش برایم تا به حال معلوم نیست ولی احساس می کنم که با موسیقی پیوند عمیق دارم و فکر می کنم از روز تولد تا حال با موسیقی هستم و امیدوارم که با موسیقی باشم تا زمانیکه حیات دارم .

- آیا در تحکیم و دلبستگی شما در پیوند با موسیقی پشتکار و تلاش شما مثمر ثمر واقع شده ویا تشویق اعضای خانواده و دوستان تان؟

- هردو ، به نحوی . عشق به هنرموسیقی از اول بامن بوده و بعداً تشویق فامیل و دوستان و تلاش که خودم به خرچ دادم به آموختن موسیقی و زحماتی که کشیدم باعث شده که پیوندم با موسیقی بیشتر تحکیم پیدا کند .

- از نخستین باری که جرئت کردی تا در مقابل جمعی از حاضرین بنوازی و بخوانی بگوئید خود درچی وضعیت قرار داشتید واستقبال آنها چگونه بود وآیا بیاد دارید که کدام آهنگ را اجرا نمودید ؟

- اولین بار در محفل عروسی مامایم ، که تعداد بیشتراز تقریباً 50 ،60 نفر ازاعضای فامیل خود ما حضور به هم رسانیده بودند و دو تن از دوستان مامایم آرمونیه و طلبه می نواختند و همزمان می خواندند. من هفت یا هشت سال بیش نداشتم که مادرم بشکل شوخی آمیز برایم گفت : " در خانه همیشه زمزمه میکنی حالا که آلات موسیقی همین جاست اگر جرئت داری بیا بخوان که همه بشنوند." مادرم فکر می کرد که من شاید خجالت بکشم و بشرمم اما برعکس من با جرئت تام پهلوی آنها نشسته و در مورد آهنگهای که می خواستم بخوانم با آنها مشوره نمودم و سپس دو پارچه آهنگ محلی که همان وقت سرزبانها بود( سبزینه رنگ آمده مهمانم ئی و جامه نارنجی ) را خواندم که برای اولین بار اعضای فامیلم صدای مرا یکجا با آلات موسیقی شنیدندو بسیار تشویقم کردند البته این در سطح فامیلی بود .ولی بعد ها د رسال1986 م که من د رازبکستان ، بودم برای اولین بار در یکی از جشن های ملی افغانستان ، در حضور 4 یا 5هزار محصل ملکی و نظامی افغان ، که در ازبکستان ، مصروف تحصیل بودند روی استیژ رفتم دو ، سه پارچه ارگن نواختم و دو سه پارچه آهنگ خواندم قبل از کنسرت اظطراب و تشویش سرتا پایم را فرا گرفته بود ولی به فضل خداوند، از همان لحظه که پایم در استیژ رسید و افغانها را دیدم که با چه محبت به استیژ نگاه می کنند و مرا تشویق می نمایند ، اینقدر قوت قلب و انرژی گرفتم که ترس و اظطراب را دیگر احساس نکردم برعکس آهنگهایم را موفقانه اجرا نمودم که مورد تشویق حاضرین قرار گرفتم .

- در عرصه موسیقی گاهی نزد استادی زانو زده اید ، کدام استاد در کجا و برای چی زمانی ازوی چی چیزها را آموخته اید ؟

- موسیقی رابشکل پراگنده از بسیارمنابع ، اشخاص و استادها آموخته ام و از مشوره های شان استفاده برده ام ولی شکلی که ایجاب می کند که نزد استادی زانو بزنم و به اصطلاح شرقی ها گرُ بگزارم متاسفانه این چانس تا به حال برایم مساعد نشده ولی هیچ وقت دیر هم نیست . ممکن روزی شود که همین خبر را به افتخار بگویم . منتها از هنرمند های داخل افغانستان گرفته تا استادان هندی و پاکستانی ، زمانیکه آنجا زندگی می کردم تلاش کردم تا اساسات موسیقی ، راکها ، سر ، لی و تمرین آواز را بیاموزم و این کارم تا امروز هم ادامه دارد. فکر می کنم تا زمانیکه آوازخوان و هنرمند در قید حیات است نوآموز است و باید همیشه در فراگیری و آموزش باشد .

- از آوازخوانان مطرح کشورما کار هنری و آواز کدام یک از آنها را در کار و سلیقه ء هنری خود تاثیر گذار می دانید و چرا ؟

- آقای فضل الرحیم رحیم ، من از زمان نوجوانی بسیار یک انس عجیب و غریب داشتم به آهنگ های مرحوم احمد ظاهر، و البته تا هنوزهم دارم در همان زمان از آوازش و آهنگهایش بسیار لذت می بردم و بالای ذوق من تاثیر گزاربود بعد ها با شنیدن آهنگهای از محترم احمدولی و فرهادجان دریا ، دایره ئی انس ام وسیعتر شد .آهسته ، آهسته ذوقم راهش را بسوی غزل ، تمری و موسیقی کلاسیک باز نمود در این جا بود که با گنج عظیم که از بابای موسیقی مرحوم استاد سرآهنگ ، به ما میراث مانده آشنا شدم وتا امروز از شنیدن آن لذت می برم که این همه انس و علاقه که به صدا و هنر والای آنانیکه در بالا از آنها تذکر دادم بی تردید در کار هنری من بی تاثیر نبوده و نیست .

- تا جائیکه من در جریان هستم در قسمت آهنگسازی هم کارهای دارید د راین زمینه لطفاً بگوید ؟

- یک بخش عمدهء کار مرا آهنگسازی تشکیل میدهد. دربخش ساختن آهنگ از جمله آهنگسازان همان وقت ، مرحوم شاولی ولی ترانه ساز ، مرحوم فضل احمد نینواز ، مرحوم استاد هاشم ،محترم استادخیال ، اینها کسانی اند که ارایه های هنری شان در کار من از لحاظ فن آهنگسازی تاثیرگزار و الهام بخش بوده و همچنان نسل بعدی از آهنگسازان مطرح کشورما به گونه ئی مثال آقای فرهاد دریا ، آقای شادکام ، آقای امیرجان صبوری، و بویژه آقای وحید قاسمی ،که کار های شانرا را باعلاقمندی می شنوم وبرایم در عرصه ء موسیقی الهام بخش است .

- به نظرشما که خود آهنگساز هستید و همزمان آوازخوان ، بخاطریکه یک آهنگ راهش را به دلها باز کند و به یک اثر ماندگار مبدل شود چی چیز های باید در ترکیب و بافت و ساخت آهنگ مد نظر گرفته شود؟

- سوال بسیار جامع است ولی در حین حال جواب دادن به این پرسش بسیار مشکل است .بخاطر اینکه هیچ نوع ضمانت وجود ندارد که یک آهنگساز از قبل بتواند صد فیصد گرانتی کند که همین آهنگ راهی خود را به دل ها باز میکند و این آهنگ حتمن به سر زبانها قرار می گیرد . هر آهنگساز وهر آواز خوان ، زمانیکه بالای یک آهنگ کار می کند نهایت آرزویش همین است که آهنگش راهش را به دلها باز نماید ولی از صدها آهنگش یک آهنگ بلاخره به دلها راه باز می کند . به نظر من باید بیشتر سر کیفیت موسیقی و کار خوب اتکا شود ولو که همان آهنگ لحظه ئی شهرت پیدا نکند ولی شاید بیست سال بعد ویا سی سال بعد همین آهنگ گل کند و زندگیش بسیار بیشتر از آهنگ های باشد که مدت زمانی کوتاهی شهرت می کشند و دوباره از بین میروند .

- شما چند البوم به شکل سی دی دارید و می شود از انها نام ببرید ؟

- من تا به حال سه سی دی ، به علاقمندان موسیقی عرضه نموده ام که سی دی چهارم در راه است . سی دی ، اولی ام بنام صنم بود که در شروع سال 2000 م نشر شد ، سی دی ، دومی ام مبارک باد نام دارد که در سال 2004 م عرضه شد ، سی دی ، خنجر الماس ، در سال 2006 م به دسترس علاقمندان قرار گرفت . " دریائی رویا" نامی سی دی ، است که زیرکار است و قراراست تابستان امسال بخیر به خدمت علاقمندان تقدیم گردد.

- سی دی های که شما از آنها نام بردید حاوی چند آهنگ می باشند آیا همه ئی آهنگها نواند یا باز خوانی شده ویا که کاپی می باشند ؟

- همانطوریکه در بالا تذکر دادم یک بخش عمدهء کارم را آهنگ سازی تشکیل میدهد، یعنی آهنگهایرا که خود می خوانم ویا در سی دی ، ها عرضه نموده ام بیشترینه از ساخته های خودم می باشد . علاوتاً من به دیگر هنرمندان جوان که تقاضا نموده اند نیز اهنگ ساخته ام .بطور مثال یک سی دی ، مکمل از آهنگها را برای آوازخوان جوان سلیمان سریر، که در کشور هالند اقامت دارد ساختم که بنام " افسانهء وفا" به علاقمندان هنر موسیقی دویا سه سال قبل عرضه شد و همچنان سی دی ، " نوردیده " از ایمل مصطفی، آهنگهایش از ساخته های من بوده که چندی پیش به دسترس علاقمندان قرارگرفته است . یک آهنگ که متین جان عثمانی ، بنام "شال طلائی " خوانده ودربین جوانان به اصطلاح مردم ما گل کرد از ساخته های من می باشد . شش ، هفت آهنگ در سی دی تازه ء، سلیمان جان سریر، از ساخته های من می باشد . وبرای یکتعداد هنرمندان نیز مصروف ساختن آهنگهای تازه می باشم . در این زمینه همین حالا نیز کارهای روی دست دارم .

- آهنگ " دریای رویا " را من از طریق برنامه 5 ستاره آقای خلیل راغب ، و همچنان دریوتیوپ دیدم و شنیدم ، آهنگی دلنشین و جالبی است . دوستانی زیادی علاقمند هستند تا در مورد تصنیف و کمپوز این آهنگ توضیحات شما را داشته باشند ؟

- آهنگ " دریائی رویا " را من با الهام از موسیقی فلکولوریک راجستان هند ساختم ، برای تصنیف این آهنگ به شعر نیاز داشتم که در این زمینه با دوست عزیزم آقای کاوه آهنگ ، از چهره های مطرح ادبیات و شعر امروز کشورما تماس گرفتم . آقای کاوه آهنگ ، با لطف و محبت به خواستم پاسخ گفتند و شعری برای این آهنگ ساختند که واقعاً شعر عالی است .
لینک آهنگ دریائی رویا دریوتیوپ
http://www.youtube.com/watch?v=QBbu-CEMeo0

- دیروز وامروز موسیقی کشور ما را چگونه ارزیابی می کنید ؟

- اگر بشکل خلاصه بگویم که بحث ما به درازا نکشد موسیقی دیروز ما غنیتر از موسیقی امروزما بود هنرمندان بیشماری به غنامندی رشد و ارتقا موسیقی ازدل و جان تلاش کردند و از آن است که آثار آنان تا هنوز بر سر زبانهاست و حتا قبول نسلهای امروزی می باشد . در موسیقی امروز ماهم استعداد های شگرفی تبارز نموده اند ولی با آن هم نمی توان با نخبه های دیروز ما آنها را مقایسه نمود . سه دهه جنگ و نابسامانی موجب گردیده تا هیچ مرجع برای وارسی ، تنظیم و ترتیب موسیقی و تفکیک آهنگ خوب از بد وجود نداشته باشد. و همچنان هیچ نهادی موجود نیست تاجوانان ما را در عرصه ء موسیقی وشعر رهنمائی کند تمام این عوامل دست بدست هم میدهند تا سطح کیفیت موسیقی در کشور ما پائین بیاید . هرکس هرچی خواست می سازد می خواند و نشر اش می کند. من امروز موسیقی کشورما را ضعیف تر از دیروز میدانم اما امیدواری وجود دارد که با بهتر شدن وضع امنیتی و تامین ثبات در کشورو حضور رسانه های صوتی و تصویری ، زمینه ساز رونق یابی و رشد موزون موسیقی در وطن ما گردند تا در ظرف ده ، بیست سال آینده ما بتوانیم در سطح منطقه با کشورهای همسایه و بعداً در سطح دنیا با سایر کشورها با تلفیق موسیقی مدُرن با موسیقی خود ما ، موسیقی افغانی را مطرح و به رقابت بپردازیم .

- شما که دور از وطن در دیار غربت قرار دارید به عنوان هنر مند و آوازخوان از مشکلات جدی که به آن مواجه هستید بگوئید البته هدفم در عرصه کار های هنری تان است ؟

- هنرمند در این جا در پهلوی اینکه با موسیقی سر و کار دارد مسوولیت تامین معیشت خود وفامیلش را نیز عهده دار می باشد باید در طول هفته 5 یا 6 روز بخاطر درآمد و معاش کار کند که بیشترین وقت صرف کار و بار می شود زمانیکه به منزل بر می گردد یک دو ساعت فارغ است که خستگی کار روزمره مجال آنرا برایش نمی دهد تا به موسیقی بپردازد . و ضمناً وضع در این جا نسبت به داخل افغانستان تفاوت دارد در انجا آوازخوان و نوازنده و هنرمند در یک شهر در فاصله های نه چندان دور از هم دیگر زندگی می کنند اما در اینجا آواز خوان ، نوازنده و هنرمند در فاصله های صدها و حتا هزار ها کیلو متر دور تر از هم دیگر قرار دارند. به گونهء مثال اگر جوانی بخواهد اثری ارایه ده

مطالب هنری و ادبی:

[b]گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد با آقای عبید جوینده ، آواز خوان نسل جوان کشورما .

به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص می باشد .

عبید جوینده ، آوازخوان نسل جوان کشورما از سن 9 سالگی به هنر موسیقی رو آورده ،نخستین بار زمانیکه شاگرد لیسه امانی ، بود در یکی از کنسرتهای آن لیسه روی ستیژ رفت و آهنگی از ساخته های هنرمند و آهنگساز خوب کشورما آقای وحید قاسمی ، را اجرا کرد که تشویق حاضرین مایه امیدواری وی گردید به ادامه فراگیری موسیقی . آقای جوینده ، اساسات موسیقی را از استاد غلام علی خان فرا گرفته است.او با فامیلش در شهر لندن انگلستان ، زندگی می کنند. گفت و شنودی تلیفونی داشتم با آقای جوینده، پیرامون فعالیت هنریش که توجه تو صاحب دل خواننده را به خوانش متن آن معطوف میدارم .
رحیم - از کدام سالها شما سراغ موسیقی را گرفتید؟
جوینده - من فکر می کنم که موسیقی از سرشت انسان به سراغش می آید و در سرشت همه انسان ها عشق وعلاقه به موسیقی وجود دارد. می گویند، زمانیکه من کودک بودم بشکل غیر معمولی به شنید ن موسیقی علاقه نشان میدادم ولی بصورت دقیق از سن 9 سالگی به نواختن اکوردیون و آوازخوانی رو آوردم .
رحیم - درپیوند با موسیقی پشتکار و تلاش شما مثمر واقع شده ویا تشویق اعضای خانواده و دوستان تان کدام ، یک ؟
جوینده - فکر می کنم کلید بسیار مهم پشت کار خود انسان است و فکتور دیگرحمایت فامیل که می تواند کومک کند و یا صد مه وارد کند. خوشبختانه اعضای فامیل زمانیکه به علاقمندی و پشت کارم در عرصه موسیقی متوجه شدند مرا نتها تشویق نمودند بلکه حمایت نیز کردند و می کنند .
رحیم - از نخستین باری که جرئت کردید تا در مقابل جمعی از حاضرین بنوازید و بخوانید بگوید خود درچی وضعیت قرار داشتید واستقبال آنها چگونه بود وآیا بیاد دارید که کدام آهنگ را اجرا نمودید ؟
جوینده - اولین باری که من در برابر جمع کثیری از تماشاچیان آوازخواندم ، در یکی از برنامه های هنری مکتب ما لیسه امانی ، بود که با عالمی از اظطراب و تشویش روی ستیژ رفتم و آهنگی (میده ،میده چشم وا گو) از ساخته های محترم وحید قاسمی، را خواندم که تشویق حاضرین نه تنها باعث رفع تشویش و اظطرابم گردید بلکه اطمینان یافتم که باید موسیقی را با جدیت بیشتر ادامه دهم .
رحیم - در عرصه موسیقی گاهی نزد استادی زانو زده اید ، کدام استاد در کجا و برای چی زمانی ازوی چی چیزها را آموخته اید ؟
جوینده - من دوازده سال قبل از امروز با استاد غلام علی خان، آشنا شدم و به عنوان شاگرد پیش اش کرُ ماندم از وی اساسات موسیقی را آموخته ام و سلسلهء اموزشم ادامه دارد .
رحیم - از آوازخوانان مطرح کشورما کار هنری و آواز کدام یک از آنها را در کار و ثلیقه ء هنری خود تاثیر گذار می دانید و چرا ؟
جوینده - اگر من از همه هنرمندانی که در کار هنری من تاثیرگذار بودند نام ببرم لست طویلی خواهد شد اما بصورت کوتاه و فشرده می خواهم بگویم که کار هنری آقای فرهاد دریا ، آقای فواد رامز و آقای وحید قاسمی ، بیشتر تاثیر گذار بوده .
رحیم - به نظرشما بخاطریکه یک آهنگ راهش را به دلها باز کند و به یک اثر ماندگار مبدل شود چی چیز های در ترکیب و بافت و ساخت آهنگ مد نظر گرفته شود؟
جوینده - به نظر من سه چیز برای جاویدانگی یک آهنگ خیلی مهم است :
1 – کمپوز آهنگ 2 – شعر 3 – تنظیم موسیقی خوب . زمانی این همه واقعاً جالب و مورد توجه قرار می گیرد که اجرا کنندهء آهنگ ارایه خوب و جذاب داشته باشد .
رحیم - دیروز وامروز موسیقی کشور ما را چگونه ارزیابی می کنید ؟
جوینده - موسیقی دیروز کشورما افتخار و گنج هنرموسیقی ما است در این راستا هنرمندان و استادان مدبرموسیقی چون استاد قاسم افغان ، استاد سرآهنگ ، احمدظاهر و همه استادان که اگر هریک شانرا نام بگیرم لست طویلی خواهد شد، تلاش کردند و زحماتی را متقبل شدند تا برای موسیقی ما هویت بخشیدند و مکتب موسیقی افغانی را ایجاد نمودند که اینک ما امروز با شنیدن هرآهنگ از این بزرگان نتنها لذت می بریم بلکه به آن افتخار می کنیم اما موسیقی امروز ما واضح است که متاثر از یک دورهء جنگ و بدبختی است واین همه در ساخت و بافت موسیقی کشور ما باتاسف متجلی است ما دستآوردی زیادی برای نسل بعدی نداریم ولی امید وار هستیم که کار های خوبی داشته باشیم در همین جا می خواهم بر نقش مطبوعات در رشد موسیقی کشورما حرفهای داشته باشم و آن اینکه رسانه های صوتی و تصویری ما باید زمینه ساز رشد و ارایه بهترین ها باشند از نشر آهنگهای مبتذل جلوگیری نمایند و در این مورد باید سخت گیر باشند اگر قرار باشد که هرکس آهنگی را اجرا کرد و رسانه ها حتمن باید به نشر آن مبادرت ورزند این در ذات خود عدم توجه به موسیقی و رشد آن محسوب می شود باید معیارهای را در نشر آهنگ ها از دید هنری ، ادبی و مسلکی در نظر داشت که باتاسف تا حال چنین نبوده اما امید وار هستم که رسانه ها به این مسلهء خیلی مهم متوجه شوند .
رحیم - شما که دور از وطن در دیار غربت قرار دارید به عنوان هنر مند و آوازخوان از مشکلات جدی که به آن مواجه هستید بگوید البته هدفم در عرصه کار های هنری تان است ؟
جوینده - مشکل عمده کمبود نوازنده است که این مشکل ناشی از پراگند گی مهاجران افغان در کشور های مختلف می گردد. نوازنده های چیره دست کشور ما که امروز در کشورهای مختلف دنیا مهاجر هستند از روی مجبوریت تغیر مسلک دادند زیرا فاصله های طولانی راه بین آواز خوان و نوازنده یک مشکل جدی است که ما با آن مواجه هستیم اما در داخل کشورما افغانستان ، خوشبختانه ما این مشکل را نداریم اما در این جا واقعاً یک مشکل جدی است .
رحیم - اگر از شما بپرسم که موسیقی یعنی چی پاسخ شما چی خواهد بود ؟
جوینده - به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص است .
رحیم - تا حال چند البوم از شما در دسترس علاقمندان موسیقی قرار دارد ؟
جوینده - من تا به حال سه البوم دارم که البوم اولی ( کعبهء دل ) شامل 8 پارچه آهنگ است البوم دومی (حدیث وفا) شامل 12 پارچه آهنگ و البوم سومی ( آغاز) شامل 8 پارچه آهنگ می باشد .
رحیم - بیشتر شما کمپوز کدام یک از آهنگسازان کشورما را می خوانید آیا در عرصه آهنگسازی کار های دارید ؟
جوینده - بلی من آهنگ نیز می سازم و به گونه مثال آهنگهای " زندگی زیباست ، زنده باد عاشقی و آغاز " از ساخته های خودم است و از ساخته ها آهنگسازان خوب کشورما آقای ظاهر باختری ، آقای شادکام و محمود کامن نیز بهره برده ام . من به سازگاری آواز خود د رانتخاب کمپوز ها دقت می نمایم .
رحیم - موسیقی ریاضت و تمرین همیشگی می خواهد . آیا شما غیر از این مصروفیت کاری هم دارید و مصروفیت کاری تان مانع تمرین موسیقی تان نمی گردد؟
جوینده - تا چهار سال قبل من مصروفیت رسمی داشتم ولی از آن زمان تا حال خواستم به موسیقی جدی تر بپردازم که وقت بیشتر نیاز داشت و دارد و فعلاً صرف مصروف کار در عرصه موسیقی هستم که به گفته شما به ریاضت و تمرین موسیقی رسیده گی کرده بتوانم .

قلباً از شما تشکر آقای عبید جوینده، که به پرسشهایم پاسخ گفتید.
فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد .
26.06.2010

شما می توانید با کلیک کردن روی متن زیر با ویب سائت آقای عبید جوینده وصل شوید .
http://www.obaidjuenda.com/




اینک سی و یک سال ازمرگ احمد ظاهر ، آوازخوان نسلها می گذرد او هنوز هم محبوب قلبهاست .
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد با محترم بشیر دژم ، پیرامون شخصیت و کار هنری احمدظاهر .
رحیم - از آشنايی خود با احمدظاهر، بگويید که کدام سالها بودو چگونه با هم آشنا شدید ؟
[/b]
دژم - اولین دیدار نزدیک وآشنایی ما همانا در دیپارتمنت موسیقی رادیو افغانستان بود، زمانی که من یکی از آهنگهایم را تمرین میکردم ایشان برای وعده ای که با محترم خلیل راغب داشتند در جریان تمرین وارد اتاق مشق ارکستر آماتوران شد وبعداز احوالپرسی باهمه، آرکستر کارش را برای لحظه ای معطل کرد که بنابر خواهش خودش از مسحورجمال صاحب که رهبر آرکستر ما بودند، گفت تمرین را ادامه بدهید من بعداز ختم کار شما با خلیل جان جایی باید برویم، تمرین ادامه پیداکرد ومن در فاصله‌ای دو متری احمد ظاهر می‌خواندم ، ترسیده بودم و گوش دادن وی برایم تعجب‌آور بود، مسحور جمال با اشارهء بمن گفتند چرا ترسیدی؟ ادامه بده پس فردا ای آهنگت از طریق رادیو پخش می شود، نترس ، دقیق بخوان، همانطور شد وطبعاً بعداز چند بار تمرین کار تمام شد ودیگری که بعد از من در نوبت بود پهلوی مسحور جمال نشست وادامه داد، در همین موقع احمد ظاهر با عده‌ای منجمله خلیل جان راغب در روی صفهء دیپارتمنت برآمدند و به قصه ها ادامه دادند که طبق معمول من هم برآمدم ودر همان صفه ای که در صحن حویلی بود از من پرسیدند که این آهنگ را کی برایت ساخته؟ و در کدام مکتب هستی و... و... کاملاً طبعيی است که من در آنزمان جوان بی تجربه ولی عاشق هنر موسیقی بودم، شنیدن حتا چند حرف تشویقی احمد ظاهر برایم نهایت خاطره انگیز وفراموش نا شدنی بود ولو ما برایش اهمیتی داشتیم ویا نداشتیم... این دیدار ما در خزان سال 1354 خورشیدی واقع شدو نیم ساعتی را در بر داشت.این دیدار ها پیوسته تنها در محیط رادیو وتلویزیون ادامه داشت وتصادفاً من و عمر شکیب که در آنزمان مامورین شعبات تخنیکی رادیو بودیم در حالیکه محترم شمس الدین مسرور پرودیوسر اداره مویسقی بودند در جریان اولین وآخرین ثبت تلویزیونی آهنگهای (خدا بود یارت ولیلی لیلی جان) اش در ساعت شش شام، که دیگر مامورین به خانه‌های شان رفتند واین ثبت به دایرکتری خانم فریده انوری وآقای فارانی جریان داشت،آن ثبت را تا یک قسمتی شاهد بودیم وبا عجله به خانه رفته به همه اطمینان دادیم که امشب بعداز سرویس اخبار برای اولین بار، آهنگی از احمد ظاهر در تلویزیون نشر می‌شود و...
رحیم - یک عده ئی می گویند که احمدظاهر، در ابتدا تنبور، می نواخت آیا شما این را تائید می کنید ؟
دژم - من هم از استاد مسحور جمال شنیده‌ام که احمد ظاهر در ابتداء ودر ارکستری که برای جشن های آنزمان در لیسه حبیبیه تشکیل شده بود اولاً با نوازنده گی آله تنبور که با مهارت می نواخت شامل شد وبرای دیگران می نواخت، اما برای تفصیل بیشتر آن اگر عین سؤال از آقای جمال مطرح شود بهتر است چون ایشان خود در آن آرکستر کار می کردند
رحیم - احمدظاهر در نواختن کدام یک از آلات موسیقی توانايی بیشتر و بهتر داشت ؟
دژم - به عقیده‌ای من در کلیه آلات (پرده یی) چون اکوردیون، آرمونیه،بعد ها آرگن که تازه بکابل آمده بود ووسایلی در همین ردیف،که در وقت ضرورت هریک را با رعایت موازات آن به اجراء میگرفت.
رحیم - احمدظاهر ، مدتی چند سال با پدر اش به کشور هندوستان اقامت داشت به نظر شما این سفر تا چی حدی به کار و هنر وی در عرصه موسیقی تاثیر گذار بوده و احمد ظاهر ، گاه گاهی از خاطرات خودش ازاین سفر با شما حرفهای داشت لطفاً بگويید که وی در مورد چگونه می اندیشید ؟
دژم - من میدانم که چنین بود اما متأسفانه ما اندراین باب هیچگاهی بحثی نداشتیم که درین جا قابل گفتن به شما باشد.
رحیم - آیا گاهی احمدظاهر ، از کسی به عنوان معلم و یا استاد ویا رهنمائی موسیقی خودش چیزی گفته بودو یا وی نزد کسی به عنوان شاگرد زانو زده بود ؟ آیا احمدظاهر، از کسی درس موسیقی را فراگرفته است . شما درمصاحبه ء که چندی قبل داشتید گفتید که احمدظاهر ، نیز به دیپارتمنت موسیقی که د رشهر نو کابل موقعیت داشت می آمد آیا وی برای فرا گیری موسیقی به انجا می آمد ؟
دژم - من در دیدار های بعدی ، در محافل خصوصی، مخصوصاً شبی را که احمد ظاهر مرحوم بنا بر دعوت استاد آرمان در گذرگاه کابل تشریف آورده بوند نیز حضور داشتم در آنجا هم در وقفه های موسیقی در باره آهنگهایش به همه معلومات می دادندو بار ها متوجه بودم که از مرحوم نی نواز بیشتر از دیگران یاد میکرد، چنانچه در همان شب وروز بعضی آهنگهایی را که از نی نواز زنده یاد به حیث کمپوزیتورش گرفته بود در همان شب برای همه ای ما می‌خواند وپیوسته از او یاد می کرد، اما اینکه مشخصاً شاگرد کسی بوده باشد من درین باره اطلاع ومعلوماتی ندارم،
بلی به جواب بخش دوم سؤال تان باید گفت که احمد ظاهر به دلایلی زیادی به آرکستر آماتوران دیپارتمنت موسیقی رادیو علاقه فراوان وگسست نا پذیری داشت وهر گاهی در آنجا می‌آمد نه برای آموزش، بلکه برای تمرین وآماده سازی آهنگ جدیدش بود وتا جایی که من میدانم ایشان آهنگهایش را معمولاً در افغان موزیک وقت ، ودر استدیوی 48 رادیو با استادانی دیگر آماده ثبت ساخته ودر همانجا ثبت میکردند حتا معمولاً یک روزی از صبج تا به ظهر آن استدیو در اختیارش قرار داده می شد، که درین زمینه ایشان هیچ مشکلی نداشتند.
رحیم - اجزای که یک آهنگ را می سازد اگر غلط نکرده باشم عبارت انداز : صدا ، کمپوز ، شعر و موزیک آن می باشد به نظر شما کدام یک از اینها در جذابیت و ماندگاری هنر و آهنگهای احمد ظاهر ، نقش دارد ؟
دژم - احمد ظاهر زنده یاد یکی از نخبه هابود،استعداد خداداد وسر شاری برای اجرای آهنگهایش داشت صدای باسر ویا سریله؟ (سرو لی ) اش، حنجره صاف وصدای موزون ، با لی وتال بودنش وداشتن تسلط کافی بر اجرای اشعار،(دقیق خواندن کلمات شعر) انتخاب متناسب ریتم برای آهنگش،رعایت توازن شعر وکمپوز با انتخاب ریتم برای آن،انتخاب سرعت (تمپوی آهنگ) مضمون و محتوای شعر ، انتخاب شاعر، رعایت زمان اجرای آهنگ، باالاخره انتخاب آلات موسیقی ونوازنده گان آن، طور مثال همین ترکیب دو آله ای پفی چون(ترومپت و سکسفون جمع جازبند) ویا در بعد ها علاوه نمودن آلات تاری چون(لید گیتار واستفاده از بعضی صدا های نهایت موزون آرگن که یک پدیده نو بود، همزمان با آن‌ها استفاده ازبهترین تخنیکر سوند (وثبت) ومهمتر از همه انتخاب کمپوزیتور ویا ساده‌تر وفهما تر بگویم (داشتن کرکتر رفیقانه واحترام آمیز وخنده رویانه وسرشار از مستی وجوانی با (کمپوزیتوران درجه یک کشور منجمله مرحوم نی نواز ) و... و... دهها مطلب دیگر دست بدست هم می‌دادند تا؛
احمد ظاهر خوبترین همه باشد، گرچه همزمان با او استعدادهای سر شار دیگری هم ظهور کردندوسراییدند، اما نه به این ماند گاری؛ اگر شما یکایک موضوعاتی راکه من پشت سر هم درین جواب ردیف کرده‌ام به دقت بخوانید وبه آن توجه کنید می‌دانید که چه اجزایی دست به هم دادند که احمد ظاهر تا امروز در اذهان ملتش باقی بماند؟ رعایت نکات فوق که بدون شک تمرین وممارثتی وکرکترشخصی اش را می طلبد، شاید ؟ اگر چنین آدمی باز ظهور کند ما احمد ظاهری دیگری داشته باشیم، گرچه او یگانه وبرگشت ناپذیر است؛ موارد ذکر شده بالایی همه باعث گردیدند تا هنر وی مانده گار وبه دلها نقشش دایمی وفراموش ناشدنی شوند.

رحیم - احمد ظاهر ، به عنوان یک آماتور به دنیائی موسیقی رو آورد ولی از او توشه ء پر بها ئی هنری باقی مانده است که می شود به او هنر مند نسلها را خطاب نمود با توجه به این توشه ء گرانبهای که ازاو وجود دارد به نظر شما سبک هنر وی را در موسیقی چی می توانیم بنامیم ؟
دژم - احمد ظاهر در ابتداءیک آماتور(شوقی ) بود وبه هنر موسیقی به اساس تفنن وشوق واحساسش پرداخت ولی وقتی متوجه شد که جامعه او را به حیث یک آواز خوان پذیرفته است ، از همه مسایل دیگر چون تحصیلش در دارالمعلمین که در حقیقت او باید یک استاد می‌شد و یا کارش در افغانفلم ویا … وسایر مسایل دیگر گذاشت وهمه را کنار مانده صرفاً به هنر موسیقی پرداخت وبا آن تا آخر عمرش هم مصروف شد و با هنر زیست ناگفته پیداست با این همه نو آوری هایی که او در زمان حیاتش ( فراتر از دیگران درخشش داشت )سبک خاصی از خودش را برای نسل بعدی به یادگار ماند اورا می‌توان بنیانگذار سبک آماتوران (نوین ) نامید زیرا آنچه آماتوران همدوره اش انجام می‌دادند (او) در همان( وقت ) بازهم( یک قدم) جلو تر بود وبا همین چند آله انتخابی خودش که فکر می‌کنم از سفر هایش در اروپا آموخته بود نسبت به دیگران با همان آهنگهایش بیشتر به دل شنونده گانش چنگ می زد، حال که شور بختانه اورا در میان خود نداریم باید به صراحت نوشت وگفت که( او خودش بنیانگذار سبک احمد ظاهر بود) کلمه و نام ( احمد ظاهر ) امروز به معنای (یک سبک ) است ومی توان از آن پیروی کرد ویا سبک های دیگری را بوجود آورد که جا گزین سبک (به جا مانده وی ) گردد چنانچه عده کثیری از آماتوران همدوره خود ما و امروزی با کمال میل ورغبت از سبک احمد ظاهر با افتخار پیروی کرده هر کدام در تلاش (احمد ظاهر شدن ) هستند که بسیار جای خوشی ومباهات است ؛ به شرطی که این صفات وی را نیز با خود حفظ کرده ونمونه های بهتر آنرا به نمایش بگذارند. اورا می‌توان بنیانگذار سبک جاز و لایت، در افغانستان نیز نامید ، من قبلاً اشاره کردم شیوه انتخاب ونوع آرکسترش به مقتضای عصر خودش (ترومپت، سکسفون، جاز عادی با آرگن) این خودش یک نو آوری بود که هیچ کدام از آواز خوانان ما چنین شکلی را بلد نبودند و عملی نکرده بودند، چه در آنوقتها امکان زیاد کردن هر آله دیگر موسیقی دیگر برای وی کار ساده وامکان پذیر بود اما وی ( همان را انتخاب کرد وتا آخر ادامه داد) این کار خودش به ذات خود ایجاد یک سبک یا ( شیوه ) است که بنیانگذارش تنها (احمد ظاهر بود وبس)البته منظورم درین جا روی استیژ و کنسرتهای لایف است که در همین شیوه تا آخرادامه داد، معلوم دار است که در ثبت های رادیویی هم از صدا های موزون سایر وسایل دیگر نیز سود برد اما در کنسرت هایش ، شور وهیجانی را که ترومپت استاد ننگیالی مرحوم ایجاد می‌کرد برای همه مردم ما فراموش ناشد نی است، بغیر از (احمد ظاهر کدام یک از دیگر آواز خوانان ما متوجه این باریکی شده بودند؟) من در بالاگفتم که بازدید وی از کشور های اروپایی وهندوستان هم بی تأثیر درین کارش نبود.
رحیم - عده ئی به این باور اند که شهرت هنری احمدظاهر ، وابسته به موقف خانواده و بویژه پدرش می باشد تبصره شما در این زمینه چیست ؟
دژم - من یک اشاره کوتاه درین زمینه داشتم، به هیچ صورت در هیچ کشوری پسر (ریس شورا ویا صدراعظم) بودن یک شخص گپ ساده‌ای نیست، گرچه در ابتدا همان پدر ش با این هنرش موافقت نداشت، حتا آنرا ننگ وعار می دانستند، ولی زمانی که پدر به استعداد پسرش پی برد و او هم آزادانه به اینکار ادامه داد، ومانعی سر راهش نبود، با وجودی که پدر مصروف کار خود وپسر عاشق هنر وکار خود بود ولی کافیست که همه بدانند احمد ظاهر پسر صدر اعظم مملکت است ویگان تا از سر چاپلوسی هم از ادامه کمک‌های بی دریغی از وی سر باز نمی زدند، ناگفته پیداست که بی تأثیر نبود ؛
ولی ما گفتیم اگر او پسر صدراعظم می‌بود وبازهم صفات بالایی را با خود در هنرش نمی داشت (کسی) نمی بود که امروزسی سال بعد از مرگش من وشما را به خود مصروف سازد، اوهنرمندی بود بی‌نیاز از واسطه پدرش، خودش همه در ها را با هنرش برویش باز می کرد، داشتن اقتصاد فامیلی وامکانات معیشتی وزیستی اش در سطح مملکت ما هم جز چانس های خدایی دیگری بود که در شهرتش تأثیر به سزایی داشت.
ولی این کلمه کاملاً نادرست است که بگوییم(شهرتش وابسته به موقف خانواده گی وبه ویژه پدرش بوده این حرف به‌خصوص در مورد احمد ظاهر بکلی غیر قابل قبول است)
رحیم - آیا شما در عرصه موسیقی با احمد ظاهر ، همکاری های داشتید لطفاً بگوید در کدام موارد د رکدام سالها بود ؟
دژم - متأسفانه ازین خوشبختی محروم بودیم، ما تنها باوی زمانی که به رادیو ویا تلویزیون می‌آمدند سرو کار چند دقیقه‌ای می داشتیم که به هیچ صورت نامش را همکاری نمی‌گذاریم گرچه من هم در آن زمان برای ثبت ونشر آهنگ هایم وارد آن محیط می شدم؛ اما برروی تصادف که داستان مفصل آنرا در کتاب موسیقی‌ام (ستاره های آریانا ذکر کرده‌ام که عنقریب بدست خواننده گانش قرار خواهد گرفت)، تصادفاً در استيژروانی که برای تجلیل از پیروزی تحول ثور سال 1357 از جانب ریاست احصاییه مرکزی ساخته شده بود واین استیژ در بالای پل باغ عمومی در قطار مارش کننده کان در انتظار بسر می‌برد دریک وقفه کوتاهی (احمد ظاهر آمد و با اکوردیونی که من در شانه داشتم ومی نواختم آهنگ (لیلی لیلی جان ) را خواند ودر میان شور وشعف تمام کارمندان آنوقت احصاییه مرکزی افغانستان بعد از اجرای همین آهنگش ناپدید شد( رفت پی کارش ) آن ده بیست دقیقه‌ای را که با وی در یک استیژ بودم وهمه مردم دور استیژ سیار ومتحرک ما جمع بودند وکف می زدند ، نه کارمندان آنوقت احصايیه مرکزی ونه من که اصلاً آواز خوان اصلی آن استیژ بودم فرا موش نمی کنیم، توضیحات بیشتر این جریان را در کتابم بخوانید که این صحنه چگونه واقع شده بود؟
رحیم - می گویند که احمدظاهر ،یک منتظم خوب موسیقی ویک دایرکتر با ثليقه و سخت گیر در جریان ضبط آهنگهایش بود تبصرهء شما در این زمینه چیست ؟
دژم - من دراین باره بار ها شنیده ام که نوازنده گانش را فردای ثبتش در گرد ونوای رادیو ملاقات می کردیم، چنانچه یک روزی از جمال صاحب شنیدم که چترام جی یکی از نوازنده گان چیره دست آلات ضربی در ثبت کست چهارم احمد ظاهر ابتکارات جالب وتازه ای کرد که برای وی نهایت روز خوشی بود، همین که (گروه هنری ستاره ها) وی را در ثبت مکمل یکی از کست هایش انتخاب وهمراهی وکمک کردند در آنوقت گپ ساده‌ای نبود وچه زیبا هم نواختند وماند گار؛ آقای عالمی که یکی از مشترکین وتخنیکران نهایت ورزیده ثبت (افغان موزیک ) بودند همیشه از خوش سلیقه گی های وی با دوستان یاد می‌کردند واو را نمونه ومثال در میان دیگران می دانست.
رحیم - آیا شعر را برای آهنگها خودش برمی گزید ویا اینکه به سراغ اهل ادب می رفت بیشتر در این عرصه احمدظاهر، با کی ها مشوره می کرد ؟
دژم - انتخاب شعر ومتن(محتوای آهنگ) که از رکن های اساسی یکپارچه موسیقی هستند بدلیل درک وی از محیط وزمان، ومحل ومکان اجراء برایش اهمیت زیادی داشت ، انتخاب اشعاری ازمولاناجلال الدین بلخی، رهی معیری، سیمین بهبهانی،حضرت حافظ،لاهوتی،شمس تبریزی،خلیلی،فروغی بسطامی،بهادر یگانه،خاقانی،ابوالحسن ورزی،فروغ فرخ زاد،فرخی یزدی ،... و حتا اشعار تهیجی وانقلابی چون (زنده گی آخر سر آید بنده گی در کار نیست)ویا تصنيفهای در خور عشق وعاشقی و پیوند دادن احساسات عاشقانه وفردی اش با این هنر که روزی می خواند(دست از طلب ندارم تا کام من برآید ) ویا روز دیگری می‌خواند ( اگه تو یارک من باشی ، من به دنیا غمی ندارم) ویا(ای سرود واپسینم)، ویا از روی تصادف که خواند (مرگ من روزی فرا خواهد رسید ) و... و... که این همه انتخاب ها استعدادی می‌خواست چون (وی)، در حقیقت اوبرای هر پیروزی وناکامی اش صدایی از دلش می‌کشید وبر دلها می نشاند،(به موقع خواندن آهنگ مادر)برایش شهرت به سزایی کمایی کرد، این مساله در کار هنر نهایت با اهمیت است که شنونده بداند که این آوازخوان برای چی؟ وبرای کی؟ داد وفریاد دارد؟وقتی شنونده با احساس ودرک ونوای آواز خوان خود را شریک کرد ، آنگاهی ایست که بدلش چنان چنگ می‌زند که خود نا آگاه در همچو صحنه ای فریاد می‌کشد وبا همان آهنگی که هنرمند دلخواهش های وهوی کرده فغان می‌کند واز دوری یار وفادارش ناله‌ها سر می‌دهد وبه موسیقی دلخواهش پناه می برد،
درین وقتها یگان هنرمند تازه کار ما یک آهنگ جدید خوب را کمپوز می‌کند ولی برای شاعر یا (تصنيف کننده ) می‌گوید که مطابق همین وزن وقافیه برایش شعری بگوید ویا تصنیفی بسازد، چون شاعر از درد کمپوزیتوربی اطلاع است وپیامی هم ندارد برای گفتن، پس چند کلمه‌ای زیبا را با وزن وقافیه برابر کرده برای آوازخوان می فرستد، وآواز خوان هم آنرا به اجراء می گیرد، چون درد ، درد شاعر است، نه از آواز خوان ، پس آوهم به یک شکلی آنرا می‌خواند اما (احساسش) درین میان (گم) است همینجاست که به دلها چنگی نمی‌زند ودرد ی را دوا نمی کند؛ اما قراری که همه می دانیم، وقتی احمد ظاهر (که در زنده گی شخصی اش بسیار پرماجراهم بود)به مشکلی مواجه می‌شد همزمان با استفاده از همان حالت ( الهامی اش) به دیوان های شاعران مراجعه می‌کرد وبرای درد دلش شعری را انتخاب می کردودر پی سراییدنش می افتاد، همین جاست که صدایش از دلی برمی خاست ودفعتاً به دلها می نشست، ویا اگر بنا بر رعایت کمپوزش نزد مصنفی میرفت ( سوژه دهنده ای اصلی وپیام ده متن و محتوای شعر خودش بود ، نه مصنف!!)او قصه دردش را به شاعر می‌گفت واز وی دریک قافیه معیین تقاضای تصنیف جدید می‌کرد ویا به دیوان دیگری می شتافت، از قضا هر قدر دردش ومشکلش بیشتر می‌بود ومی شد به همان پیمانه آهنگش تأثیر ناک تر سروده می شد. ( این است اصل راز پیروزی احمد ظاهر فقید وخدا بیامرز) البته این درک من است ممکن طوری دیگری باشد؟ ممکن شاعران زیادی بودند که منبع الهام برایش می‌شدند اما باز هم حرف (آخر ) را خودش می گفت؛ در همین حالت است که ما برای جوانان تازه کار درین عرصه همیشه توصیه وپیشنهاد می‌کنیم که اگر می‌خواهید (آوازخوان وهنرمند خوبی شويد) در پهلوی تمرین وریاضت با ادبیات وخواندن اشعار ومعانی آ نها خود را بیشتر آشنا سازيد، در غیر آن آهنگ را می‌خوانید ومعنایش را نمی‌دانید ویا چه بهتر ازینکه از کسی که دراین ساحه ورود وتسلطی دارد مشوره بگیرید، وبرای مشوره هم ارزش مادی ومعنویی قایل شوید!
رحیم - نوازنده های چیره دست ، با احمدظاهر ، همکاری داشتند چی در جریان ضبط آهنگهایش و چی زمان اجرای کنسرت هایش ، به نظر شما همکاری آنها تا چی حدی در شهرت هنری وی نقش داشت ؟
دژم - به هیچ صورتی نقش‌های اساسی را که زنده یاد استاد فقیر محمد ننگیالی در نواختن ترومپیت، استاد اسماعیل اعظمی در نواختن سکسفون، خلیل راغب و عبدالله اعتمادی در نواختن جازبند ویا(درم ها)همچنان نقش وحید قاسمی، استاد ارمان و... دیگرانی را درروی استیژ های کنسرتی اش، نمی‌توان فرا موش کرد، به ساده گی می توانم بگویم یک بخش زیبایی مشهور ترین آهنگ لیلی جانش را باید مرهون خوش نوازی های مرحوم استاد ملنگ نجرابی باید باشد و به همین ترتیب در اجرای این همه آهنگهایی که وی خواند بیشتر از صد هاتن نوازنده گان رادیوتلویزیون افغانستان بودند که با احمد ظاهر شانه به شانه کار کردند ولی هیچ کدام شان برابر احمد ظاهر نه قدر ومنزلتی داشتند ، نه عاید وشهرت، ونه امروز حتا در محافلی که برای وی می‌گیرند یک دعایی به حق شان نمی شود، بیایید تجربه کنید، بااستفاده از امکانات تخنیکی وکمپیوتری امروزی (صدای زیبای احمد ظاهر را) از موسیقی‌اش جدا کنید شاید بیشتر از یکباری قابل شنیدن نباشد!!
آن‌ها هریک نقش بسزایی در به شهرت رسانیدن این آواز خوان محبوب ما داشتند که نباید آنهارا نادیده گرفت واز یاد برد.
رحیم - استفاده از آلات موسیقی شرقی و غربی در اجرای آهنگها را بیشتر نسبت میدهند به ابتکار احمد ظاهر، تبصرهء شما در این زمینه چیست که آیا قبل از احمدظاهر دیگر هنرمندان به چنین کاری دست نزده بودند ؟
دژم - این کار وابتکار در زمانی آغاز یافت که اولین جوانه های هنری آماتوران در کشورظهور کرد، اما از آنجایی که احمد ظاهر خودش در یک مقطع خاص زمانی رشدکرد وبه شهرت رسید مردم عوام ما چنین می پندارند در حالی که این موضوع از حقیقت دور است،
رحیم - شنیده ام که احمدظاهر ، گاه گاهی آهنگ هم می ساخت شما به عنوان دوست نزدیک هنری احمد ظاهر توضیح شما چیست ؟
دژم - عده کثیری از آهنگ هایش را خودش ساخته است او درین مورد هم استعداد قابل توجهی داشت اگر از آهنگهای دیگران وخارجی مثل از برگ گل کاغذ سازم ...ایرانی، و اهنگهای هندی هم استفاده می‌کرد آنرا کمتر از اصل نمی خواند، پس درینحالت مردم با نوای اوآشنا بودند وهمه را مربوط به او می‌دانند ، مگر اینکه بطور مشخص چه اهنگهایی را خودش کمپوز کرده است متأسفانه نمی‌توانم جواب قناعت بخشی به شما ارایه کنم، زیرا خودم هم دقیق نمی دانم.
رحیم - نگاه شما به شخصیت هنری احمدظاهر، چگونه است ؟
دژم - مابه زنده گیی شخصی وی سر وکاری نداریم، شخصیت هنری اش چنانچه بار ها تکرار کردم، یک شخص خوش برخورد، مهربان، خنده روی، بزله گو و مزاقی که با هرکسی با پیشانیی باز ودهان پراز خنده بر می خورد، اگر مجبور می‌شد موترش را برای تیل انداختن در تانک تیلی ببرد ویابه مستریی، برای ترمیم موترش برخورد کوتاهی داشته باشد درهما ن چند لحظه‌ای محدود هم از خود خاطره ای خوشی به جا می گذاشت وپی کارش می‌رفت ، با همکاران وهم مسلکانش که هیچ نپرسید، هیچ هنرمند نوازنده وآواز خوانی را تاحال سراغ ندارم که از وی کدام گله ای جدیی داشته باشد، اگر چنین می‌بود حتماً از جایی می شنیدیم، پس با این همه صفات نیکش از خداوند متعال یکبار دیگر برایش بهشت برین خواهانیم.
رحیم - احمدظاهر، هر چندکه عمر کوتاهی داشت اما با وصف اینکه زند گی با او یاری نکرد در عرصه موسیقی کشورما شخصیت استثنائی به شمار می آید که محبوبیت اش نه تنها د رافغانستان ، بلکه خارج از افغانستان قلب های را مجذوب خود ساخته است . نظر شما به عنوان کار آگاه در عرصه ء موسیقی برای حفظ توشهء هنری که از او به جا مانده و شخصیت هنری او برای نسلهای بعدی چیست ؟
دژم - من در ضمن عرایض دیگرم می‌خواهم علاوه کنم که احمد ظاهر به یک الگو برای نسل های بعدی در هنر موسیقی ما تبدیل شده است واکنون نامش ماند گار تاریخ شده وتا کنون هم با آن قدرت در دل مردم ما کسی دیگری جا نداشته است این‌ها همه یکسو، من از تا جیک مردی که عاشق صدای احمد ظاهر است شنیدم که اومی گفت؛
شما (مردم افغانستان) وقتی احمد ظاهر را کشتید، دیگر روز خوبی را ندیدید!!
این پیام یکی از عاشقان صدایش است، شما وقتی به کشور تا جیک زبانها بروید می‌دانید که این هنرمند چه منزلتی در آنجا دارد ، اما در کشور خود ما؛ حتا یک جاده ای بنامش نامگذاری نه شد، مکتبی بنامش نامگذاری نشد و در حقیقت بیادش هیچ ابتکار جالبی نشد که بماند یادگار،در حالیکه بنام قوماندانهای آدمکش ما وسیاستمداران بی همه چیز ما در وقت (نامگذاری جاده ها، کمبودی نه می کنند) این است وضعیت فعلی در برابرش؛ من فکر می‌کنم پژوهش های جدی در زنده گی وکارنامه های هنری وی باید صورت گیرد واز آهنگ هایش کتابی با نوتیشن بین المللی تهیه گردد تا آثار هنری اش ثبت تاریخ برای سده های بعدی شود ، برای حفاظت آثار موجوده رادیو تلویزیونی اش ( یک یک کاپی ) از آنهارا با اساس یک پروتوکول رسمی در یکی از کشورهای خارجی که امکان حفاظت نهایت مسلکی را در سیستم تهویه وبرق و آرشیف های مطمین دارند برای نسل های بعدی حفظ گردد تا از گزند حوادث مصؤن بماند ، این پیشنهاد گرچه نهایت مهم است اما برای عملی کردن آن یک وزارت قوی کلتور وفرهنگ در کار است که آنرا بکلی درک وهضم وعملی کند ، من درین رابطه درجلد دومی کتابم مطالبی را بیان داشته‌ام که عندالموقع خواهید خواند.
از شما قلباً و قبلاً سپاسگزارم .
فضل الرحیم رحیم
وهمچنان تشکر از شما که این زمینه را مساعد ساختید تا درین مورد چند حرفی داشته باشم .
بشیر دژم
14.06.2010








بادرد ودریغ فراوان از وفات محترم عبدالعظیم وفا یکتن از شخصیت ملی کشور وپسر کاکای همکار عزیزمان جناب صدیق وفا وبشیر دژم اطلاع حاصل نمودیم. مرحوم عبدالعظیم وفا در دیار هجرت داعی اجل را لبیک گفته در شهر فرانگفورت کشور المان به ابدیت پیوست إنا لِلَهِ وَ إناَا إلیةِ رَأجِعُون

این اندوه بزرگ مایۀ تأثر عمیق هیأت رئیسه وهمه اعضای کانون فرهنگ ,انجمن همبسته گی با مهاجران افغان دراروپا وهیات تحریر فصلنامه بانوگردیده است

بدینوسیله مراتب تسلیت وغمشریکی خویش را به فامیل وبازماندگان مرحومی و دوست عزیزمان جناب صدیق وفا شخصیت سیاسی وچهره فرهنگی کشور وهمه دوستان ونزدیکان شان تقدیم میداریم

از ایزد متعال بهشت برین را به مرحومی وبه بازمانده گان شان صبر جمیل ارزو داریم

غوث الدین میر
رئیس کانون فرهنگ ومسئول انجمن
همبسته گی با مهاجران افغان دراروپا

www.akis-eu.com



جناب محترم ذبیح الله امانیار ژورنالیست وهنرمند شناخته شده کشور

با درد و دریغ فراوان ازوفات پدرمرحوم شما آگاهی حاصل نمودیم.

إنا لِلَهِ وَ إناَا إلیةِ رَأجِعُون

این اندوه بزرگ مایۀ تأثر عمیق هیأت رئیسه وهمه اعضای کانون فرهنگ ,انجمن همبسته گی با مهاجران افغان دراروپا وهیات تحریر فصلنامه بانوگردیده است بدینوسیله مراتب تسلیت و هم دردی صمیمانه خویش را به شما دوست فاضل و گرانقدر آقای امانیار ,خانواده محترم و همه نزدیکان تان ابراز نموده و خود را در این غم بزرگ شریک می دانیم. از بارگاه ایزدی متعال برای آن مرحوم بهشت برین وبه همه عزادارانش صبر جمیل و اجر عظیم تمنا داریم
غوث الدین میر
رئیس کانون فرهنگ ومسئول انجمن
همبسته گی با مهاجران افغان دراروپا

www.akis-eu.com


غوث زلمی شخصیت شناخته شدهء کشور
_____________________________________________________


افغانستان عزیز کشوری است که با داشتن آب و هـوای گــوارا و
خاک پرفیض اش درضمن پرورش افراد عادی دردامان خـویـش
فرزندان صالح ,نخبه گان,فرهنگیان, وخـدمت گــــذاران واقـعــی
وطن را درآغوش گرمش پروریده ,آمادهء خدمت نموده ومینماید.
که این شخصیت های ممتاز در هردورهء زمــــان بااجــرای کار
هــای شــــا یســته و اخلاق نیکــو در جامعهء زیــست خــویـش
شهرت و محبوبیت حاصل کرده ومردم آنان رابدیده قدرنگریسته
واحترام میکنند.که ازآن جمله میتوان فرزندنیک ومحبـوب و طن
غوث زلمی رانیزنام برد.که سالیان متمادی ازطریق تلویزیـون و
رادیو افغانستان وقت درخدمت مردم شریف افغانستان قرارداشـت
تاجایکه هموطنان مان ازحال واحوال گـــذشته وی آگاهی دارنــد
وی درکنار این وظیفه ی مقدسش همیشه سروکارش با خا نقایا ن
عشق به خدا و پیرومردان تصوف وعــارفـان وطـن بوده چنانچه
وی درروزهای پرفیض وبرکات مولود شــــریف, تجـلیل ازروز
وفــات حضرت غوث العظم دستگیر, خـــواجه محی الدین چشتی
صاحب,روزهای عرس حضرت ابوالمعانی بیـــدل و حضـــــرت
مولانا در منزل استاد مرحوم جناب قندی آغا بیدل شناس معروف
کشور, با فــروتنی وعشــق به پروردگارش درمحضرعـام سخن
میگفت ودرخدمت هموطنانش قرار میگرفت . که من بارها او را
درآن خانه ء عرفان و مردان خدا با چنین شیوهء دیده ام.
ولی با تاسف دراین اواخراز ناسازگاری روزگـــار بنا بــر
دلایل غیر موجه راهی زندان میشود. که جــریــان گرفــتاری وی
چنین اســـت.
درماه نومبرسال 2007 میلادی رسانه های جمعی و بدون
مرزاطلاعیه یی را پخش نمودند که درآن گفته شده بودغوث زلمی
ژورنالیست وهمکار سابق رادیو تلویزیون افغانستان درکـابل بــــه
اتهام چاپ قرآن شریف بزبان فارسی مجرم شناخته شده است.ایــن
خبر برای خانواده,دوستان,جامعه ژورنالیستان وآزاداندیشان یـــک
خبر تکان دهنده و سوگ آور بود.
ازلابلای نشرات رسانه هابرملا میگردید که توجه غــــوث
زلمی به متن ترجمعهء فارسی قرآن کریم معطوف گردیده بود کــه
توسط قدرت الله بختیاری نژاد صورت گرفته بود. غــــوث زلمــی
که آنرا مطالعه میکند برای معلوم کردن صحت و سقم این ترجمـه
قرآن پاک را که ازمتن عربی به فارسی برگردان شده بود بحضور
قاری معتبر وخطیب مسجد تمیم انصار درکابل که بنام قاری مشتاق
مشهور بود میبرد ودرموردترجمه ء قرآن از متن عربی به فارسـی
توجه اورا معطوف وخواهان همکاری درمقابله تصحیح متن در ی
با متن عربی آن شده و از جانب قاری مشتاق خطیب مسجد پذیرفته
شده و پس ازسپری شدن مدتی, متن تصحیح شده این ترجمه فارسی
قرآن در اختیار غوث زلمی ژورنالیست سابقه دار رادیووتـلویزیـون
قرار داده میشـــود.
محترم غوث زلمی با شادمانی فـراوان متن فارسی قرآن را
برای طبع به مطبعه وموسسهء نشراتی میسپاردکه تا با نشر قــــرآن
فارسی خدمتی برای مسلمانان هموطن و همزبانان خویش انجام داده
و در مورد بالابردن سطح آگاهی هموطنان خویش از احکام و متــن
قرآن مصدر خدمت گردد.
اما با تاسف فراوان که تمام امیدها و آرزوهای غوث زلمـی
به یا س تبدیل گردیده و از طرف هیات قضایی محکمه ابـــتدایی بــا
سوء تعبیر ها مواجه گردیده ومجرم شناخته میشود.
محترم غوث زلمی بعد از نشر این خبردرعرض راه جــلال
آباد پشاوردستگیر و به کابل آورده میشود.
قاضی محکه ابتدایی باتارو رسن شاید هاو استدلال های غیر
موجه غوث زلمی رانسبت اقدام به طبع ونشر قرآن فارسی که متــن
آن با اصل متن عربی مغایرت ندارد محکوم به اشد مجازات یعـنـــی
اعدام مینماید.تا اینکه دراین اواخردراثرکوششها وتقاضای یک عـــده
از همــوطــنان آگــاه , دانشمــنـــدان , اتحــا دیـــه یی ژورنا لیستــــان
محکــمه , بنــــا به فیصلــه نهایی از اعـــدام وی صــرف نظـــرو او
را به بیســــت ســــا ل حبــس محـکــوم مینمایــد. که نظـر به بیگناهی
وی چنین فیصلهء هم در حـق موصوف غیـرعــادلا نه بــوده. زیرا
تـــرجمهء فـــارسی قـــرآ ن کــریـم چـه با مـتن عـــربی با شـــد و یـآ
نبــا شـــد مما نعت نــداشـته ودرهیچ یک ازقـــوانــین افغانستــــان بـه
خصوص قــانــون اسـاسی, قــانون جــزاء و قـانون مـدنی که ناشـرین
ترجمه قــرآن را مستوجــب اشــد مجـــازات وانـمــود کــرده بــا شــد
وجود ندارد . لهذا در حق وی بی انصافی صـورت گرفـته ولازم است
هموطنان گرامی اعم از حقوق دانان, فرهنگیان ,هموطنان آگاه ازامور
سیاسی ومدنی و قوانین افغانستان و جهان, دستی بهم داده از طـریــــق
نوشته ها وارتبا طات بـا مسئــولین ذیــربط وارگــان هــای بیــن المللی
در ثابت ساختن بی گناهی و رهایی وی بکو شند چه دشمنان وطـن می
کوشند فرزندان نیک و خدمت گذاران این وطن رایکی پی دیگری ازپا
در آورده و به شیوه های مختلف نابود سـازند. فلهــدا از تمام شخصیـت
های وطن عزیزمان باردیگر صمیمانه تقاضا میگردد که درزمینه توجه
جدی مبذول دارند.و همچنان از جناب محترم رئیس جمهور کرزی نیــز
تقا ضا میشودکه منحیث پدر معنوی اورا مورد نوازش وعفـو قـرارداده
فا میل ودوستان موصوف را خشنود سازند.بااحترام

عزیزه عنایت
15/9/2009






صديق وفا
لويَه جَرگه ها ونقش ارزشمند آن
در ساختار اجتماعی- سياسی وقانون گذاری افغانستان

بخش نخست
آغاز سخن:
جرگه ها درساختار سياسی،اجتماعی وقانونگذاری افغانستان ازازمنه قديم بدينسو جايگاه ومقام شامخی را احرازداشته است، بنابرپائين بودن سطح پيشرفت وسنتی بودن کشور هنوزهم به باز شناختی ماهيت،اهداف وعملکردجرگه ها نيازمبرم بوده وروند آتيه " ملت سازی" و"دولت سازی" در افغانستان از نقش برازندهء آن بی نياز نيست، البته پاگذاشتن به عصر دولت- ملت وبرقراری نظام مقتدر ملی مستلزم آنست که نه تنها تجربه و شکل گيری دولتهای ملی دراروپا وساير نقاط جهان که از قرن نزده بروفق مقتضيات هر کشور آغاز وادامه يافت، درنظرگرفته شود، بلکه قبل برهمه جامعه شناسی تاريخی وفرهنگی افغانستان توأم با روانشناسی مردم اين کشور، رسوم وعادات وسنن پسنديده اين سرزمين که جرگه ها ولويه جرگه يکی آنست مورد توجه وکنگاش قرارداده شود، روی همين ضرورت پَِژوهش کنونی که نمونه ای از کار محققانه و خدمتگارانه درعرصه روشنگری ميباشد غرض آگاهی مزيد پيشکش خوانندهء حقيقت جو وکاوشگر ميگردد، بايد ياد آور شد که نگارنده مانند هرصاحب نظر ديگر ، ازخود طرز ديد معين دارد، امّا در اين کار سعی بعمل آمده است تا حقايق تاريخی همانطوری که اتفاق افتاده بيان شود واحساسات شخصی در آن مطمع نظر نباشد:
لویَه جَرگه ترکيبی از زبان پشتوو دری است، که مفهوم جرگهٔ بزرگ ،جرگه ملی، بزرگترين مجمع بزرگان وشخصیتهای‌ قومی واجتماعی کشورافغانستان را دربرميگيرد، جرگه واژهٔ دری و به معنی گروه وصف، حلقه، مجلس ومحفل آمده‌است، جرگه در کاربرد‌های سیاسی-اجتماعی آن به معنی گردهمایی و نشست است،به عبارت دیگر هر مجلس، جلسه و اجلاسی که برای تصمیم گیری، نظر خواهی و مشورت در باره یک امر محلی، ملی و قومی برگزار شود، جرگه‌است. آنچه جرگه را از نشست‌ها و گردهمایی‌های دیگر جدا می‌سازد محتوأ، شیوه کار و منظور آن است،محتوای جرگه مردمی است وبرای سنجش آرای عمومی يک معيار سنتی پذيرفته شده است ، ولو درموقعيت کنونی که اتوريته سنتی قبيله يی بنابر نفوذ گستردهء جنگسالاران ضربه خورده و احيای مجدد آن ايجاب يک مرحله گذار به نظام دموکراتيک را مينمايد، باآنهم برخی ها جرگه را نوعی ريفراندم یا همه ُپرسی نيزخوانده ‌اند، امّا همه پرسی (Refrandom) بيشتر مفهوم رای گيری مستقيم از همه اعضای تشکيل دهندهء يک سازمان يا يک جامعه را دارد، که برای رد يا تصويب سياستی که رهبران يا نماينده گان شان پيشنهاد کرده اند ميباشد، تفاوت کلی آن با جرگه ولويه جرگه در آنست که در ريفراندم رای گيری محض مطمع نظر است، اعضای سازمان يا جامعه در ريفراندم مجال جروبحث وتبادل نظر را نمی يابند، حالانکه در جرگه ولويه جرگه بحث وفحص صورت گرفته وروحيه دموکراتيک آن علی الرغم آنکه تندروان چپ جرگه را يک "تجمع فئودالی وقّبيله يی" ميدانند وتندروان راست " چسپيدن بر جرگه را" نسبت مغايرت با آميال تنگنظرانه شان مردود ميدانند، عناصر دموکراتيک آن فراختر و بيشتر است، غايه و منظور از تشکیل جرگه‌ها چاره جویی، رسیده گی و تصمیم گیری همه گانی در مورد یک مسأله سیاسی-اجتماعی است.
امّا قابل ياد دهانی است که جرگه ها ولويه جرگه ها يکسره کارساز، بی عيب، مدافع منافع ملی وبازتاب دهندهء خواست ها وآرمانهای ملی افغانها نبوده، بل برخی از جرگه ها، شورا ها مانند جرگه های دوره امير حبيب الله خان که با خبط سياسی در رابطه به چشم پوشی از استقلال افغانستان تحقق يافت، دوره اختناق، ترور ودهشت نادرخانی که بخاطر روپوشی تبهه کاری ها تدوير يافت همچنان شورای های خود ساخته جهادی تحت نام شورای اهل حل عقد وشورای طالبی که دوره های انارشی را صحه گذاشت، محض بخاطر روپوشی سياستهای مستبدانه وصحه گذاشتن به تصاميم خلاف اراده مردم برگزار ودعوت شده اند، که تفصيل هريک بجايش خواهد آمد.
1) کرکتر ومشخصه جرگه ها، انواع واقسام آن:
يکی از مشخصه های بارز جرگه ها ناشی از ساختمان طبعيی کشور افغانستان که همانا کوهستانی بودن وانتقسام آن به دره ها، وادی ها وشيله هاست ميباشد، زيرا ساکنان هر دره ووادی از ازمنه ها بدينسو به قبيله وقومی منسوب بوده اند ومراودات اجتماعی ميان ايشان بصورت مستدام ايجاب مينمود که مسايل همه گانی از قبيل: کوچ کشی های بزرگ، بروز جنگها، حدوث سيلابها، وساير مسايل ذات البينی را از طريق جرگه ها حل وفصل کرده وبرای پايان دادن به منازعات محلی وبيرون رفت از دشواری ها و دوری جستن از آفات طبعيی به چنين مجتمع ملی رجوع نمايند، قرار روايات شفاهی در ميان قبايل واقوام ساکن افغانستان بويژه پشتونها تا پنجاه سال قبل از امروز در ميان هر 30 تا 32 سال يک لويه جرگه عنعنوی برگذار ميشد واين جرگه ها مسايل مبرم ملی را مورد بحث، تبادل نظر وفيصله قرار ميداد، ميگويند بعضاً که راه بيرون رفت را نمی توانستند مشخص سازند، بخاطر دريافت راه حل به قره کشی هم متوسل ميشدند که آنهم ناشی از سطح نازل درک پيچيده گی ميبود.
منظور از تشکیل جرگه‌ها چاره جویی، رسیده گی و تصمیم گیری همه گانی در مورد یک مسأله سیاسی-اجتماعی است. شیوه کار آن بسیار ساده‌است. معمولاً یک فرد اداره آن را به عهده می‌گیرد وموضوع خاصی را به همه پرسی می‌گذارد تا شرکت کننده گان روی آن به بحث بپردازند. در پایان با توافق کلی به تصمیم مشترکی می‌رسند. این تصمیم سر انجام به مثابه یک فیصله ملی، محلی و قومی عملی می‌گردد.
تدوير جرگه نه زمان معین دارد و نه جای معین، بنابر نیاز‌های سیاسی و اجتماعی به وجود می‌آید و پس از پایان کار، خود به خود منحل می‌گردد. می‌توان گفت که جرگه هر زمان و هر جایی که یک امر سیاسی یا اجتماعی ایجاب کند تشکیل می‌شود، اعضای جرگه را موی سفیدان، بزرگان اقوام و شخصیت‌های با تجربه و متنفذ می‌سازند.
جرگه، کهن ترین نهاد سنتی در ادارهٔ اجتماعی است و ریشه در تاریخ و فرهنگ قبیله‌ای دارد،جرگه به کدام قوم، ملت، محل و فرهنگ خاصی تعلق ندارد و به گونه‌هایی در میان همه جوامع بشری دیده شده‌است، اما درجوامعی که ازسازمان وساختارسیاسی

پیام همبستگی:

طنز
از قلم فضل الرحیم رحیم
گرفته شده از گزینهء ( فساد نامه)

یک خبر جانانه !

نمی فهمم که چرابه شهر رفته بودم . راستی یادم آمد، در گور بیکاری و بی روزگاری مغز آدم را برباد، توته توته و خورد خمیر می کند حالا یادم آمد ، بخاطریکه از نق و فق مادر اولاد ها گوشهایم را پناه کرده باشم به بهانهء کار پیدا کردن طرف شهر سر ورداشتم . در بین شهر در جوش بیروبار، در بین صدای های گوناگون و رقم به رقم که از سنگ پای گرفته تا تلیفون های دستی از تولیدات داخلی تا خارجی که با صدای بلند رکلام و اعلان می شود تصادفاً صدای یک نوجوانک که هی چیغ میزد بخرین او بی خبرها تازه ترین شمارهء " فساد در ابتکار" را که با گرم ترین و داغ ترین اخبار ، تحلیل و توضیح آخرین چال و چوتاری دست آورد های مدرن وعالی در فساد مایه گی ، هیمن امروز از چاپ برآمده عجله کنید تیراژ کم است اگر نخرید باز پشیمانی فایده ندارد. توجه ام را به خود جلب نمود و کیفیت اعلان جریده یک رقم مره گرفت و برای من جالب واقع شد و ضمناً خواستم به نوجوان هم کومکی انجام دهم . خلاصه ء کلام که یک شماره ء " فساد د رابتکار " را خریدم و وقتی که شماره را خریدم از نوجوان پرسیدم که تو مکتب و درس و سبق نداری که روزنامه فروشی می کنی ؟ نوجوان گفت کاکا جان ، ما از برکت بی صنفی و از لطف توجه مسوولان امور در این چند سال درس عملی و پراتیکی یک رقم ترننگ د رشهر داریم اونه همو مردگه که سر چارپائی ایستاده است وچپلک می فروشد اونمو معلم ما است اینه این دست فروش های ضغیر را که می بینید اینها همه هم صنفی های من اند و هم صنفی هایم هر کدام کسی لاتری می فروشد کسی بند تنبان کسی رویشویه . معلم صاحب ما گفت که برای یاد گرفتن درس و تیوری ، صنف ، کتاب ،چوکی و تخته کار است چون که کار و بار دولت ما به فضل خدا در سایر امورترقی دادن وطن بی حد و بیشمار است و کار در آن عرصه ها به سرعت طیارهء جیت در حرکت است توجه به مکتب و صنف تخته و شاگرد یک رقم قربانی چپه گرمک شده واز طرف آخر اول شده راستی کاکا جان دولت هم از دست مکتب سوزان ها به تنگ آمده ولی بازهم خانیش آباد از 9 سال به این طرف انشاالله اینه بخیر نو و تازه هر روز در چاردیواری مکتب ما خط اندازی و خط کشی کاری شروع شده بخاطریکه خط ها پاک نشود و ما مسوول و گناه کار و تخریب کار محسوب نشویم بهتر است برای ادامه درس های عملی در عرصه های مختلف از جمله فرهنگی یعنی اخبار فروش ، صحت یعنی رویشویه فروشی ، اداره و اقتصاد یعنی بند تنبان فروشی ، سرمایه گزاری خصوصی یعنی چپلک فروشی، سرمایه گزاری سر منابع طبیعی وطن ما یعنی لاتری فروشی وغیره وغیره ... به همین نقطهء بیروبار شهر آمدیم حالا فهمیدی کاکا جان که گپ از چی قرار است ،اجازه است که من از شما بپرسم ، که شمابرای تریننگ کدام مسلک تا و بالا و سرگردان در این شهر سراسیمه هستین؟ برایش آهسته و آرام گفتم: کار من از تریننگ مرننگ تیر است جان کاکا ، من حالا هر لحظه حوصله مندی را تمرین می کنم ... و راه خود به پیش گرفتم . در سایه دیواری نشستم و که ماندگی پاهایم را بگیرم و ضمناً اخبار را ورق زدم . در تیتر درشت صفحه نخست جریدهء " فساد در ابتکار " نوشته بودند . حکومت کمیسیونی را توظیف کرده تاآنعده از اداراتی که کمترین رشوه خوران را در تشکیلات شان جا داده اند تنقیض تشکیلاتی و کاملاً حذف محو می نماید . با خواندن این خبر نمی دانم چی شد که به یک بارگی دلم از سودا های گوناگون و تشویش ها آسوده گردید. به خیالم ، من فکر می کنم و به باور من از خاطریکه مرا بسیار آبرومندانه پیش از آغاز کار کمیسون موظف سبکدوش کرده بودند و مطابق مقررهء نو و تازه ، دلم گواهی میدهد که حق ام برای تقرر مجدد محفظ مانده است .

فضل الرحیم رحیم
05.06.2010



معرفی کتاب (اندیشه)

انیس کنج تنهایی کتاب است
فروغ صبح دانایی کتاب است
بود بی مزد و منت استادی
زدانش بخشدت هر دم
شادی
( نورالدین عبدالرحمن
جامی هروی )

درنگی بر پیشینه کتاب و کتاب نویسی در افغانستان
نوشته: دکتر غلام محمد محسن زاده

در فصل گذسته به کتجکاوی در باره پیشینه کتاب و کتابنویسی در حوزه جغرافیایی افغانستان کنونی پرداخته، گفتیم که در این جستجو هر جا سند و ستاویزی دیدیم بر آن مکث و یادداشت های برای قوت برهان مان میگیریم. واضح است گنجینه ای که طی چندین سال انبوه شده است را نمی توان به این آسانی در چند مقاله ای حلاجی کرد و از لحاظ علمی آنرا تنظیم و تدوین نمود. فرهنگ ودا و اوستا هر دو در سرزمین های آریانا، این نیاخاک باستانی، پیدا و رشد، و یکی در پیوند با دیانت هندویزم و دیگری در آمیزش با دیانت مزده یسنای راه تکامل و پویایی را پیموده واین دو جریان سخت پر شتاب و پهناور فرهنگی- تاریخی بودند که راه شان را به کشورها، قاره ها، کشورها و اعصار باز نمودند. کارل یاسپرس فیلسوف آلمانی که در تاریخ فلسفه برداشت ها و نظریات در خور توجه ای دارد میگوید که در « دوران محور » حیاط معنوی غاز و دین های جهانی و فیلسوف ها بوجود آمده و « چندمرکز معنوی » پیدا و « فرهنگ های محور » ایجاد گردید.

ور خلق هایی را که در « ... تاریخ خود را پیگیرانه ادامه دادا، جهشی به عمل آوردند و در این جهش گویا دوباره زاده شدند، عمر دوباره یافتند، در نتیجه اساس ماهیت معنوی انسان و تاریخ حقیقی او را بنیاد گذاشتند. » و آریاییان، چینیها، هندوها، یهودها، یونانی ها را از شمار این خلق ها میداند. (2)
یتسپرس زرتشت بلخی تبار را یکی از برازنده ترین سر دفتران فلسفی نامیده به اندیشه و شخصیت وی با احترام و حرمت زیاد برخورد مینماید. هدف از یاد این اندیشه یاسپرس فقط تصدیق ادعاهایی بود که در شماره قبلی در مورد حوزه فرهنگی مان طرح نمودیم.
با ذکر این مطلب در نبشته گذشته گفتیم که اوستا! نخستین کتاب بود و با طرح این تیزس که در افغانشتان کنونی و سرزمین های مجاور آن کتاب نویسی پیشینه طولانی داشته و مردمان این حوزه با کار برد پاپیروس، تخته های سفالی و کاغذ آشنایی داشتند میخواهم چند حرف تازه را بر آن افزون نمایم. در کنار داد و ستد مادی و فرهنگی با مصر، چین، فارس و روم آراییان با بابل نیز پیوند نزدیک داشته و داشتن این روابط در حیات فرهنگی کشور از اهمیت زیادی برخوردار می باشد. باید خاطرنشان نمود که در مورد این پیوند و اثرات آن تا حال پژوهش و کار قابل ذکری در افغانستان صورت نگرفته است. مورخ شهیر وطن غلام محمد غبار در کتاب « افغانستان به یک نظر » نوشت که در حدود 1500 سال ق م نینوس شاه مقتدر آشوری برای گسترش امپراتوری اش ارتش عظیمی تدارک و پس از فتح پارس به آریانا رو آورد.
« ... اردوی نینوس خیلی زیاد و از تمام ملل و اقوام تابعه دولت آشوری تشکیل شده و تعداد آن را متجاوز از یک میلیون نفر قصه میکنند. » (3)

ارتش نینوس با تمام نیرو دو سال تمام با قبول تلفات بیحد نتوانست به فتح بکتریا یعنی همان بخدی پایتخت آریانا موفق گردد. بنا بر قول غبار: « ... از همین جا بود که سمیرامیس- قشنگ ترین زن عصر- به یاری نینوس شتافت و با مشوره سودمندی که در فتح بخدی سودمند افتاد و در عوض نینوس وی را ملکه آشور و به زنی گرفت و این سبب اعمار شهر مشهور بابل با باغ های آویزان اش شد ... در عصر تیکلت پیلسر دومین امپراتوری مقتدر آشوری نیز به آریانا یورش کرد. » (4) ذکر این مطلب که ما زمانهای دور و درازی در تمدن باستان سهم داشته و در پیوند تنگاتنگ با مصر، بابل، فارس، چین و هند و روم در گسترش و پهنای فرهنگ انسانی سهم بزرگی داشته ایم، ما یاری میرساند تا از آن در روشن ساختن هویت ملی و تاریخی و زوایای ناشناخته فرهنگ تیرپای مان بهره جوییم و از این جمله در باره پیدایش کتاب و سابقه آن در افغانستان.
اظهر من الشمس است که بابل و امپراتوری آشوری دارای بزرگترین کتابخانه عصر قدیم بوده و کتابخانه های نینوس (Ninive) و بورسیپا ( Borsippa ) آن منحیت « بزرگترین کتابخانه عصر قدیم » معروف بودند. توین بی نویسنده و فیلسوف انگلیس افغانستان را ( About of culture round ) یا چهارراه تقابل فرهنگ ها خوانده است. مردمان سرزمین باستانی آریانا این توانایی و استعداد را داشتند که از دیگران وام بگیرند، آنرا رشد دهند و به آفریدن فکری بپردازند و در نتیجه همین تلاش بود که آشوری ها با آشنایی با فرهنگ اوستا برخی از اصول و فلسفه حیاتی آنرا با خود برده و با دیانت مسیحی و یهودیت در آمیخته و بابل وسیله ای برای انتقال آن به شرق میانه و سایر کشورها شد. در دورانیکه آناهیتای آریایی و میترای باختری هنوز مقام و جلال معنوی خود را داشتند با رخنه دیانت بودیی به آریانا که آنرا نسبت به کثرت آبادی ها « هزار شهر » میخواندند بنا بر شواهد تاریخی نوشتن کتاب ها زیاد رواج داشت. در کتیبه ای خانم از قبر « کی ار آس » به خط یونانی – آرامی که مربوط به 250 ق م میشود میخوانیم:


« در طفلیت خوب تربیه بگیر،
در جوانی خواهش های خود را اداره کن،
در پخته سالی درست کار باش،
در پیری ناصح خوب و در روزگار باز پسین زنده گانی بدان که چگونه بدون افسوس بمیری. » (5)

این اندرز نمونه سیر عالی فکری مردمانی میباشد که در تکامل فکری و فرهنگی منطقه سهم بزرگی را ایفا نموده اند. در عهد کنشیکا وقتی همایش بزرگ دینی بریاست « ورسو میتره » دانشمند برجسته گندهاری برگذار شد در آن 500 تن عالم شرکت و نه تنها در امور دینی به بحث و گفتگو پرداختند بل موضوعات اجتماعی و مسایل مربوط به علوم طبیعی را نیز به بررسی نشستند. در دربار کنشکای کبیر دانشمندانی بزرگی چون اسوه گهوشما، در امه نویس برجسته- برناگار جونه، چریته و ساری پرتره، اپره کرنه و چره گه « سرآمد دانشمندان علوم طبی » و سدها دانشمند، نویسنده و فیلسوف فعالیت و بکار ایجادگری مشغول بودند. (6)

علم دوستی کنشکای کبیر باعث شد تا برای جلب ادیب معروف « اسواکوشا » حتا به جنگ با پادشاه مکدهه بپردازد به قول غبار در این دوره: « ... دو نفر مبلغ گندهاری مانتاگا و گومبا با بکعده کتب مذهبی بدربار امپراتوری (مینگ تی- نویسنده) فرستاده شدند. » (7)
ذکر از کتاب بر خلاف ادعاهای شماری از دانشمنداننشان میدهد که فرهنگ در این دوره کاملاً شفایی نبوده و فرهنگ مکتوب نیز رواج داشت. همین مبلغان باختری، با میانی، کابلی و کوهدامنی بودند که با کتب دینی در سال 160 میلادی به ماورا جیهون، کاشغر، و چین سفر و به تبلیغ و گسترش آوئین بودایی و به ویژه مکتب جدید « مهایانا » یا « راه بزرگ نجات » پرداختند.
چه چان و چوشوفو از شمار دانشمندان بزرگ این عصر بشمار میروند و وقتی در سال 161 م هیأت دوم خراسانی به چین سفر کرد در ترکیب آن ورا مارکساو و « چه کین » پسر سفیر کوشان در چین نیز شامل بود. به قول اسناد تاریخی همین دار ماکسای و استاد چوشولان « مترجم چندین کتاب » به زبان چینی بودند. در این جا بار دیگر حرف از چندین کتاب است که در کوشانشهر نوشته و برای چین به زبان چینیایی ها برگردانیده شدند. وقتی عالم کاپیسایی گونا وارمان به چین سفر کرد امپراتور چین « لویو » وی را در جوار قصر شاهی جا داده و وی مشغول تدوین کتب و آثار بودایی به زبان چینی شد. بعدا دو عالم کابلی به نامهای « بودها یاسا » و « بود هاجی وا » در اوایل قرن پنجم میلادی به چین رفته و به قول غبار « تراجم کتب بودایی در چینی آثار زادی از خود گذاشتند. » (8)

با یاد از این رخدادهای تاریخی میخواهم بر روابط گشترده، سطح رشد فرهنگی و اثرمندی آن بر سایر ملل اشاره نموده بر سه مساله:

یک، موجودیت کتاب و فرهنگ کتاب نویسی،
دو، اهمیت کار ترجمه و آشنایی به زبان های دیگر،
سه، رشد و باروری فرهنگی کشور در این دوره تأکید نمایم. بنا بر اهمیت همین گسترده و پنای فرهنگی بود که دانشمندان و سیاحین چینیایی چون شی فاهیان ( 399 م )، سونگ ین ( 517 – 518 م )، هیون تسنگ. 745 م ، هیو تجاو « 664 م » ... به بلخ، بامیان، کاپیسا، کابل و سایر بلاد افغانستان سفر و سفرنامه ها و اسناد با ارزشی از خود بجا گذاشته اند که امروز در توضیح و یافت داشته ها و اندوخته های بیشمار این دوره ما را یاری می رساند.
دانشمند یزرگ افغان محترم احمد کهزاد معتقد است که تاریخ نگارش کتاب ایاتکار زایران قرن سوم میلادی بوده، به زبان پرثوی تحریر و اثرات کهن سال و قدیم و حگایت از داستان گشتاسب پادشاه بلخ میکند. (9)

با ذکر این مطلب گریزی میکنیم به دوره بعدی که در تاریخ بیشتر به « فرهنگ اسلامی » معروف است. در این عصر در نتیجه رشد فرهنگی خراسان زمین و شرایط مناسبی که توسط نوخاسته عرب و بخصوص در دوره عباسی ( ایجاد واحد سیاسی و زبانی ) برای دانشمندان و پژوهشگران از جمله آریایی، مصری، سریانی، مصری و حتا چینی فراهم شد، علوم اجتماعی و طبیعی رشد سریع و بیسابقه ای نمود. از جمله علومی که بعدها توسط غربی ها به طب، نجوم، هندسه، ریاضیات و ... « اسلامی » مسما شد. این دانشمندان به غلط ار « طب اسلامی »، « ریاضیات اسلامی »، و ... حرف میزنند، زیرا این شاخه های علوم عمدتأ بر پایه داشته های گذشته فرهنگی در کشورهای خراسان زمین ایجاد و رشد نمودند. در این عصر در تو لید و کاربرد کاغذ انقلاب بزرگی رخ داده و نوشتن و بویژه کتاب نویسی سیر سعودی را پیمود. ده ها هزار عنوان کتاب نوشته، تکثیر و در ایجاد کتاب خانه ها و انباشت آن تحول بیمانندی رخ داد. چنانچه در فصل گذسته اندیشه نوشتیم کاغذ از چین به آسیا میانه و خراسان زمین و بعدأ به خلافت عرب ها راه یافت. خارون الرشید از برکت تولید بی سابقه کاغذ در خراسان نوشتن بر پاپیروس را رسما منع و فرمان داد تا از این به بعد فقط بر روی کاغذ بنویسند. عرب ها در دوره حاکمیت شان در عرصه علم و دانش عناصر زیاد آریایی را پذیرا شده و آنرا در ساحه تحت حاکمیت سان رواج دادند. از نیا خاک باستانی آریانا که عرب ها آن را « خراسان زمین » نامیدند دانشمندانی چون رازی، ابن سینا بلخی، فارابی، ابن مقفع، طبری، خوارزمی، غزالی، نروزی سرخسی، ال شاکر و صدها نویسنده، پژوهشگر و هنر آفرینان در غنامندی و پهنای فرهنگی این عصر سهم گرفتند. که آثار و اندیشه های آنها سده های متمادی دانش و تفکر بشری و علم و فرهنگ را باور میساخت. از جمله ترجمه آثار سینای بلخی، رازی، طبری، ابن مقفع و ... در زمینه های پزشکی، نجوم، ادب ... تا سده های نزدیک دانش و معرفت انسانی در غرب را غنا بخشید. ولی آنها به غلط پورسینا را « فیلسوف عرب »، طبری را « مورخ عرب »، ابن مقفع را « ادیب عرب »، خوارزمی را « ریاضیدان عرب » ... میخوتنند. اینها عرب نژاد نبوده بارها به خراسانی بودن و آریایی بودن شان فخر و مباهات کردند. تحول بزرگ فرهنگی ئر عهد خلافت عرب ها، پیوند تنگاتنگی با کتاب نوشتاری و فرهنگ مکتوب که آن را عرب ها از سایر مردمان از جمله آریاییان و یا خراسانی ها فرا گرفته بودند داشت. خراسان زمین از جمله سمرقند در نیمه قرن هشتم و اوایل قرن نهم به نوشته مولف کتاب « تاجیکان آریاییها و فلات ایران » برای مدت طولانی تمویل کننده نیازمندی بغداد به کاغذ بود. (10) و در بغداد مشهورترین کاغذ، کاغذ خراسانی به شمار میرفت. گرچه در این دوره از شش نوع دیگر کاغذ حرفی در میان است، مشکل است تا تفاوت در کیفیت و شیوه تولید آنرا پیدا نمود. جناب عبدالحی حبیبی دانشمند برجسته افغان در مقالات متعددی از « کاغذ قوقندی قدیم » و یا « کاغذ مهره زده خاکی ثمرقندی » و در جای های دیگر از کاغذ بلخ و لک کشمیری یاد مینمایند. (11) بررسی و کنجکاوی در تفاوت میان کیفیت این انواع کاغذها و چگونگی تو لید و پروسس آن مساله دیگری یعنی رشد تخنیکی و کاربرد آلات و وسایل تخنیکی در این دوره را در برابر ما قرار میدهد که نیازمند پژوهش جداگانه میباشد. در بغداد، قاهره، کوردوبا و دمشق و سایر شهرهای بزرگ زیر تسلط عرب ها کتابخانه های عظیمی ایجاد شد که در نوع خود بی رقیب بودند. به گونه مثال صدها کتابخانه عامه در بغداد، نجف، دمشق، کوردوبا ... و کتابخانه های شخصی، سازمان های مذهبی و حتی بیمارستان ها که میلیون ها جلد کتاب را در خود جمع کرده بودند. کتابخانه فاطمی های مصر یک میلیون و ششصد هزار جلد کتاب، کتاب خانه خوارزمی چهارصد هزار جلد، ال محلابی یکصد و هفده هزار جلد، ابن آباد یکمیلیون و پنجاه هزار جلد کتاب و ... (12) را جمع و در کتابخانه های بغداد برای مطالعه کننده گان کاغذ و قلم را رایگان داده میشد. هدف از ذکر این نمونه ها یکی هم نشان دادن سطح تولید کاغذ در خراسان زمین میباشد که آنها سخت بدان میبالیدند و آنرا نشانه افتخار و برتری علمی و تکنالوژیک خویش میدانستند.

باری خوارزمی طعنه گویان در مورد یکی از دوستانش که از وی نامه نمی گرفت نوشت: « خانواده اش از سمرقند دور است و کاغذ به او بس گران است! » برویت اسناد در این عصر در خراسان قیمت یک تخته کاغذ به دو درهم میرسد. (قیمت یک غلام در بازارها به سیصد درهم می رسید. )
با یاد از گسترده فرهنگی و از جمله فرهنگ مکتوب در زمان خلافت عرب ها برمیگردیم به خراسان زمین ای نیا خاک بزرگ فرهنگ و هنر. خراسان زمین به گفته عرب ها و خلقهای ساکن در آن از شمار مردمان با فرهنگ جهان بودند که قبل از پذیرش دین اسلام در سطح به مراتب بلندتر رشد فرهنگی نسبت بهعرب ها قرار داشتند. این فقط ادعای نویسندهگان برجسته افغان چون غبار، حبیبی و کهزاد و دانشمندان ایرانی نبوده بل دانشمندان و مورخین برجسته این دوران نیز بر پهنای دانش و فرهنگ در خراسان زمین اعتراف نموده اند.
ابن خلدون نوشت: « ... از امور غریب دنیا این است که عاملان علم در جهان اسلام غالباً عجو بودند و اگر هم عالمی یافت میشد که در نسبت عربی بود در مکتب عجمان پرورش یافته بود، زیرا قوم عرب نه از امر تعلیم و تالیف اطلاعی داشت و نه اصولاً خواهان آن بود. بر خلاف آریاییان که بر اثر رسوخ دیرینه تمدن در میان خود برای این کار صلاحیت دیرینه داشتند و هیچ قومی چون آنها به حفظ و تدوین علم قیام نکرد. » در مورد موجودیت فرهنگ مکتوب و کتاب خانه ها قبل از اسلام میخوانیم که خراسان دارای کتابخانه های غنی بوده کتابخانه های بلخ، مرو و نیشابور چنان غنی بودند که تشنه گان علم و معرفت از جاهای دورتر برای مطالعه به آن رو می آورند. بقول حبیبی « ... این کتابخانه ها از دوره های قبل از اسلام بجا مانده بود. »
عتابی شاعر عرب سه بار به خراسان برای دیدن کتاب هاس نادر آمد و وقتی این گنجینه با عظمت را دید گفت: « ... زبان عربی یک زبان برجسته است، ولی معانی بیشتر در کتاب های عجم نهفته است. » (13) و یا به گفته عبدالحسین زرین کوب دانشمند ایرانی در کتاب « دو قرن سکوت». « ... در هجوم تازیان بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا شد. » البرونی در این باره نوشت که کتابخانه ای خوارزم را عرب ها به آتش زدند.
با این اعتراف نمی توان تمام علوم و اندوخته های فرهنگی ملل آسیای میانه و خراسان زمین را « اسلامی » و « عربی » خواند، چه این مساله باعث گمراهی و تحریف حقیقت در مورد پیشینه فرهنگ و تمدن مردمان این منطقه شده خطر اتهام بندی به «بربریت » و « وحشی گری»، « بی فرهنگی » را که لیاقت آندرا نداریم با خود دارد.

قول معروف است که: « هر که هزینه ارکستر را پرداخت، موسیقی آنرا نیز سفارش میدهد! » شماری از دانشمندان غرب نیز به حکم این گفته با دریافت هزینه شان هر آنچه را برایشان سپارش دادند نوشتند و جفای بزرگی بر خلق های خراسان زمین روا داشتند. روشن است که در نتیجه سلطه عربها که با مقاومت بسیار شدید مردمان خراسان همراه بود عربی قهرا جای زبان دری را گرفت. اما در نتیجه استعداد و مهارت سیاسی و فرهنگی به فرزندان خراسان زمین در حاکمیت سهم داده و از نیرو و استعداد آنها در تحکیم پایه های خلافت استفاده شد. وقتی پهلوان باد غیسی سیس، رهبر مقاومت ملی در برابر عرب ها به قتل رسید هارون الرشید مراجل دختر وی را بزنی گرفت و مامون الرشید نواسه سیس بادغیسی و پسر هارون الرشید طی سال های طولانی اقامت اش در خراسان با فرهنگ، ادب و رسوم مردمان آن آشنایی پیدا نمود و برای همین بود که مشهورترین خانواده های خراسان چون برمکی ها و سهیل سرخسی را که با فرهنگ، سیاست و ادب سروکار داشتند در بغداد در سمت و پست های کلیدی برگماریدند. چنانچه برخی از مورخین دولت تولیه عباسی را « بیشتر یک دولت خراسانی » میدانستند. بقول دانشمند شهیر وطن غبار: « افغان ها بواسطه خانواده ها و رجال برجسته خویش تهذیب و تربیت قدیم را و بواسطه مترجمین افغان، علوم مختلفه را داخل جامعه عرب و تمدن اسلام نمودند. این خاندان برمکی افغان در قرن دوم هجری بود که کتاب « منکه » را در طب و کتاب « سند هند » را در نجوم و فلکیات با قصه « سند یاد » در زبان عرب در آوردند. و این یحیی برمکی بود که بفرمود مذاهب مختلفه هند را در کتاب واحد تدوین کردند و گیاه های سودمند را از ماوراالنهر، رودخانه سند در بغداد حاضر آوردند. ابن موسی برمکی و یوسف برمکی، محمد بن جهم برمکی و فضل بن سهیل سرخسی بودند که شخصا کتابهای پهلوی را در زبان عربی ترجمه کردند » (14)
« جای تردید نیست که وقتی خلیفه در اثر تاکید وزیر برمکی تباراش « یگانه دالای لاماس آسیایی » د « بیت الحکمه » کتابخانه ای را ایجاد نمود، نیاز مهمی که ایجاد کتابخانه ها بود درک نمود. دیگر کتابخانه ها چون سمارق در شهر ها میرویدند. مسافری 891 کتاب خانه در پایتخت خلافت در کنار دریای دجله را بر شمرده بود. » (15) در کنار خانواده های یاد شده که انتشار دهنده علوم مختلفه در بغداد و سایر بلاد تحت فرمان خلافت عربی بودند، خانواده های دیگر خراسانی چون « ال شاکر » هر یک موسی فرزند شاکر در هندسه، ابو جعفر محمد، احمد و حسن که در « بیت الحکمه » تربیت دیده بودند به کشفیات بزرگی در هندسه نایل آمدند. ابو جعفر در هندسه، نجوم علم حیل ( میکانیک ) و حرکات، موسیقی و ریاضیات استاد و دارای تألیفات زیادی بود. تألیفات وی در ریاضیات به 15 کتاب میرسد که یک نسخه خطی اثر ال شاکر بنام « کتاب الحیل بنی موسی بن شاکر » هنوز در کتابخانه واتیکان موجود است. (16) و یا آل ماجور « ابو قاسم عبدالله و علی آل ماجور » که از مردمان جوزجان بودند در ریاضیات، نجوم و فلکیات دارای آثار بیمانند میباشد و با خانواده خالد بن میک مروزی از اهالی ودای مرغاب که در علم نجوم و محاسبه کواکب ده ها اثر از خود بجا مانده اند.
کتاب خانه های بغداد بیشتر با کتاب های پر و غنی که بواسطه خراسانی ها ترجمه و یا نگاشته شده بود. در کارگاه های خراسان هزاران کتاب تراوش ذهن دانشمندان خراسانی بواسطه خوش نویسان تگثبر میگردد. شماری از نوابغ خراسان زمین منحیث(Universal Geni)
در علوم چند گانه دسترسی داشته و در باره مسایل مختلفه مینوشتند. جابر خراسانی که قبل از لاوازی کاستک سودا را کشف نموده و موسس کیمیای مدرن است 232 عنوان کتاب را تألیف نمود، ابوالعباس سرخسی 23 کتاب در باره ریاضی، منطق، موسیقی و طب نوشت، میشی خراسانی 25 عنوان کتاب در باره نجوم تألیف نمود. این ها فقط نام چند تن محدودی از دانشمندان خراسانی بود که به عنوان مثال از یاد شد. گر چه در این دوره زبان عربی با جبر بر مردمان خراسان زمین تحمیل گردید ولی زبان های دری، چهلوی و سغدی و سایر زبان های بومی این کشور ها ارزش خود را از دست ندانه و آهسته آهسته دایره را بر زبان عربی در نوشتن را تنگ تر می نمود. با ذکر پهنای کتاب نویسی و ایجاد کتابخانه در بغداد می توان گسترده جنبش کتاب نویسی و کتاب خوانی در خراسان زمین را نیز تصور نمود. در خراسان هزاران کتابخانه در اکناف و اطوار بلخ، هرات، مرو، بادغیس، سمرقند، بخارا، نیشابور، خوارزم ... وجود داشته و حاکم محلی در رقابت بر سر داشتن کتاب تازه و تمویل و استخدام نویسندگان، شاعران و ادبا قرار گرفتند. نکته دیگر در خور ایجاد سیستم حمایت پولی و یا اسپونسرینگ (Sponsoting) از دانشمندان و هنر مندان در این دوره بود. مامورین بلند پایه دولتی، حکام، قضات و تجار قیمومیت و یاری دانشمندی را پذیرفته و برایشان معاش ماهوار در بدل انجام فعالیت علمی می پرداخت. چون صنعت کتای در این دوره با سایر هنرها از جمله نقاشی، تجلید و تذهیب و خوش نویسی پیوند و گره محکم خورد و هزاران هنرمند و خوش نویس در جنب کتابخانه ها و نهادهای فرهنگی جمع بودند. در برابر خود کتابخانه ای که در یک میلیون جلد کتاب وجود داشت را در برابر خود مجسم نماید. تصنیف، رده بندی و چگونگی استفاده از آن مهارت و سیستم صنف بندی دقیق را نیاز داشت که با اندوخته های تخنیکی آن زمان خود وظیفه بزرگی در برابر کتاب داران قرار می داد. البته این بحث نیازمند بررسی جداگانه میباشد. یکی از دستاوردهای رشد فرهنگی این عصر در خراسان زمین ایجاد بازارهای کتاب فروشی بود. گر چه در گذشته ها بیشتر کتاب در حلقه محدودی مورد استفاده قرار می گرفت، دیگر حال کتاب به کالایی برای مصرف مبدل شده و مصرف کننده گان از اقشار مختلفه مردم به آن دسترسی دارند. نیاز شدید به نوشتن، چاپ ( نه به مفهوم امروزین چاپ تخنیکی و ماشینی ) بسته بندی و صحافت، تکثیر و توزیع آن یک سیستم منظم تخنیکی و لوژیستیک را با خود همراه داشت. در خراسان زمین بازارهای کتاب فروشی از شمار پر جمه و جوش ترین بازارهای شهر بوده و خوشبختانه هنوز هم این سنت در بسا جاها زنده است. در این بازارها نه فقط کتاب فروشان جمع بودند بلکه مرکز با اهمیتی در زمینه تبادل نظر و دست یابی به اطلاعات تازه علمی هم بشمار میرفتند. برای اینکه سخن ما به درازا نکشد دو قصه جالبی از بازار کتابفروشی در این دوره را حکایت میکنیم که در جریان تهیه این مقاله بدان برخوردم.

1- نویسنده ای کتابی در چند جلد در باره بحث ها و جار و جنجال بازار کتاب فروشی نوشت که سخت طرف علاقه و دلچسبی خواننده گان قرار گرفت.
2- در بازار کتاب فروشی دانشمند و ثروت مندی با کتابی برخوردند که در هر دو ماه ها در جستجوی آن بودند. برای پژوهش و دیگر برای تکمیل کتاب خانه شخصی اش. اولی که صاحب ثروت زیادی بود پول گزافی را برای این کتاب عرضه نمود. پژوهشگر که به آن سخت نیاز داشته و توانایی پرداخت آنرا نداشت استدعا کرد تا این کتاب را به وی واگذارند. مرد متول گفت « حیف است جای این کتاب در کتابخانه من خالی باشد! » و آن کتاب به قیمت بلندی خرید. این دوره تاریخی از نظر اهمیت بزرگش بایست مورد مطالعه و پژوهش بیشتر دانشمندان و پژوهشگران قرار گیرد. یکی از مسایل دیگر در خور توجه در زمینه گسترش فرهنگ کتاب در این عصر تخصیص بودجه سالانه برای خرید و تهیه کتاب است. دولت به نهادهای مختلف تحت حاکمیت خویش سالیانه بودجه معینی برای خرید کتاب تخصص میداد که این امر تا جاییکه بر نویسنده این مقاله روشن است پیشینه زیادی نداشت.
در این مقاله با شتاب و اختصار میپردازیم به بررسی کتاب و فرهنگ مکتوب در دوره حکومتهای مستقل افغانی، زیرا این فصل که یکی از درخشان ترین دوره های رشد فرهنگ مکتوب در افغانستان بشمار میرود. طاهربن حسین در سال 823 نام خلیفه بغداد را از خطبه حذف و با تشکیل حکومت ملی سرنوشت کشور را بدست گرفت. گرچه شاهان و حکمرانان این دوره هنوز هم در پیوند و نزدیکی با حاکمیت بغداد قرار داشته و در نتیجه این وابستگی بعضا به نابودی داشته های فرهنگی مردم شان اقدام نمودند، از سوی دیگر آنها کارهای معین فرهنگی را نیز انجام دادند که در خور توجه و یاد است.
عبدالله بن طاهر در دوران حکمروایی خود کتاب « قاعده و میزان بهره برداری از آب و فعالیت کشاورزی » تهیه نمود که برای دو سد سال آینده رهنمود در مورد استفاده از زمین و آب بود. و این دولت نو به استقلال رسیده از سوی دیگر به گسترش و آموزش دانش توده ها کوشید. با دریغ که نگارنده کدام سند موثقی در مورد این « گسترش دانش و یافت آنرا نقل کرد. شاهزادگان این دوره از جمله منصور برادر زاده عبدالله که حاکم مرو، ،مل و خوارزم بود « با تألیفات فلسفی خود شهرت یافت. » و بروایت اسناد تاریخی عبدالله بن طاهر « ... در سال 213 ه مقداری از کتب زردشتیان را احتراق نمود. » در همین حال دانشمند برجسته روس پطروشفسکی مینویسد که در قرن 9 و اوایل قرن 10 آثار زرتشتی چون بندهشن و دنکرت و یک سلسله آثار دینی ایجاد گردید. و بنا بگفته بوس ورت (Borsworth) در دربار طاهریان پا به پای زبان عربی، زبان دری نیز بکار میرفت، که اشعار زیبای حنظله باذغیسی، عباس مروزی، ابو حفض صفاری ... خود گواه بر این ادعا می باشد. آنچه مسلم است در این دوره هنوز کتابخانه های منظم و بزرگی در خراسان وجود داشته و فرهنگ کتاب نویسی و کتاب خوانی سخت مروج بوده است. چنانچه در این روزگار در مرو از کتابخانه بزرگی یاد میگردد که در آن آثاری به زبان پهلوی در کنار کتاب های دری نگهداری می شد. بابا جان غفوروف دانشمند تاجیک معتقد است که « نقش مهمی در رشد فرهنگ بومی ( را ) نه طاهریان، بلکه صفاریان ایفا کردند. » (19). وقتی صفاری ها در سال 861 میلادی مرکز سیستان یعنی شهر زرنج را بدست آوردند به یاری فرهنگیان شتافتند. تاریخنگاران می نویسیند وقتی شاعری در سال 767 میلادی شعری در وصف یعقوب لیث صفاری به عربی سرود، یعقوب لیث معنای شعر را ندانست و گفت: « چرا من نمیفهمم؟ » و این شاعر که محمد بن وصیف نام داشت شعر دری گفتن را یاد گرفت. شاهان و حکام بلخ زاده سامانی در دوره تسلط شان بر خراسان خدمات برجسته فرهنگی را انجام دادند. در دوره حکمروایی سامانی ها که آنرا « حکمرانان اشراف با منشا آریایی » و دوره « استبداد منور الفکری سامانی » نیز میخواندند علم و هنر رشد بیمانندی نمود. گر چه هنوز هم زبان عربی نقش برجسته ی داشتخ و بنا به قول ثعابی در « یتمه الدهر » 119 شاعر خراسانی در دوره سامانی ها « با کتاب فروشی خود و کتاب خانه سلطنتی مرکز آنروزه آسیای وسطی شد و ابن سینا در همین جا با آثار ارسطو و فارابی آشنا گردید. » داستان معروف استفاده ابن سینا از کتابخانه نصر سامانی سخت معروف است. مقاومت در برابر مظالم عرب خها و فرستادگان شان روز تا روز افزوده میشد. طبری نوشت که: « شاکنان بلخ در مورد هجوم نابرابر قایم مقام عرب در خراسان اسد بن عبدالله که مردم در برابر آن بشور آمدند سرودهای هزل آمیزی سرودند » و همو نوشت:
« اهل تخار در شکست عرب ها هجویه های سرودند. » (18)
نویسندگان خراسان بیشتر به نوشتن به زبان دری میپرداختند و آهسته آهسته دایره زبان عربی در نوشتن تنگ تر شد. قرآن کریم را به دری ترجمه و آنرا میخواندند. و طبری در مورد ضرورت آن نوشت « اسن کتاب را باید به پارسی دری کرد، تا خاص و عام در منفعت بود. »
ابوعلی سینا نیز چند اثراس را به دری نوشت. ابو علی محمد بلعمی که اثراش را بزبان دری نوشت گفت: « اسن کتاب به پارسی دری گردانیدم تا ملک و اتباع بتوانند خواندن و فهمیدن و به هر کسی که بخواهد معانی آنرا دانستن، مشکل ام را نیاورد. »
باز هم پیچاپیچ دهلیزهای ناشناخته های دوران گذشته را میگردیم تا سندی گرد آوریم که این « نقش مهم فرهنگ بومی » را روشنتر سازد و گفتارمان را تقویت بدارد. این بحث را در همین جا خاتمه داده و در آینده آنرا دنبال میکنیم.

(پایان)

بطرف بالا oben

@ كليه حقوق متعلق به آقای غوث الدين مير مي باشد.
Mail: office@akis-eu.com,
Tel :069911067754, A-1210 Wien, Pastorstrasse 39-33/51/4

طراحی و اجرا و برنامه ریزی و میزبانی سایت بعهده شرکت www.eurowerbung.at میباشد .

Dari Paschtoo   Deutsch
Dari Paschtoo  


Schach
مژده به علاقمندان فرهنگ
و ادب !

شــب شــــــعر شاعر زنا ن افغانستان در وین

اعضای (انجمن همبستگی با مهاجرين افغان در اروپا) کارکنان (فصلنامۀبانو ) و (کانون فرهنگ افغان دراتریش) در پی آنند تا برای نخستین بار ، شب شعر شاعر زنان افغانستان در اروپا را، در مرکز کشور اتریش بر پابدارند. در این بزم با شکوه، از شاعران ، نویسندگان ، روزنامه نگاران و بانوان فرهنگی کشور،مقیم اروپا، دعوت به عمل می آید تا با سهمگیری خویش در این هما یش ، رسالت شان را در امر ستودۀ ادبیا ت زنان ادا سازند.
این همايش با کوشش وسهم مشترک بانوان راه اندازی می گردد و تقاضا می گردد تا علاقمندان با فرستادن پیشنهادها ی سازندۀ شان ، ما را یاری رسانند.
سزاوار یاد آوری است که نهاد های یاد شده ،محل رهایش را در شهر وین برای مهمانان به عهده دارند و برای هر یک از بانوان شاعر، به رسم قدر دانی تحفه و سپاسنامه یی در نظر گرفته اند؛ البته هزینۀ رفت و برگشت به دوش خود شرکت کنندگان خواهد بود.
در این شب به یاد ماندنی سرایندگان و نوازنگان نام آشنا، بزم ساز و سرود را به راه خواهندانداخت تا در کنار شعر و غزل، نوای موسیقی نیز بر شور و حال این بزم انس بیفزاید.
زمان: ساعت 17 بجه ء8 ماه آگست سال 2009
مکان: . Haus der Begegnung Donaustadt.
Schrödingerplatz 1, Bernoullistraße 1, 1220 Wien
غوث الدين "مير"
رئيس انجمن همبستگی با مهاجرين افغان در اروپا
و مسوؤل ( کانون فرهنگ افغان در اتريش )

تلفن: 069911067754
  00436991176817
ایمیل: office@akis-eu.com
  mir.ghousudden@chello.at
سایت: www.akis-eu.com
آدرس: Pastorstrasse 39-33/51/4
  A-1210 Wien

Werbung

eurowerbung.at