|
||||||||||||||||||||||||||||||||||


پیام تسلیت واعلان فاتحه
بازگشت همه بسوی اوست
بادريغ و درد فراوان آگاهي يافتيم که مادر معظمه دوست عزیزم محترم حفیظ خالد رييس بنیاد هاسکو با زنده گي بدرود گفته است.
کانون فرهنگ افغان دراتریش، هیات رئیسه انجمن همبسته گی بامهاجران افغان در اروپا وهیات تحریر فصلنامه بانو بدين مناسبت ژرف ترين مراتب همدردی و تسليت خويش را به محترم حفیظ خالد و ساير اعضای خانواده شادروان ابراز داشته و به روح پاک وی اتحاف ادعيه مي دارد.
بدینوسیله از دوستان تقاضا دارم تا فردا یکشنبه مراسم فاتحه که بدین مناسبت از ساعت15الی 17 در مسجد افغانها درنظر گرفته شده است اشتراک نمایند
سهمگیری دوستان در این مجلس ترحیم مایه کاهش اندوه همبسته گان وشادی روح ان مرحومه مغفوره خواهد شد
غوث الدین میر
آقای هاشمیان ، با خصومت های شخصی ، روند تظاهرات مردمی را برهم نزنید !.
کریمی استالفی .
جناب هاشمیان !
در هفته ی جاری ، بر نامۀ های مسکینیار ، امیری ودُر فشانی های شما را بدقت گوش دادم ، نتنها بحال شما ، بلکه بحال ملت بخون تپیدۀ خود سخت متألم شدم .
استاد عزیز! با همه احترامی که بموی سپید شما دارم ، اما صادقانه حضور شما عرض میکنم که ، تحلیل ها ، نظریات و پشنهادات شما ، همه و همه ارزشهای علمی و عقلی را زیر سوال می برد . من نمی خواهم درینجا وارد جزئیات شوم . شما حق دارید ، از طالبان وحشی ، حکمتیار قاتل ، حقانی مزدور ، به همان اندازه ای که خدا عقل برای تان عنایت فرموده ، دفاع کنید و آنها را « مقاومت مسلحانۀ ملی » یاد کنید ، مگر حق ندارید ، بنابر خصومت های شخصی ، روند تظاهرات ملت ما را مانع شوید ، زیرا شما با وجود این همه لاف و پتاق علمی ، تا هنوز معنی کلمۀ « ملی » را نمی فهمید .
یکی از علل واکنش های جدی روشنفکران جامعۀ ما ، علیه تاریک اندیشان و مزدوران پاکستانی اینست که ، آنها ارزشهای عقلی و منطقی را چون شما در معرض تهدید قرار می دهند . مردم جهان بدون شک متیقن هستند که ، طالبان نه به اسلام ونه به انسان ، بهایی قایل هستند . سر بریدن ، انتحار کردن ، سنگسارکردن ، به آتش کشیدن و خواب خوش مردم را حرام کردن ، بدون حمایت پاکستان ، که « می گفتند افغانستان را باید آهسته آهسته به آتش کشید» برای شان نهایت دشوار است .
بهر حال ، در کشور ما هر روز سلطۀ همه جانبۀ سیاسی ، نظامی ، اقتصادی و فرهنگی پاکستانی ها عمق بیشتری پیدا می کند ، این را شما خوب می دانید و با این گفتۀ من کاملاً موافق هستید . اینکه چرا و شاید نا باورانه ومصلحت اندیشانه ، آرمانهای مردم مانرا را فدای اهداف شوم پاکستانی ها می کنید ، جای تأسف و تأثر است . شما میفرمائید : چرا این تظاهرات علیه ایران ، روسیه و پاکستان راه اندازی نمی شود ؟ . فکر خوبیست ، اما توجه دول جهان را به چند سو کشانیدن ، ریشه را کنار گذاشتن و به شاخ و برگ مشغول شدن ، کاریست که خرد اجازه نمی دهد ، بیائید با خود اندیشه کنیم که ، اسامه در کجا به جهنم فرستاده شد ، گلبدین ، ملاعمر و حقانی در کجاست ، ریشه های تروریزم در کجا آبیاری می شود . [ در روسیه ، تهران یا در پاکستان ؟] . اگر واقعبینانه باندیشیم ، آنگاه در می یابیم که حضور قوتهای ناتو در افغانستان الی یک حکومت نیرومند ضروری است و شما مخالف هستید . با مخالفت خود ، حیثیت و شخصیت علمی و منطقی تانرا نیز زیر سوال می برید . خود می دانید که با خروج قوتهای ناتو، همان تاریک اندیشان قرن بیست ، با حمایت پاکستان ، کشور ما را دو باره اشغال خواهند کرد و ضمناً همین طالبهای بیخرد است که ، خود مانع خروج نیروهای ناتو می شوند ، اگر این نادانان خواسته باشند که ، مبارزات شانرا انسانی به پیش ببرند ، میتوانند مثل سایر برادران جهادی خود ، که از دل آنها بیرون شده اند ، قوانین کشور را احترام و بدون خونریزی به کشور برگردند ، تا دیگر به عساکر خارجی ضرورت نداشته باشیم .
بآنچه که گفته آمدیم ، در کشور ما راست ودروغ ، وطنفروش ووطندوست ، نور و ظلمت ، چنان بهم تداخل کرده اند ، حتا بسیاری از آنانی را که عمری از آنها گذشته نیز گمراه ساخته است . مبارزه با جهل و خرافه پسندی ، رویأ رویی با افراط گرایان ، بهای سنگینی را میخواهد ، اما چه باک ، که برای رسیدن به حفظ شرف و ناموس و عزت و اسقلالیت وطن ، در هر زمانی ، جان شیرین خود را ، درین داعیۀ بر حق ، به مردم عزیز خود هدیه کنیم . نگذاریم که دوباره چوب و چماق ملیشه های پاکستانی ، بر فرق زنان و مردان ما ، در گذرگاه سرحد تورخم حواله شود ، اجازه ندهیم که گور های پدران مان را باز و استخوانهای شانرا کود کیمیاوی و یا صابون بسازند ، نباید بکسی حق بدهیم که زنان افغان را به عرب های جاهل و کرنیل های پاکستانی دلالی کنند و یا در گرمای 50 درجه ، زندانیان بیگناه افغان را با روشن کردن بخاری شکنجه نمایند .
بیائید با استمداد از قوه عقلانی ، شجاعت ودلسوزی ، تمام اختلافات را کنار گذاشته ، با عزم راسخ و لو بهر عقیده ای که هستیم ، تظاهرات ضد پاکستانی و ضد طالبانی شدن کشور را یاری برسانیم ، در حقیقت نیروی متخصص در جامعۀ ما نقش آفرین است ؛ امروز شما و بخصوص نسل جوان و آینده سازان کشور، در یک آزمون وجدان و امانت بزرگ و پر مسوؤلیت عظیم تاریخی قرار گرفته ، نگذارید وطن مان شاهد آبستن حوادث المناک گردد . اگر درین راه تعلل بورزیم ، ناموس وطن را فروخته ایم ، خون هزاران شهید هموطن خود را زیر پا کرده ایم ، که ابداً ، نه تاریخ ، نه وجدان ، نه مردم ، نه خدا ، ما را خواهند بخشید .
آقای هاشمیان !
اگر شما در باره مسایل عمیق و غامض کشور، بمنظور بهبودی فکر می کنید و خود را مسلمان می دانید ، باید مطابق امر خدا « و جادلهم بالتی هی آحسن » یعنی در مواردی که با دشمنان اختلاف دارید ، به نیکی مجادله کنید . بشما درین سن و سال، با یدک کشیدن صفت پروفیسور هاشمیان ، جفنگ گویی و استعمال نادرست کلمات در تلویزیون زیبنده نیست ، باید با طرف خود به اخلاق نیکو ، عفت کلام ، رعایت ادب ، که زیبندۀ یک دانشمند است ، برخورد داشته باشید ، نتنها شما ، بلکه همه .
امیدوارم این مضمون بتواند ، به ایجاد فضای تفاهم بین شما بزرگواران شود .
تقاضای من از شما اینست که ، با این قضاوت ها و ارزیابی های نادرست و شتاب زده ، در قدمۀ نخست ، خود را از روح فرهنگ مکتب طالبان آگاه سازید و تلاش قبولاندن مکتبی را بر جامعۀ ما نشوید که ، از همان آغاز پیدایش جز خشونت ، ضد کرامت انسانی ، ضدیت با زنان ، عمل دیگری را انجام نداده اند و با زور سلاح بیگانه ها ، در عرصۀ ایدیولوژی ، جز فعالیت های مرگبار ، آشتی نا پذیر با تمدن ، خرافه گرایی و در یک کلی نگری ، ابزاری بدست سازمان جاسوسی پاکستان ، چیزی بیش نیستند .
من باور کامل دارم ، بهر اندازه ای که دولت افغانستان و شما ، خانم سمین عمر ، سید خبیب سادات ، روستار ترکی و یکتعداد دیگری که تظاهر به مسلمانی می کنند ، برای این گروه فاقد فرهنگ ، روحیه بدهید ، آنها بدون دغدغۀ خاطر، مورال شان قوی شده ، به انتحارات بیشتری دست خواهند زد . لطفاً زمانرا دریابید ، که این وقت مُیسر نمی شود .
در خاتمه ، به کوری چشم دشمنان وطن ما ، این تظاهرات را براه خواهیم انداخت ، مطمئن باشید که ، جلو این حرکت ملی را هیچ شخصی و هیچ طالبی گرفته نخواهد توانست . بااحترام
زنده باد افغانستان
زنده و سر بلند باد ، تمام اقوام افغانستان
مرگ بر سیاستمدارن پاکستان
مرگ بر طالبان
مرگ بر حمایه گران افراطیون
اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند
در رابطه به تقبيح نيات شوم زمامداران پاکستان
پس از آنکه در سال 1947 انگليس پاکستان را از بطن هند برتانيوی وافغانستان جهانيد و کشوری را به جبر رويکار آورد، معضله های سياسی، اجتماعی وفرهنگی ميان اين همسايه های تازه که در حقيقت همان هند وافغانستان ميباشند با فتنه گری های زمامداران نطاميگر پاکستان ظهور وتاامروز به اشکال وشيوه های محيلانه آن ادامه دارد.
سفر اخير يوسف رضا گيلانی صدراعظم پاکستان وتبارز سئو نيت عليه( استقلال، تماميت وحاکميت ملی افغانستان) مظهر گويای چنين فتنه گری ها ميباشد که سردمداران بی ماهیت امروزی افغانستان وروحانيت مفتن بدان صحه ميگذارند واز افشای آنچه در عقب پرده وجود دارد ابا ورزيده ومردم افغانستان را در تاريکی قرار ميدهند.
اگر مفاد افشاء شدۀ پیشنهادات پاکستان از سوی رسانه ها واقعیت نمی داشت، سخنگوی کرزی شهامت به خرچ میداد و واقعیت پیشنهادات جانب پاکستان را مطرح می نمود. این یکی از معموله های مناسبات بین المللی است که مجموعۀ از قرارداد ها و پیشنهادات در طی اعلامیه های مشترک و یا به وسیلۀ کنفرانس های خبری سران دولت ها به اطلاع ملت ها رسانیده می شود، چنانچه در نتيجه سفر آقای منموهن سنگ صدراعظم هند متن ملاقات هوشدار دهنده شان با اعضای پارلمان افغانستان وهمچنان ملاقات شان با رهبری افغانستان طی اعلامیهء مشترک به نشر رسانيده شد، اکنون سوال مطرح است که چرا آنچه را که یوسف رضا گیلانی مطرح ساخت، افشا نشد، آگاهان معتقد اند که مسلماً کاسه ای زیر نیم کاسه بوده است.
اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند منحيث بزرگترين سازمان اجتماعی افغانها بر مبنای استقلال فکری خويش بادرک مسوؤليت تاريخی ای که در قضايای اطراف افغانستان دارد، نميتواند از کنار چنين مطلب با اهميت سياسی وتاريخی که در آن مساله حفظ شرف، ناموس، وجدان و غیرت ملی همۀ ما مطرح است، بی تفاوت بگذرد.
روی چنين نياز رهبری اتحاديه ما از کليه اقدامات در راستای افشای نيات شوم وفتنه گرانه زمامداران پاکستان در قبال وطن محبوب ما افغانستان حمايت خويشرا اعلام داشته واز اعلاميه ها ( چون اعلاميهء انجمن حقوق دانان افغان در اروپا) ، فراخوان ها، سخنرانی ها وپيشنهاد ها دررسانه های انترنيتی وخبری ( چون فراخوان يک کمپاين ملی، مدنی وتاريخی منتشره ويبلاک همايون) تلويزونها وراديو ها ( چون دعوت شبکه جهانی تلويزيون آريانا - افغانستان عنوانی احزاب وسازمانهای سياسی واجتماعی) مبنی بر سازماندهی اعتراضات مسالمت آميز عليه نيات خصمانه زمامداران پاکستانی پيشتيبانی مينمايد.
برمبنای تجارب گذشته واندوخته های کاری غرض انسجام پروسهء اعتراضات مسالمت آميز نياز مبرم است تا نخست با اعلاميه ها و پيامها همه نهاد های سياسی واجتماعی همسويی ونکات نظر تکميلی شانرا تبارزدهند وسپس از ميان هم انديشان تيم کاری حداقل در قاره ها ويا کشور ها به ميان آيد تا مساعی همه گانی را مشترک ساخته و از طريق ايجاد تفاهم کار بعدی به شکل بهتر سازماندهی و تحقق يابد.
اتحاديهء ما بنابرروابط حسنه وکاری اي که با نهاد های اجتماعی، سياسی وفرهنگی در هالند واروپا دارد، ميتواند در اين عرصه پيشگام وهمآهنگ کننده باشد.
ومن الله التوفيق
هيأت اجراييه
اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند
باستانشناسی افغانستان
از کهن ترین روزگار تا دوران تیموریان
پاره دوم
کهن سنگی
ریچارد س. داویس
Richard S. Davis
گزارشگر از زبان انگلیسی به پارسی
صدیق رهپو طرزی
tarzisr@gmail.com
هیچ آگاهیی در مورد دوران کهن سنگی در افغانستان، پیش از سال ۱۹۵۱ع. در دسترس نبود. به روی نقشه بررسی ها و کاوش های مربوط به دوران کهن سنگی، جایگاه این کشور سپیدِ سیپد بود. از این رو، این باور وجود داشت که ممکن افغانستان برای مردمان شکار گر و میوه چین یا گردآورنده مواد غذایی دست نخورده و آماده، ناشناس بوده باشد. اما، برخی بررسیگران دوران پیش از تاریخ در آسیا، دیده به راه این امر بودند که ممکن کم کم اثر هایی و باقی مانده گانی از کسانی که در دوران کهن سنگی میان و یا زبر سنگی در این جا می زیستند، به دست آید. در جریان بیست سال پس از آن، به روشنی حضور جایگاه هایی از دوران کهن سنگی میان و زبری، نشانی شدند و به تازه گی نمونه هایی از اثر های دوران کهن سنگی زیری به دست آمدند. با آن هم، بررسیگران دوران کهن سنگی، نمی توانستند تا حال و وضع همخوانی و تطابق انسانان را در بخش های گونه گونه دوران کهن سنگی، پیش بینی نمایند. این پاره، باب و یا فصل در نظر دارد تا به بررسی شاهد ها و سند های به دست آمده مربوط به دوران کهن سنگی که از این کشور و منطقه به دست آمده اند، دست بزند.
در این بررسی دوران کهن سنگی به چار مرحله زمانی یکی پی دیگر چنین تقسیم بندی شده اند:
۱- کهن سنگی زیری،
۲- کهن سنگی میانی،
۳- کهن سنگی زبری و پیش ـ نوسنگی.
دو دوره آخر (دوران کهن سنگی زبری یا بالایی و پیش ـ نوسنگی) را به صورت عموم دوره اخیر کهن سنگی می خوانند. این گفته یا اصطلاح، نیاز کار برد میان سنگی را که گفته مبهم می باشد و تنها به وسیله کاوشگران پیش از تاریخ در جنوب آسیا، به کار می رفته است، از میان می برد. (مورخان ما از آن میان احمد علی کهزاد که در مورد پیش تاریخ اثری دارد، این اصطلاح را به تقلید از همتایان آسیای جنوبیش فراوان به کار برده اند. طرزی). گرچی واژه کهن سنگی ( ابزاری که از توته سنگ ساخته شده و در عصر یخ به کار می رفته است) ریشه در سده نزدهم دارد و آن را در خط فنی و حادثه نگاری به کار می بردند، اما، این جا بیش تر بار اقتصادی دارد. این گفته به هرگونه وسیله و حالت زیستی که از راه شکار و گردوآری مواد غذایی تامین می گردد، به کار می رود.
از همین اکنون باید این مساله روشن گردد که مرز های کنونیی افغانستان که هستی سیاسی کشور را در بر می گیرد، هیچ پیوند ویژه و خاص محدود کننده، با ساکنان دوران کهن سنگی ندارد. به همین دلیل ما باید در این راستا، بخش هایی از آسیای جنوب غربی، آسیای مرکزی و آسیای جنوبی را در نظر بگیریم. از این رو بررسی گران پیش از تاریخ، باید از انکشاف ها در دوران کهن سنگی در این سه بخش، آگاهی کامل داشته باشند. در بحث، جدل و بررسی در مورد دوران کهن سنگی در افغانستان، ضرورت است تا به اثر هایی که در نتیجه کاوش های باستانشناسی خارج از مرز های کنونی افغانستان، به دست آمده اند توجه جدی نمود.
در حالت و وضع کنونی، بررسی دوران پیش از تاریخ در افغانستان با مشکل ها و دردسر های متعدد ساحه ها و دریافت راه حل های گونه گونه، رو به روست و سال های زیادی کار کاوشگران اثر های باستانی را در بر خواهد گرفت. این را نباید فراموش نمود که کار بررسی و مطالعه دوران کهن سنگی در افغانستان در مرحله های به شدت اولی خویش قرار دارد. کار های آینده باید به گونه یی سازمان داده شود تا از پُــر کردن بیهوده گدام ها، در اثر کاوش های نا دقیق، جلوگیری به عمل آید.
ساحه های دشوار و پیچیده
۱- چی وقت و در زیر کدام شرط ها و دلیل ها، در افغانستان در آغاز، هموینیدان Hominid (انسانان اولی و پستانداران. طرزی.) که کار شان شکار و گردآوری خوردنی های آماده بود، می زیستند؟
۲- کدام جای ها و ساحه های محیطی در دوران کهن سنگی مورد بهره برداری قرار گرفتند، و چگونه دگرگونی های آب و هوا دوران پلایستوسن Pleistocene ( از دید جغرافیه نگاران دورانی را می گویند که آب و هوا در آن دچار دگرگونی های تند و شدیدی می شد. این حالت وضع، با خویش دوران یخچال ها را به میان آورد. این تغییر های اقلیمی از یک و نیم میللیون تا ده هزار سال را در بر گرفت. طرزی) بر باشنده گان و جای های ویژه، اثر وارد کردند؟
۳- کدام جای ها و منطقه های ویژه در دوران کهن سنگی، به مدت دیرتر، انسانان در آن ها می زیستند و کدام عنصر ها و علت ها را می توان در مورد خلا هایی که میان مدت زیست رخ داد، مشاهده نمود؟
۴- در دوران کهن سنگی در افغانسان کدام مواد غذایی و با چی ابزار کاری مورد استفاده بوده اند. چی شاهد ها و سند هایی وجود دارند که این دگرگونی ها را در پیوند و رابطه با تغییر های محیط محلی نشان بدهند؟
۵- چی نقشی را شکارچیان و گرد آوران، در دوران پایان کهن سنگی در خط اهلی سازی و رام کردن گوسپند و بز و کشت جو، داشته اند؟
نگاه فشرده به تاریخ کاوش ها در دوران کهن سنگی در افغانستان
اولین کاوش های در مورد دوران کهن سنگی در افغانستان، در سال ۱۹۵۱ع. (Allchin الچین، ۱۹۵۳ع.) و در اپریل ۱۹۵۴ع. به وسیله کارلتن س. کوون، Carleton S. Coon عضو دانشگاه پنسلوانیا، صورت گرفت. او در اثرش به نام ٫٫ هفت مغاره،، (کوون، ۱۹۵۷ع.) شرح سفرها و کاوش هایش را در شمال افغانستان، می نویسد. کوون، با استفاده از موتر و گذر از کوه های هندوکش، به ایبک، مرکز ولایتی در شمال می رسد. همراهان زمین شناسش، جای های گونه گونه سنگ های آهکی را در این جا نشانی می نمایند و به نظر شان چنین می آید که جای های مناسبی برای بود و وجود مغاره های دوران کهن سنگی در آن محل ها می باشند. کوون، به زودی متوجه پناه گاه کوهی می گردد که نامش قره کمر می باشد. او به زودی دست به کاوش در این جای می زند. کوون، به کاوش در آن جا ادامه می دهد و در میان کار، سفر هایی هم به کابل می نماید، تا اثر های به دست آمده از دوران کهن سنگی را با موزیم کابل تقسیم نماید.
لویس ب. دوپری Louis B. Dupree، که افغانشناس پـُـراعتبار از دوران پیش از تاریخ تا دور کنونی می باشد، در خزان ۱۹۵۹ع. دست به بررسی عمومی در شمال افغانستان می یازد. او موفق می گردد تا جایگاه های متعدد مربوط به دوران کهن سنگی را نشانی نماید و سپس به کاوش و بررسی به آن ها دست بزند. (دوپری، و هوو، ۱۹۶۳ع.). او در ولایت بدخشان، به پناهگاه کوهی مربوط به دوران کهن سنگی میانی که دره کور نام دارد، درسال ۱۹۶۶ع. دست به کاوش می زند. او در بدخشان سه جایگاه مربوط به دوران پیش ـ نوسنگی در نزدیکی آق کوپروک کشف می نماید. این بخش دارای دو پناهگاه کوهی به نام های آق کوپروک اول و و دوم، و هم چنان محل رو بازی در کنار دریای بلخ که آن را آق کوپروک سوم نام گذاری می نماید، می باشد. این جای ها در سال های ۱۹۶۲ع. و ۱۹۶۵ع. مورد کاوش قرار گرفتند.
س. م. پوگلیسی S. M. Puglisi، مدیر انستیتوت بررسی های کهن سنگی در دانشگاه روم، و عضو هییت باستانشناسی ایتالیا در افغانستان، در پیرامون اییک، دست به کاوش زد. این جا، در بیست کیلومتری جنوب شرق قره کمر واقع است. او در آن جا پناگاه کوهیی را در بستر وادی دره کلان، به دست آورد. او به آزمایش کوچکی در سال ۱۹۶۵ع. در آن پرداخت و به کشف دو جای مربوط به پیش ـ نوسنگی، موفق شد.(اللس سیو و دیگران، ۱۹۶۷ع.)
دوپری و من، در تابستان سال ۱۹۶۹ع. بار دیگر از ایبک دیدن کردیم. این بار لاورنس لتتمن Laurence Lattman، زمین شناس از دانشگاه سین سین ناتی Cincinnati ما را همراهی می کرد. ما رد اثر پیش ـ نوسنگی را در کوکجار، که در سه کیلومتری جایی که پوگلیسی آن را بررسی کرده بود، نشانی کردیم. در هنگام همان تابستان و تابستان بعدی، از همه آن جای های باستانی دیدن کردیم، و به مشاهده ساحه های پیرامونشان نیز پرداختیم. من، تمام این بخش های پیش ـ نوسنگی را بررسی کردم و بر آن شدم تا مطالعه های ژرف تری را نیز انجام دهم. (داویس، ۱۹۷۴ع.) من همچنان فرصت آن را به دست آورم تا اثر های مربوط به دوران اخیر کهن سنگی که در شهر سمرکند، تاشکنت و دوشنبه در آسیای مرکزی شوروی، به دست آمده بودند، بررسی کنم.
فیلیپ گوین Philippe Gouin، عضو هییت باستانشناسی فرانسه یی در افغانستان دست به بررسی شمال هندوکش در دشت های سوزان شمال واحه تاشقرغان، زد. او محلی را مربوط به پیش ـ کهن سنگی را نشانی نمود و گزارش اولیی را ارایه کرد.(گوین، ۱۹۷۲).
تازه ترین کشف باستانشناسی به وسیله دوپری، در جنوب هندوکش در ساحه دشت ناور، صورت گرفت. در آن جا در کنار ساحل دریاچه کهن، او توانست به بازمانده گان اثر مربوط به کهن سنگی میانی و ممکن زیری، دست بیابد. (دوپری، ۱۹۷۴ع.).
همه این جایگاه های باستانی در شکل شماره ۲.۱، دیده شده می توانند. این گپی روشن است که هر باستانشناسی که دست به بررسی های کهن سنگی در افغانستان زده، دست خالی از آن بر نگشته است. اما، این بررسی ها در مرحله های به شدت ابتدایی قرار دارند. امیدواریم تا در آینده، در جریان همکاری و همیاری خبره گان، توجه حکومت و فراهم آیی سرچشمه های مالی، کار دراز مدت و ژرف برنامه های کاوش باستانشناسی، روی دست گرفته شود.
نخستین باشندگان افغانسان ـ
دوران کهن سنگی زیری
در حالت و وضع کنونی، داده ها در مورد حضور انسانان در زمان پیش از دوران کهن سنگی میان، به کاوش ها و در نتیجه کشف هایی محدود می گردد که لویی دوپری در تابستان ۱۹۷۴ع. در ساحل باستانی دشت ناور که خود یک دریاچه ژرف و بزرگ آب شور بوده و در حواشی کوه های هندوکش در ولایت غزنی قرار دارد، اجرا نموده است. (دوپری، ۱۹۷۴ع). دوپری، در بررسی کوتاهی که در ساحل شرقی و شمال دریاچه ( نزد ما به آب ایستاده غزنی معروف است. طرزی) انجام داد به ابزار کوارزی Quartz ( یک سنگ معدنی است که دارای رنگ سپید و یا بی رنگ می باشد. ترکیبی از سلیکان و آکسیژن بوده به فراوانی یافت می گردد. طرزی) به گونه های زیر دست یافت: ساتور، تراشگرها، وسیله های برنده و ریگ مال ها. بر اساس بر داشت دوپری، این ابزارها به ساخت و صنعت دوران کهن سنگی زیری، بسته اند. برای دلگرمی و اطمینان بیش تر بایست در این ساحه کاوش ها و بررسی های دقیق و ژرف زمین شناسی نیز صورت بگیرد. امیدواریم تا کاوش های بعدی پرده از روی ابزارهای بیش تر مربوط به دوران کهن سنگی زیری را بردارد. در این راستا، پیوند آن ها با حضور مانده های چارپایان پیشین از اهمیت بزرگی بر خوردار می باشد. به هر روی، کشف های دوپری و بررسی های نمونه یی اش در دسترس ماست. این امر به ما اجازه می دهد تا این فرضیه را به میان بیاوریم که ساحه های دشت ناور در غرنی، در بر گیرنده شاهد ها و سندهایی از باشنده گان در دوران کهن سنگی زیری، می باشد.
نزدیک ترین جایی هایی که در آن بازمانده گان دوران کهن سنگی زیری در حوالی افغانستان به دست آمده اند، در سوان Soan واقع در ۹۰ کیلومتری جنوب شرق اسلام آباد، پایتخت پاکستان، (الچین و الچین، ۱۹۶۸، ص. ۵۹.)، ابزار ریگ مال و توته سنگ ها تیز در آسیای مرکزی شوروی (لازاینکو و رانوف، ۱۹۷۷ع.) و لادیزیان در بلوچستان ایران (هوم،۱۹۷۶ع.) می باشند. همه این یافته گان بسیار نزدیک به مرز های کنونی افغانستان می باشند. آن چی از اهمیت بزرگ بر خوردار می باشد، این امر است که بسیاری از این ساحه ها چنین به نظر می رسد که ادامه و کشاله زیستی است که در مرز های کنونی افغانستان بوده اند. جای شگفتی و تعجب نیست اگر روزی در افغانستان بازمانده های باشنده گان دوران کهن سنگی زیری، به دست آیند. این که چگونه ابزارسنگیی به دست می آید، مساله دیگری است. وجود ساخت و صنعت با تبر دستی و یا بدون تبردستی به صورت یقین امکان دارد. آن چی بسیار اهمیت دارد، این است که بدانیم که چگونه این شکار گران و گردآوران دروان کهن سنگی زیری، خویشتن را با محیط و وضع پیرامونی، همخوان ساخته و تطابق داده اند.
دوران کهن سنگی میان
جایگاه های کاوش
دره کور
غار مرده گوسپند
دره هزار سم
قره کمر ۲ و ۴.
دشت ناور
تعین کاربن ۱۴.
دره کور (دوپری، ۱۹۶۸ع.)
GX ج.ا کس.۱۱۲۲= ۳۰۳۰۰ مثبت منفی ۱۹۰۰ پ.ا.
یادداشت:
در این جا لازم دیدم تا برای خواننده گان، در مورد تاریخ گذاری و یا یابی یک اثر کهن، با بهره برداری از شیوه کاربن ـ ۱۴. روشنی کوتاهی بیندازم.
ویللیام لیببی ۱۹۸۰ـ William Libby ۱۹۰۸ استاد دانشگاه شیکاگو، در سال ۱۹۵۰ ع. به کشف اندازه گیری زمانی به نام سنجه رادیو اکتیف، نایل آمد. او در نتیجه این کشف جایزه نوبل را به سال ۱۹۶۰ع. در رشته کیمیا، برد. شیوه کار در این سنجه چنان است که تمام گیاه ها و جانداران برای زیست شان، کاربن دای اوکساید می سازند. در این امر کاربن ـ۱۴. نیز جای دارد. پس از آن که موجود زنده بیمرد، این کاربن بر اساس اندازه معین زمانی آرام آرام کاهش می یاید. همین جریان کاهش است که زمان را به دست می دهد و تاریخ گذاری را می توان بر موجود مورد آزمایش ثبت کرد. باستانشناسان هر گاهی که می خواهند تاریخ دقیق را ارایه کنند از کار برد زمانی بر اساس پیش از عیسا و پس از عیسا خود داری می نمایند، زیرا این زمان را عیساییان پس از ۴۰۰ سال گذشتن از مرگ عیسا، به صورت فرضی سامان دادند. به این دلیل، در باستانشناسی سال ۵۷۳۰ مثبت ـ منفی ۴۰ ،پذیرفته شد. نوشته می کنند که به صورت نمونه ۲۵ هزار سال پیش از اکنون یا b.p. تا بتوانند زمان را با شدت هر چی بیش تر دقیق بیان کنند. نکته مثبتی که در این امر نهفته است این می باشد که به گفته حافظ، به جنگ هفتاد و دو ملت میان دین ها و فرهنگ های مختلف، پایان می بخشد و آن را بر خط دید دانشی و علمی استوار می سازد. هم چنان برای این که محاسبه از دقت دانشی بر خودار باشد، یک اندازه رقم مبثت و منفی را اضافه می نمایند. مانند مثبت منفی ۲۲۱. یاد مان نرود که برای کاربرد این واژه، اکنون سال ۱۹۵۰ع. را پذیرفته اند. البته سال های پس از ۱۹۵۰ع. رابر آن می توان اضافه کرد. در همین نمونه قره کمر، سطح اول رقم ۱۰۵۸۰ مثبت ـ منفی ۷۲۰، پ.ا. را ذکر نموده اند. این رقم را رالف Ralph و کوون Coon در سال ۱۹۵۵ع. ذکر کرده اند. طرزی.
با آن که در افغانستان بسیاری جای ها در خط مرحله موستریان Musterian (همان دروان کهن سنگی میان است که در اروپا مورد توجه قرار گرفته است و پیوند نزدیک با انسان نیاندرتال دارد. طرزی) و یا دوران کهن سنگی میان، نشانی شده اند، تنها یکی را یعنی دره کور را می توان به صورت یقین در این رده قرار دارد و آن را مربوط دوران کهن سنگی میان به حساب آورد. توصیه من این است که در افغانستان، از کار برد گفته و اصطلاح موستریان، باید دوری نمود، مگر این که نشانه های روشنی به دست آید که رابطه اش را با وضع جنوب فرانسه، پیوند مستقیم بدهند. کار برد دوران کهن سنگی میان کم تر یاد آورنده بخش های دیگر است و درب فرضیه های گونه گون را در مورد گروه های فرهنگی دوران کهن سنگی میان می بندد. بیان درست دوران کهن سنگی میان در افغانستان چنین است: صنعت تراشه یی دوران آغاز گرما، با فنی که در جریان کار بردش سنگ خاکستری رنگ سختی را گرد بسازند و شکل کف دست به آن بدهند.
دره کور یک پناه گاه سنگلاخی طبقه طبقه یی است که در نزدیک قریه چنار گونجوس خان در ولایت بدخشان، قرار دارد. این پناه گاه در بلندی دره قرار دارد و به صورت روشنی بر منظر تمام گوشه های دهکده فرمان می راند. در این جا، در زمان باستان، ریزش های سنگلاخی زیادی صورت گرفته است. همین امر، کار کاوش و بررسی را با دشواری رو به رو می سازد. ابزار دوران کهن سنگی میان (نگاه کنید به شکل های ۲.۲ و ۲.۳) در ساحل دریا که گل و لای همراه با گچ در آن ذخیره شده و رسوب کرده بودند، کشف گردیدند. چنین به نظر می آید که این گل و لای، در نتیجه جریان جوی بزرگ و کهنی که از کنار پناه گاه تیر می شده، رسوب نموده است. اندازه زمانی کاربن سی ـ ۱۴، که در بالا آمده است، از روی آزمایش بر توته های ذغالی که در یک اجاق مانده بوده، گرفته شده است. این اجاق به اثر کنش و واکنش آب، دست خورده است. چنین شکی وجود دارد که ممکن برخی ذغال های مربوط به دروان پسا ـ کهن سنگی میان با نمونه هایی که تاریخ شان مورد آزمایش قرار گرفته است، مخلوط شده باشد. به این گونه، زمان کمتر و یا جوان تری را نشان داده باشند. ممکن است که ذخیره های اجاق های دست ناخورده در بخش پایینی که سنگلاخ بر آن ها فرود آمده است، گور و پنهان شده باشند. من و دوپری، تا کنون شرح ابتدایی در مورد مواد سنگی را ارایه کرده ایم، (دوپری و داویس، ۱۹۷۲ع)، اما، باید چندین بررسی دیگری را هم انجام داد. از لایه های دوران کهن سنگی میان، در حدود ۸۰۰ نمونه سنگ به دست آمده اند. به صورت روشن در این جا فن لی والواLevallois ( این واژه در دانش باستانشناسی به آن چنان فنی در دوران سنگ به کار می رود که در جریانش از توته های سنگ سخت خاکستری رنگ، سنگ هموار دیگری مانند کف دست می ساختند. طرزی.) یی انکشاف نموده است. نمونه هایش تیغه های نازک می باشند. (نگاه کنید به شکل ۲. ۲، شماره ۴.)، اما، فن مسلط همانا ساختار گرد گونه یا مدور می باشد. ابزار هایی به گونه گرد و مدور بسیار بوده و تعداد زیاد شان به شدت کوچک اند، اما، دقیق ساخته شده اند. (نگاه کنید.شکل ۲.۲، شماره ۲.) سکو های متعدد نیز یافت گردیدند. (شکل ۲.۲. شماره ۱.) ویژه گی این فن و صنعت، حضور تیغه های فراوان می باشند. (شکل. ۲. ۲، شماره ۳.) بی نظمی یا کار دوباره روی ابزار بسیار زیاد می باشد. در این جا به تراشگر هایی که کنار را بتراشند، بر نخوردیم. از تبر دستی خبری نبود. ابزار ویژه دوران کهن سنگی زبری یا بالایی به تعداد کم به دست آمدند. مودای که این ابزار از آن ها ساخته شده اند، سنگ سخت سیاه آتشفشانی است که به ساده گی ورقه نمی گردد. این یافته های سنگی هنوز هم به صورت دقیق و کامل بررسی نشده اند. به همین دلیل سطح کیفی آن ها را نمی توان سنجید و حساب کرد.
در کنار این ابزار، توته یی از استخوان شقیقه انسان اولی نیز به دست آمده است. این نمونه را ج. لاورنس انگل J. Lawrence Angel، در انستیتوت سمیتسونیان Smithsonian مورد بررسی قرار داد. (انگل، ۱۹۷۲ع.). این را می توان تنها نمونه یی از موجود انسان اولی در چارچوب دوران کهن سنگی در افغانستان، خواند. انگل، آن را با مواد مربوط به انسان نیاندرتال و انسان مدرن یا هومو ساپین ساپین، مقایسه نموده و به این نتیجه رسیده است که این توته استخوان بیش تر از دیدگاه شکلی و ظاهری دانش اندام شناسی به ویژه کله، به انسان مدرن و نو می ماند تا نیندرتال. اما، بخشی از آن به انسانان نیدرتال که از مغاره اس ـ اسخول Es-Skhul ( این مغاره معنای کودکان را می دهد. در ۲۰ کیلومتری شهر حایفاHaifa، قرار دارد. در اثر کاوش باستانشناسان در سال ۱۹۲۸ع. کشف گردید. در آن آرامگاه مرده گان و ابزار سنگی نیز به دست آمده است. طرزی. ) واقع در کوه کارمِــل Carmel در اسراییل، به دست آمده است، می ماند. به هر صورت نزدیکی اش را با انسان مدرن و نو نمی توان نا دیده انگاشت. (انگل، ۱۹۷۲ع. ص.۵۶).
دکستر پرکینز Dexter Perkins دراین لایه های کهن سنگی میان، بازمانده گان چارپایانی چون: گوسپند، بز و ممکن گوزن یا آهوی مارکوپولو، را نشانی نموده است. این را می توان کشف بزرگ خواند زیرا تمام گروه های شکار گر و گردآور در دورآن پایانی کهن سنگی، نیز به شکار همین چارپایان، به ویژه گوسپند و بز، می پرداخته اند. به این گونه، ممکن است که این کار بر اساس همخوانی و تطابق به وضع و حالت ویژه یی که در دوران کهن سنگی میان، وجود داشته است، سر و سامان گرفته باشد.این حالت تا پایان دوران کهن سنگی، ادامه داشته است. در این مورد نیاز است تا یادداشت نماییم که در جایگاه مربوط به دوران کهن سنگی میان در تیشک تاش Teshik Tash، واقع در ازبکستان، نشان می دهد که از میان استخوان های به دست آمده، ۹۶ درصدش به بز کوهی سایبریایی، تعلق دارد. (Movius مویوس ، ۱۹۵۳ع. ص. ۳۹۹.).
حال و وضع به شدت متفاوت در پناه گاه کوهی به نام غار مرده گوسپند (به باورم باید نام دقیق این جا غار گوسپند مرده باشد. از این نادرستی ها به صورت فروان در ثبت نام ها در خط باستانشناسی می توان دید. فکر می نمایم که بار سنگین این اشتباه های به گردن یاران محلی باستانشانسان خارجی می باشد. این امر را به روشنی در ده مورزی غندی، واقع در کندهار می توان دید. طرزی) واقع در شمال غرب افغانستان، به مشاهده رسید. در این جا بررسی های اولی که توسط دوپری که در سال ۱۹۶۹ع. صورت گرفت، نشان داد که فن و صنعت در ابزار سازی مربوط به دوران کهن سنگی میان، از سنگ هاک مخلوط با سلیکان کار گرفته است. (دوپری، ۱۹۷۰ع.) خود پناه گاه سنگی به ذات خودش بزرگ بوده دارای ۳۰۰ متر آبچکان می باشد. ژرفای این بخش ۱۰۰ متر عمق دارد. در دروازه ورودی مغاره، ریزش سنگین سنگلاخی دیده می شود. فرض بر این است که در اثر ریزش همین صخره، همه گوسپندان مرده اند! پس از نشر اولین گزارش، در تابستان سال ۱۹۷۰ع. یک راه بزرگ درپشت پناگاه باز گردانده شد. نتیجه این اکتشاف ها، بر اصالت این فرض که ابزار سنگی به دست آمده، مربوط به دوران کهن سنگی میان می باشد، شک انداخت. با آن که این ابزار ویژه گی های فرهنگی داشتند، اما، ویژه گی لایه یی بودنشان زمان کهن دوران آغاز گرمای پس از عصر یخچال ها را نشان نمی دهند. اکنون ما می توانیم غار مرده گوسپند را از خط مربوط به دوران کهن سنگی میان، بیرون بکشیم.
س. ب. م. مک برنی C. B. M. McBurney عضو دانشگاه کامبریج، به تازه گی های گزارش داد که در ولایت بلخ، نزدیک آق کوپروک، حضور مواد مربوط به دوران کهن سنگی میان دیده شده است. او برای این کار به کاوشی در ذخیره گاه مغاره زمین سرخ، دست زد و از وجود ابزار فنی مربوط به دوران کهن سنگی میان، گزارش داد.(مک برنی، ۱۹۷۲ع. ص. ۲۵). اما، این ابزار تا به حال به صورت مفصل و همه جانبه بررسی نشده اند و از این رو نمی توان در مورد، دست به تبصره بیش تر زد.
دور تر به سوی شرق، دره هزار سم، نزدیک شهر ایبک، س. م. پوگلیسی، متوجه حضور ابزاری شده است که او آن ها مربوط به دروان کهن سنگی میان، به حساب می آورد. (پوگلیسی، ۱۹۶۳ع. ص. ۳.) او به ابزار سنگیی دست یافت که از سنگ های رسوبی خاکستری رنگ بر اساس فن و صنعت آخرین دوره کهن سنگی،،ساخت ابزار سنگی گرد و دوران کهن سنگی میان ساخته شده اند. با آن هم، هیچکدام از ابزاری که در گزارشش آمده اند، به وسیله فن و صنعت های یاد شده، ساخته نشده اند. مشاهده و بررسی خود من در این ساحه هیچ نشانه یی را از فن و صنعت دوران کهن سنگی میان را نشان ندادند. البته در این محل یک مقدار زیاد سنگ های خاکستری سخت که تریشه شده اند، در بخش های مختلف برآمده گی های وادی در دره هزارسم، دیده شده اند. در این جا، باقیمانده های فراوان اثر زیست مردمان هر دو دوران کهن سنگی و پس ـ کهن سنگی که از این گونه سنگ ها بهره گرفته اند، بر جای مانده اند. بدون شک شکارگران و گردآوران دوران کهن سنگی و کشتگران دوران نوسنگی، و کوچیانی که در مسیر چراگاه ها در رفت و آمد بوده اند، از این سنگ ها گرد و مدور که در این ساحه فراوان یافت می ش cده اند، بهره برداری شایان توجه نموده اند.
در کنار دره هزارسم، جایگاه دیگری به نام قره کمر (نگاه کنید به شکل۲.۴ تا ۲.۸) وجود دارد که به وسیله کوون، در سال ۱۹۵۴ع. مورد بررسی و کاوش قرار گرفت. قره کمر، یک پناه گاه سنگی صخره یی کوچک است که در ۱۳۵ کیلومتری بستر دره قرار دارد. (نگاه کند به شکل ۲.۴). لایه های فرهنگی اول و سوم مربوط به دوران اخیر کهن سنگی می باشد و در این مورد در بخش دیگر این باب، فصل و پاره، به صورت همه جانبه سخن خواهم زد. لایه های دوم و چارم به وسیله برخی دانشمندان دوران پیش از تاریخ، مربوط دوران کهن سنگی میان، دسته بندی شده است. با آن هم، کوون، هویت ابزار سنگیی که برای هموار ساختن ابزار دیگر سنگی برای ساختن جنگ افزار به کار می رود، زیر پرسش برده است. لویس پرادل، Louis Pradel در مقاله یی زیر عنوان٫٫ ریشه های دوران کهن سنگی برین یا بالایی،، که در سال ۱۹۶۶ ع. به دست نشر سپرد، به این باور است که قره کمر، ممکن مرحله گذرا و عبوری میان دوران کهن سنگی میان و دوران کهن سنگی زبری یا بالایی باشد. او این چنین می گوید:
٫٫ در قره کمر افغانستان، مواد مربوط به دوران کهن سنگی زبری یا بالایی، ممکن وجود داشته باشند. این ها در میان لایه های دو دوران قرار دارند... با آن هم، این آگاهی، از نادقتی بر خوردار است.،،
پس از بررسی مواد به دست آمده از لایه های دوم و چارم در موزیم کابل، برایم روشن گردید که آخرین گفته پرادل، به شدت قابل درک است. به ساده گی می توان گفت که شاهد روشنی وجود ندارد که بتوان داوری نمود که این مواد به دوران کهن سنگی میان، تعلق دارند. سیاهه و توضیح صنعت های مورد بحث، در جدول های ۱ و شکل ۲.۵ در برگیرنده ابزار مربوط به لایه دوم می باشد.
هسته اساسی سطح دوم در برگیرنده ورقه های گونه گون اند و هیچ کدام را نمی توان گفت که با فن گرد سازی و مدور سازی سنگ و هم چنان ورقه سازی سنگ، در پیوند اند. در این گردآوری سنگ نوکدار، ورقه یی و یا تیغه یی را نمی توان یافت. این مجموعه، بسیار کوچک بوده و توته های دگرگون شده به هیچ طبقه بندیی پیوند ندارند. بر سنگ تنهایی که از شیوه تاریخ نمایی کاربن ـ ۱۴، بهره گرفته شد، با چنان زمانه های دگرگونه یی همراه بود و به گونه یی آلوده و نا مطمین شده بود که نمی شد آن را از دید زمانی در این فن دسته بندی کرد.
تنها ده توته سنگ از سطح چارم به دست آمدند. کناره یکی از این ورقه های سنگی دوباره دست خورده و ترمیم شده بود، یک تا دست خورده و مورد استفاده، دو تا تیغه، پنج تا تیغه ورقه یی و یک تا هم دارای مرکز روشن. کوون، (۱۹۵۶، ص.۲۴۹) این امر را مشاهده کرد که سطح های دوم و چارم از دید نمای ظاهری و شکلی سنگ و فن ثبت همانند اند. بررسی من در موزیم کابل نیز این نتیجه را به همراه داشت. به این گونه نمی توان ابزار گرد آوری شده از سطح چار را به دوران کهن سنگی میان، با هیچ صورتی پیوند داد. به ساده گی می توان گفت که این امر ناشناس باقی مانده است.
در کنار یافته های دوران کهن سنگی زیری دردشت ناور که پیش تر به آن اشاره شد، در بخش های ساحلی این دریاچه، ابزار بازمانده از دوران کهن سنگی میان، نیز به دست آمده اند. دوپری، همانندی میان مواد شکل زمین در دشت ناور و دره کور، را نشان داده است. (دوپری، ۱۹۷۴ع). کاوش های بعدی به صورت روشن پرده از اهمیت بسزای این منطقه را خواهد برداشت.
جدل و بحث
شرح بالا درمورد جایگاه های باستانشناسی، مربوط به دوران کهن سنگی میان در افغانستان، برای برخی از خواننده گان این احساس را به میان می آورد که این ساحه را پرده یی به شدت لـُــک ابهام پوشانیده است و ما را با نبود اثر هایی از دوران کهن سنگی میان، رو به رو می سازد. اما، ما می توانیم به صورت یقین بگوییم که حضور مردم در دوران کهن سنگی میان، تثبیت شده است. ابزار به دست آمده از دره کور، شاهد انکار ناپذیر این امر است. در مورد بخش های دیگری که نام بردیم (قره کمر و غار گوسپند مرده) به صورت جدی می توانیم بگویم که ممکن به دوران کهن سنگی میان تعلق نداشته باشند و یا نیاز به بررسی های بیش تر و همه جانبه تر دارند تا ثابت شود که به دوران کهن سنگی میان تعلق دارند یا نی. (دشت ناور، آق کوپروک و هزارسم).
بر پایه شاهد های بیرونی به یقین می توان گفت که مردمانی در دوره کهن سنگی میان در افغانستان می زیسته اند.
در کوه های زاگروس Zagros واقع در مرز های عراق و ایران، جایگاه های زیاد دوران کهن سنگی میان که می توان آن ها را قدیم ترین جای زنده گی دانست، کشف شده اند. در آسیای مرکزی شوروی حضور حالت زمینی مربوط به دوران کهن سنگی میان با روشنی ثبت شده است. هم چنان در پاکستان نیز بدون شک حضور نشانه های دوران کهن سنگی میان، وجود دارد. این دیگر ناممکن است که در افغانستان دراین دوران، در حالی که در چار سویش مردمان وجود داشته اند، ناساکن و خالی از مردم بوده باشد.
در دید گسترده دگرگونی های تدریجی، چنین به نظر می آید که ساحه های گسترده در جنوب غرب و آسیای مرکزی شوروی ممکن تا دور آخر پلایستوسن (دورانی که ما شاهد دگرگونی های شدید اقلیمی بودیم. این امر، سبب به میان آمدن دوران یخچال ها گردید. این کار، مدت میان یک و نیم میللیون و ده هزار سال را در برگرفت. طرزی) میانه که مردمان مربوط به دوران کهن سنگی زیری، شروع به راه افتادن به سوی ساحه های داخلی قاره نمودند، بدون کس بوده باشد.
این امر که چی ترکیبی از نمونه رفتار و فن امکان این گسترش را میسر ساخت، هنوز نا روشن است. این ساحه برای کاوش و بررسی بعدی نقطه جالبی به حساب می آید. با اندوه باید گفت که آگاهی ها در مورد حالت و وضع محیط زیست در میانه دوران پلایستوسن در افغانستان و پیرامونش بسیار کم هستند. به همین دلیل حالت همخوانی با محیط زیست را در دوران کهن سنگی زیری که حرکت و جنبش مردم را به همراه داشته است، را نمی توان به روشنی بیان کرد. این امر روشن است که مردمان دوران کهن سنگی میان در فلات ایران، ساحه های زمین پست در توران، و افغانستان شکار گران ماهر بوده اند. شکار اصلی آنان گوره خر، گاومیش، گوسپند، بز، گوزن سرخ و آهو بوده اند. حضور نفوس در دوران کهن سنگی میان در این جا، با مقایسه شرق مدیترانه و غرب اروپا، بسیار کم بوده است. فکر می شود که خشکی همراه با کمبود مواد گیاهی حالت و وضع را برای تراکم نفوس به میان نیاورده است. در نتیجه، ممکن است که مردمان دوران کهن سنگی میان، با حالت کاهش و افزایش تند و سریع نفوس، رو به رو بوده اند.
به صورت گسترده در پهنای گیتی، همخوانی با محیط های گونه گونه یی که کسی در آن ها زنده گی نمی کردند، جریان داشته است. این ها شامل سطح مرتفع در زمین های خالی منطقه نزدیک به قطب، جنگل های منطقه حاره، و دشت های جنگلی در سطح های بالایی می شدند. بررسی در مورد محیط زیست دوران اخیر است که می تواند در مورد دوران پیش تاریخ افغانستان، آگاهی های ارزشمندی را ارایه نماید.
دوران اخیر کهن سنگی
جایگاه ها
قره کمر یک و سوم
دره کلان
آق کوپروک دوم، سوم الف و سوم ب.
تاشقرغان شماره ۴۰.
تعین تاریخ به وسیله کاربن ـ۱۴.
قره کمر، سطح اول
۱۰۵۸۰ مثبت منفی ۷۲۰. پیش از اکنون.(کوون رالف، ۱۹۵۵ع.)
قره کمر، سطح سوم.
• کهن تر از ۲۵ تا ۳۵ هزار سال. پ. ا. (کوون رالف، ۱۹۵۵ع.
• دره کلان سطح سوم
۹۴۷۵ مثبت منفی ۱۰۰. پ. ا. ( الس سیو، و دیگران. ۱۹۶۷ع.)
آق کوپروک دوم، سطح کوپروکی.
۱۶۶۱۵ مثبت و منفی ۲۱۵. پ.ا. (دوپری، ۱۹۶۸ع.)
می توان به روشنی بیان نمود که دوران اخیر کهن سنگی، مرحله گذار از دوران شکار و گردآوری در افغانستان می باشد. تمام جایگاه های باستاشناسی که کاوش در آن ها صورت گرفته اند، در شمال هندوکش یافت شده اند. این جا دشت های کیاه دار نیمه خشک اند. در این جا رطوبت سالانه همین اکنون کم تر از ۲۵۰ ملی متر است و ساحه رو باز و فراخ دشتی علفزار، وجود دارند. تمام این جایگا های شاخته شده، به استثنای تاشقرغان شماره ۴۰. به وسیله گوین، کشف گردیدند، و در دامنه های شمالی هندوکش در بلندی میان ۷۰۰ و ۱۱۰۰ متر بالاتر از سطح بحر قرار دارند. (تاشقرغان شماره ۴۰. در دشت هموار ترکستان در بلندی ۳۷۰ متر، واقع شده است.) دشت و دمن گیاه زار کنونی، در کنارباغ هایی که با شبکه های آبیاری سرو سامان می یابند، همراه با درخت های چنار که این جا و آن جا قد بلند کرده اند، با بته های کوتاه و درخت های پسته، احاطه شده اند. این ها، در بخش پایانی دامنه های صخره یی پهن شده اند. در یک فاصله ده کیلو متری آق کوپروک، بلندی از ۷۰۰ متر تا ۲۰۰۰ متر فرق می نماید. در این جا، سلسله کوه های به هم پیچیده یی را که به وسیله دره های پـُـر دریا از هم جدا شده اند، می توان مشاهده کرد. این دره ها، شکل های گونه گون دارند. برخی به شدت تنگ و گروهی بسیار فراخ که دامنه های شان را سیلاب های می پوشاند. این جای ها برای حضور گوسپند و بز به شدت مناسب اند.
اگاهی در مورد دوران پایان یخچال ها و آغاز دور گرما، به شدت ناچیز اند، زیرا بررسی های همه جانبه در مورد زمین شناسی و گــَـردَه شناسی گل ها در دوران پلاستوسن (دورانی که در آن دگرگونی های تند اقلیمی رخ می داد و میان یک و نیم میللیون تا ده هزار سال پیش را در بر گرفت. طرزی) صورت نگرفته است. اما، به صورت عموم این نادرست است که باور نمایم که محیط زیست در بخش آخری دوران پلاستوسن، ،سرد تر و خشک تر از اقلیم امروز بوده است. هـ. ا. رایت H. E. Wright در کوه های زاگروس در بلندی های همانند، اما کمی جنوبی تر از دامنه های کوه ها در شمال افغانستان، به رقم ها و داده های مربوط به گرده ها و رسوب های کهن دست یافته است. این داده ها نشان می دهند که هوا کمی سرد بوده است، مگر، نی یخبندان. این اقلیم همانندی با آب و هوای دشت های سرد یا استیپ ها داشته است. ( رایت، ۱۹۶۳. ص. ۳۳۸). ممکن در افغانستان آب و هوا کمی سردتر و یا خشک تر بوده باشد. در نتیجه حالتی نزدیک به هوای استیپپی شکل گرفته بوده است.
سرچشمه نم و رطوبت در شمال افغانستان امروز، همانند بخش زیاد دوران پلایسوسن، بوده است. فشار توفان که به سوی شرق از مدیترانه می وزید باران های زمستانی و بهاری را به همراه می آورد. بر اساس برآورد هـ. بوبک H. Bobek، نظام فشار بالای سایبریایی ( یک وضع ضد توفانی زمستانی) در پایان دوران پلایستوسن، سبب شد تا جلو نفوذ فشار توفانی پایین در فلات ایران و افغانستان را سد بسازد. (رایت، ۱۹۶۱. ص. ۱۵۷). رطوبت عمومی ممکن در دوران مرحله های سرد پ
دستِ بهار
بهار آمد ،جهان باز زنده گردید
نگاه آفتاب ،رخشنده گردید
ز پشت ابر ، بر آمد ماه تابان
دلِ تار سما ، تابنده گردید
نسیم آورد شمیم زندگانی
دهان غنچه ، پُر از خنده گردید
خرامید سبزه هر سو با هزار ناز
به کاکُل چمن ، گل چیده گردید
به رگها و دلِ داغدار لاله
خون سرخ حیات ، رونده گردید
قناری بوسه داد رخسار گلرا
دلش از رنج هجر ، رهیده گردید
جهان سرسبز گشت و با طراوت
دریغا ! باغ ما ، تکیده گردید
نکوبید بر در باغ نوبهاران
مگر دستِ بهار خشکیده گردید؟؟
عفیفه آرزو
آلمان ۱/۱/۱۳۸۹
شعرامروزافغانستان
بمب خوشه ای
از هرچه بوی فکر زمستان فراریم
رویایی ترانه فصل بهاریم
گلکاری صدای مرا دست کم مبین
خار دوچشم تنگ هواخواه خواریم
بازا میان پلوش فکرم قدم بزن
آینه دار قامت سرسبز یاریم
بر جان کوچه کوچه شهر تبار شر
من بمب خوشه ای شرر خیز کاریم
بر اوج پایگاه سپاه ترور عشق
چرخنده تر زبال عقاب شکاریم
ترسی زکشت وکار تباهی مبادتان
تا آتشی به خرمن خیل مداریم
من عاشقم بگوش جهان جار می کشم
ای همنفس اگرچه قفس را قناریم
...............
۴ / ۲ ۱/ ۱۳۸۸
نورالله وثوق
http://norollahwosuq.blogfa.com/
منارۀاحساس
اینجا هوای خلوت ديدار يخ زده است
چشم به ره کشیدۀِ خونبار يخ زده است
تابوت خندههای مرا باد برده است
پای نگاه خسته به تكرار يخ زده است
از ذهن باغ جلوۀِ ناز شكوفه رفت
اعصاب در گرفتۀِ گلزار يخ زده است
آواز گرم دخترک گلفروش كو
آغوش ناز نازی بازار يخ زده است
فريادی از منارۀِ احساس برنخاست
گلدستههای خطۀِ ايثار يخ زده است
مرديم و در خطوط دلانگيزیادِما
نقش هزار شوخ پريوار يخ زده است
............................
کابل
13-2-1372
نورالله وثوق
http://norollahwosuq.blogfa.com/
قسم به شمس......
:::::::::::::
خوشا که مذبله هارا دوباره بونکنیم
بسویِ خندقِ گندِ قبیله رونکنیم
شود به واژۀانسان زریشه برگرد یم؟
زخونِ تشنۀ فرهنگِ دل وضونکنیم
به سیرِ کاخ سرافرازِ جستجو برویم
به قهقرا ی خمودِ خرابه خونکنیم
به صبحِ خاطره ها خواب عافیت بینیم
برای راحتِ همسایه های وهونکنیم
سری به نترۀ احساسِ دیده ها بزنیم
خروشِ سیلِ غم آ لود را به جونکنیم
به بلخِ زمزمه گرترجمان عشق شویم
قسم به شمس که با کینه گفتگو نکنیم
که گفته تیغۀِ چاقوی اهرمن باشیم؟
که گفته جامۀ افرشته را رفونکنیم
..............................
نورالله وثوق
۸۸/۹/۷
http://norollahwosuq.blogfa.com/
مرگ باور 1
آی پرستو ها ، قناری ها !
برآن شاخ بلند برخوان
که این خاک سیاه بی بهار
از ماست .
بخوان با ناله فرزندان راستین را
که دور هم ، روی خاک بنشینند
وگرنه حسرت این خاک را،
امروز یا فردا
بقلب مان میگذارند .
بعید نیست ، یک یکی روزی
درین راهی پُر از دشوار ،
تمام گردیم
واین راه ناتمام ماند .
دریغ اما ؛
جلادان تاریخ
کسی بی ریش ، کسی با ریش
چو زالو ها
بجان من ، بجان تو ، بجان هم افتادند
و رعد گونه
تمامی مسجد و پُل را
شهید سازند .
وما در پیشرو ،
رود خانه ی داریم توفانزا
عبور ما هم حتمیست
مگر پُل نیست .
من آگاهم !
زما آنها پُلی سازند
ستوران را ز روی نعش ما
آنسو عبور خواهند .
***************************************************
2
ای نهالان زخم خورده بباغ !
می شمارید چه بیهوده ،
قدم های بهار
که بهار آمدنیست ؟
من همه تقویم را
ترسایی ، قمری ، شمسی را
زیرو رو کرده ، بسی لاء زدم .
تا این باد جنوب است بار بار
درج تقویم نگردد بهار .
های بارک !
چه مبارک تعبیر
خلق دردام تغیر گشته اسیر
پس کجا شد که در ماتم ما
نه پرستو ، نه شگوفه ، نه بهار
ننگ شان آید و تا یکقدمی
بگذارند و بیارند تغیر
شایدم گشته شهید ، شایدم گشته اسیر .
*********************************************
3
تا بکی مویه کنم ، ناله زنم
تو چرا کور و کری ؟
آنها آمده اند !
تا زاجساد من و تو گذرند
یک پُلی ساخته روند
و به آغوش بهار ره ببرند
بگدازند ما را
و به نوری برسند .
روی اندیشۀ ژرف ، خود شان
هر درختی که تناور دیدند
سر بُریدند و بخاک افگندند .
های ای صاحب شرع !
تا به کی صبر جمیل
کاسه ی صبرشده لبریز ،
بمیر .
باورم مُرد ،
مکن بر سر من
این همه نا آمده فردا تحمیل .
*********************************************
4
چگونه باور کرد !
سرنوشتی بخود رقم زنیم
چون یکی رنگ زند انگشتم
وان دگر قطع می کند ، قلع و قمع
نه مرا ،
قتل عام ، هفت پُشتم .
پس چگونه ، بآینده امُید ؟
که زبانم بدست دشمن هست
اقتلو فی سبیل الله را
نه بمنظور دین شعار دهند
کودکم ،
علم انتحار دهند .
*********************************************
5
چگونه باور کرد !
در خانه ی که همه ، کور و کر اند ؟! .
در باغی که
« گل از برگ و برگ از باد و باد از برگ می ترسد »*
صلح با بهار و شگوفه
یکبار می رسد .
خودم دیدم ، باور مُرد
تا چارراهی صدارت که راهی نیست
شاید انفجار دیگری
در پیش باشد
و ما را برای ابد
آنجائیکه صلح است و بهار
و تقویمش ( فی احسن تقویم )
خواهد بُرد .
روز باز گشت ما
( اذا وقعت الواقعه )
خواهد بود .
روزی که لکه های خون مان دامنگیر
این مسلمان و آن نا مسلمان باشد
و آنهای که
بهار را ، شگوفه را
پرستو ها و قناری ها را
کُشتند .
و ما با تمامی خشم
به کشتن آنها برگردیم .
وآخرین نماز شکرانه را
در مسجد ی که شهید است و سوخته
ادأ خواهیم کرد .
لطیف کریمی استالفی
دینی ها و شنیدنی ها
آخرین اثر محمود طرزی
به تازه گی ها دوست عزیزم آقای شریف بهاند، خبر جالبی را به آگاهی ام رساندند.
این امر برایم از زاویه های گوناگون جالب است.
من در نوشته یی زیر عنوان ٫٫ کتابشناسی محمود طرزی،، دارم که آن را در سیمناری که برای تجلیل از بنیاد گذاری وزرات خارجهٔ کشور به وسیلهٔ محمود طرزی، به سال ۲۰۰۸ع. به راه انداخته شده بود، ارایه نمودم.
در بخش از آن چنین نوشته بودم:
۳۹- دیدنی ها و شنیدنی ها
این را ــ اگر مرگ امانش می داد و به پایانش می برد ــ می توانستیم خود زنده گینامه یی از محمود طرزی، بخوانیم.
آقای روان فرهادی، که این اثر را دیده است و به گفته خودش، ٫٫نقل کتاب توسط مدون این کتاب (مقالات محمود طرزی در س.ا.ا) برای چاپ آماده است.،، بایست نسخه یی از آن نزدش باشد. اما، من تا جایی که می دانم این اثر تا کنون چاپ نشده است.
او در آغاز این اثر تک بیتیی را چنین می آورد:
نوشتم شعر بسیاری دو، سه سال
نظــــم آمــــــد بسوی نثر، امسال
بعد چنین می نویسد، ٫٫ پس از انجام یافتن ژولیده و پژمرده خواستم به نام دیدنی ها و شنیدنی ها، خاطرات دیدنی و شنیدنی خود را بقد رممكن به نثر در قید تحریر بیارم، تا به یاد گار یك اثر تاریخی بماند.،، این یاد داشت در ماه اگست (۱۹۳۳) در استامبول، واقع در تركیه نگاشته شده است.
حادثه ها در این اثر، از زمان امیر شیر علی آغاز و تا موا صلت او و خانواده اش به سرحد، هنگام تبعید با پدرش، در سال (۱۸۸۲ع.) را در بر می گیرد. او، در آخرین سطر های این اثر می نویسد،٫٫... قافلهٔ ما برهنمایی تحصیلدار و دو نفر كاتبش، بعضی تپه ها و وادی ها و ذروه ها را مرور نموده، در یك میدان فراخ و سبزی رسید...یكچند سواران خیمه ها به استقبال قافله ما اسپ تاخته آمـده، قافله را به توقف امر دادند... ،،
این اثر، در آخرین هفته های زنده گی محمود طرزی نوشته شده است. در این نوشته، در همین جا، با مرگ اش نقطه پایان گذارده می شود.
نسخه خطی آن نزد عبدالوهاب طرزی، پسرش وجود داشته است. این اثر، بعد ها به وســیلهٔ وحیدالله طرزی داماد عبدالوهاب طرزی، و نواسه برادرش، به زبان انگلیسی زیر عنوان خاطره ها : تاریخ کوتاهی از یک دوران (۱۸۸۱- ۱۸۶۹).
Reminiscences : A Short History of an Era (1869-1881)
ترجمه و به گردهم آییی به نام جایگاه تبادله نظرافغانستان The Afghanistan Forum، نیویارك، ا. م. ا.، در ماه مارچ (۱۹۹۸)، با شماره (۳۵)، تقدیم گردید.
من نمی دانم که این ترجمه عنوان درست است و یا آن چی را روان فرهادی، آورده است. من تلاش نمودم تا نسخه یی از اصل اثر به دست بیاورم. در این مورد بار بار با آقای وحید طرزی، تلفونی تماس گرفتم و از او خواهش نمودم تا به نشر نسخهٔ پارسیش اقدام نماید. اما، او با این استدلال که هنوز وقتش نرسیده است، حاضر به نشرش نشد. او هم چنان در بر گردان این اثر به زبان انگلیسی به گفتهٔ خودش جای هایی را تنقیص نموده است. این کار از دید امانت داری، به ویژه اثر کسی که دیگر نمی توان در مورد ازیاد و یا تنقیص! از او نطر خواست، کار نادرست می باشد.
من به این باورم که این عنوان به دلیل این که محمود طرزی، سر آن نداشت تا تاریخ بنویسد، نادرست است و همان دیدنی ها و شنیدنی ها به نظر درست تر می آید. از سوی دیگر او خود این عنوان را به روشنی بیان داشته است.
سال نوشتن : (۱۹۳۳).
یاد داشت: آن گاهی که از نشر این کتاب به وسیله وحید الله طرزی ناامید شدم، بر آن بودم تا آن را که به انگلیسی بر گردانده شده است دوباره به پارسی بر گردانم.
***
در این آخر ها آوازه یی را شنیدم که آقای فرهادی می خواهد این اثر را به دست نشر بسپارد.
خوشبختانه، اکنون چنین به نظر می رسد که این اثر چاپ گردیده است. از آگاهی های اولی می توان این مشخصه ها را در این اثر دید.
آقای بهاند، چنین می نویسند:
از پشتی کتاب :
مشخصات کتاب:
نام کتاب : خاطرات محمود طرزی
گردآورنده : داکتر روان فرهادی
مهتمم: غلام سخی غیرت
ناشر: انستیتوت دپلوماسی وزارت امور خارجه
سال چاپ:۱۳۸۹هجری شمسی
فهرست
یاداشت مهتمم
مقدمه
کرونولوژی
چند برگی بر زنده گی محمود طرزی
دیدنی ها وشنیدنی ها
اهمیت رساله از نظر تاریخ افغانستان در قرن نوزده
از نظر تاریخ اجتماعی و فرهنگی کشور
از نظر زبانشناسی وادبی
رسالهٔ عبدالوهاب محمود طرزی
محمود طرزی شرح زندگی
کرونو لوژی مجمل رویداد های افغانستان در زمان محمود طرزی
ورقی چند بر سر گذشت
متولد در غزنه
متوفی در استانبول ترکیه
سالیان کودکی در کابل و عهد امیر شیر علی خان
نو جوانی و عهد ضیائیه
اقامت در هند
سالیان آغاز جوانی در شام
فعالیت ادبی عهد جوانی در شام
دیدار با سید جماالدین افغانی
سالیان واپسین درشام
وفات پدر و آمادگی به وطن
نخستین سالیان پس از عودت مجدد به کابل
نشر سراج الاخبار
دشواری های کار و زنده گی
محمود طرزی در عهد امانیه
جنگ داخلی افغانستان و هجران از وطن
سالیان واپسین زندگی در استانبول
پس از وفات محمود طرزی
محمود طرزی دیدنی ها و شنیدنی ها
باب اول
زمان حکومت امیر شیرعلی خان
شنیدنی ها
واقعهٔ وفات امیر کبیر و امارت شیرعلیخان
دیدنیها
در خصوص حکومت امیر
باب دوم
جشن ولیعهدی
بلای زن گرفتن زیاد
روز آمدن سفیر روسی
این هم در بین رفقا کتره پران آن مجلسها زمزمه میشد:
محاربه با انگلیز
وقایع از ابتدای سنه ۱۸۷۸ تا آخر مارچ سنه ۱۸۷۹
باب سوم
امارت امیرمحمد یعقوب خان
باب چهارم
ملاحظات
حکومت انگلیزیه
حکایت بر سبیل تمثیل
دو برادر ولی برابر نیستند
ملاحظات
به داستان بر گردیم
یک فرار بی قرار
باب پنجم !؟
باب ششم
بعضی از خاطرات حال واحوال حیات ما
وقایع قندهار
باب هفتم
حرکت از کابل
نمونهٔ منظره جهنم و زبانی جهنم
باب هشتم
کمترک احوال مقدمی جغرافی وتاریخی
هندوستان
محمود طرزی شرح زندگی از ۱۸۸۲ الی ۱۹۰۱ع.
البته با یاد داشت مهتمم و مقدمه روان فرهادی
از سال ۲۰۰۹ع.
***
آن چی در ترجمهٔ آقای وحید الله طرزی از این اثر به زبان انگلیسی آمده است، چنین می باشد:
یاداشت مترجم.
مقدمه
قبیله محمد زایی- نمونه یی از شجره و کمی از تاریخ
محاصرهٔ هرات و مرگ امیر( دوست محمد) به نقل از گفتهٔ پدرش
دور دوم فرمانروایی امیر شیر علی خان (۱۸۷۹ـ ۱۸۶۸)
کودکی و جوانی هنگام فرمانروایی شیرعلی
جنگ کجباز یا قلات غلزی
مراسم تعیین ولیعهد
مصیبت چند زنی
ورود و مراسم پذیرایی نمایندهٔ روسیه (۱۸۷۸)
در مورد دوران فرمانروایی امیر شیر علی
دوران فرمانروایی امیر محمد یعقوب
تصرف کابل توسط بریتانیا
نبرد مردم کابل
مقاومت شدید می گردد
جنگ میوند
دوباره به کابل
گریز دشوار
دیدار پدر با جنرال رابرتس
اولین سال فرمانروایی امیر عبدالرحمان ( ۸۱ -۱۸۸۰)
برخی اندیشه های در مورد سال اول فرمانروایی عبدالرحمان
برای تصرف کندهار
نمایی از جهنم و پاسدارانش
رسیدن به مرز (ِآغاز سال ۱۸۸۲)
... در سطر پایانی می خوانیم، ٫٫ به این گونه سپردن ما به وسیلهٔ مردم خود ما از سرزمین ما به بیگانگان و کشور بیگانه صورت گرفت.،،
باید این امر را ذکر نمود که در ترجمهٔ یاد شده باب هشتم یا ٫٫کمترک احوال مقدمی جغرافی و تاریخی
هندوستان،، وجود ندارد.
هم چنان قابل یاد آوری است که ٫٫محمود طرزی شرح زندگی از ۱۸۸۲ الی ۱۹۰۱ع.،، کتاب جداگانه یی است زیر عنوان، ٫٫ شرح زندگی محمود طرزی از ۱۸۸۲ تا ۱۹۰۹،، که آن را عبدالوهاب طرزی نوشته است. این اثر به وسیلهٔ وحید عبدالله، داماد وهاب طرزی با ٫٫ تجدید نظر و اهتمام وحید طرزی،، در ماه مارچ ۲۰۰۰ع. به وسیله، ٫٫ مرکز انتشارات انجمن فرهنگ افغانستان،، در لیموژ فرانسه، زیر نظر عارف عزیز، نشر شده است.
صدیق رهپو طرزی
یاد آوری:
باید دیده به راه دریافت این اثر شد تا آن را بر بوتهٔ نقد گذاشت.
بسم الله الرحمن الرحیم
"پلاتفورم ائتلاف احزاب و سازمانهاي دموكرات و ترقیخواه افغانستان"
کشور عزیز ما افغانستان واحد از سه دهه و اندی بدینسو در مسیر نا امني و بی ثباتی قرار گرفته که به ویژه در این اواخر بحران فراگیر و فزاینده، همه هستی مردمان سر زمین ما را با تهدید جدی نابودی روبرو ساخته است.
با نگاهي به بحران كنوني، فاكتور هاي چون برهم خوردن توازن قدرت در سطح جهان و منطقه و عدم درك دقيق و همه جانبة پيامد هاي اين روند، عدم تشكل به موقع نيرو هاي ترقيخواه و متعهد در يك سازمان سياسي سراسري، تعارض در اهداف استراتيژيك كشور هاي منطقه و قدرت هاي بزرگ جهاني و برتري طلبي و امتياز خواهي دولت هاي ذيدخل در قضاياي افغانستان را ميتوان در كنار ساير عوامل، علت تداوم وضعيت امروزين شمرد.
حاكميت كنوني نه تنها در جلوگيري از اين وضعيت نا توان است، بلكه به دليل فساد گسترده در تمام سطوح دولت، بحران درون ساختاري در قوه هاي سه گانه و فقدان راهبرد مدون در عرصه هاي سياسي، اجتماعي و اقتصادي، خود به عامل تشديد بحران و افزايش بي ثباتي مبدل شده است.
علاوتاً با تأسف باید گفت که مداخلات كشور هاي همسايه و کوتاهی جامعۀ بین المللي در تأسیس یک اداره و مدیریت مؤثر، پاسخ گو و خدمتگذار مردم، عدم اجرای تعهدات در بارۀ مشارکت سایر نیرو های ملی و دموكرات خارج از کنفرانس بن در حیات سیاسی و اجتماعی، روند بازسازی، اشتغال زايي، تشکیل قوای مسلح ملی با قابلیت لازم دفاعی، ریشه کن ساختن مافیای مواد مخدر و جنایات سازمان یافته و قطع مداخلات خارجی در امور افغانستان از یک طرف و عدم موفقیت عملیات کورکورانۀ نیرو های خارجی که بیشترین آسیب آن را افراد ملکی متحمل میشوند از جانب دیگر، سبب یأس و نارضایتی فزایندۀ مردم گردیده است.
به هدف راه یابی و تأثیر گذاری نیرو های دموکراتيك به روند تحولات سیاسی و سمت دهی اوضاع كنوني به سوی امنیت و ثبات پایدار و اصلاحات در نظام سیاسی کشور، به ويژه بسود لایه های تهيدست جامعه، تشکل نیرو های مترقی، ملی، دموکرات و عدالت خواه در سازمان بزرگ سراسری واحد به عنوان یک الزامیت تاریخی مبرميت يافته است.
با چنين درك از وضعيت جاري است كه شماري از نيروي هاي وطندوست، دموكرات و ترقيخواه، در چهار چوب يك ميكانيزم سياسي، بر بستر فرهنگ تساهل و تسامح، ارادة مشترك شان را در راستاي انسجام همه نيرو ها، محافل و شخصيت هاي طرفدار عدالت و دموكراسي در يك حزب برزگ سراسري متبارز گردانيده اند.
ايجاد مجمع همسويي و نجات بعنوان زمينه ای براي فراهم آوري فضاي بحث، تبادل نظر و گفتگو، به مثابة مرحلة نخستين اين روند بوده و "ائتلاف احزاب و سازمانهاي دموكرات و ترقیخواه" فاز دومي در مسير ياد شده است كه اتحاد احزاب و ساختار هاي دموكراتيك و عدالت خواه را در فرايند عمل مشترك در جهت هدف متذكره ساختار مند ميسازد.
بنابر آن:
- بمنظور انسجام سازمانها و نيرو هاي دموكرات و ترقيخواه و تأمين اتحاد آنان در يك نهاد سراسري بر اساس انديشة نقاد و انعطاف پذير؛
- بمنظور تسريع روند تفاهم براي وحدت ارگانيك سازمانها، حلقات، محافل و شخصيت هاي دموكرات و عدالتخواه؛
و در نهايت بخاطر ايجاد حزب واحد ترقيخواه، سراسري و تأثير گذار بر وضعيت سياسي، خطوط اساسي زيرين به عنوان وظايف كليدي "ائتلاف احزاب و سازمانهاي دموكرات و ترقیخواه" در برهة كنوني تاريخي به گونه، پلاتفورم ارائه ميگردد:
عرصۀ سیاسی:
ائتلاف خواستار دولت واقعاً دموكراتيك، مستقل، يكپارچه و داراي حاكميت ملي است، كه ممثل ارادة مردم افغانستان و ضامن منافع آنها باشد و بتواند كشور را از بحران عمومي بيرون كشد، صلح پايدار، امنيت، آزادي و استقلال را تأمين و تحكيم بدارد، از تماميت ارضي كشور دفاع و حراست نمايد و جامعة افغاني را به سوي توسعه، انكشاف، ترقي و بهبودي زنده گي مردم به ويژه لايه هاي فقير جامعه سوق دهد.
لذا شكل گيري دولت دموكراتيك كه از طرف مردم در نتيجة انتخابات سري و مستقيم بدون تبعيض و تمايز قومي، ملي، مذهبي، نژادي، زباني و جنسي به وجود آيد، مبرميت دارد.
- ائتلاف آزادي بيان، فكر و عقيده، آزادي مطبوعات، آزادي تشكيل و فعاليت احزاب و سازمانهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي را مهمترين شرط تأمين دموكراسي و آزادي هاي سياسي در افغانستان ميداند و به خاطر توسعه و گسترش آنها مبارزه مينمايد.
- ائتلاف به خاطر گسترش و تعميق سيستم عادلانة قانونگذاري مبارزه نموده و از مساعي به خاطر تطبيق همه جانبة قوانين در كشور حمايت ميكند.
- نوسازي دستگاه حقوقي و قضايي كشور به يك ضرورت مبرم مبدل گرديده است، ائتلاف با تكيه بر سنتهاي عدالتخواهانة مردم افغانستان، بازنگري مترقي اصول حقوقي حاكم در افغانستان را در مطابقت با اعلامية جهاني حقوق بشر و ارزش هاي دموكراسي ضرورت تاريخي تلقي ميكند و در اين راه تلاش مي نمايد.
- ائتلاف، تجهيز، اكمال و ارتقاي كارايي و مهارت محاربوي اردوي ملي، پوليس ملي و نيرو هاي امنيت ملي را از وظايف تأخير ناپذير دولت ميشمارد.
- ائتلاف در حالي كه از همكاري هاي جامعة جهاني بخاطر ختم بحران افغانستان پشتيباني ميكند، خواهان توظيف اختصاصي قواي خارجي در جهت ريشه كن كردن تروريزم و برچيدن كانونهاي افراط گراييست، تا باشد چنان شرايطي در افغانستان و منطقه به وجود آيد كه ضرورت حضور نيروهاي نظامي خارجي در كشور را منتفي سازد.
يكي از مسايل مبرم مرحلة كنوني گذار از ساختار هاي منازعات مسلحانه به سوي اعتماد، تفاهم، هم- زيستي و همكاري جهت آوردن صلح سراسري ميباشد. ائتلاف با تلاش هاي همه جانبه، راه رسيدن به صلح را تشويق و ترغيب نموده و از تمام طرف هاي درگير ميخواهد تا به خاطر حل مسايل جنگ و صلح با ارائة ميكانيزم قابل قبول براي همه نقش ملي خود را ادا سازند.
- مبارزه با انواع فساد اعم از اداری، مالی، اقتصادی، حقوقی و تلاش در راستای نهادینه سازی ارزش های دموکراسی، حقوق بشری و حاكميت قانون.
- مبارزه با افراط گرایی و تروریزم بر خاسته از آن.
- مبارزه با انواع جنایات سازمان یافته در بعد داخلی و خارجی.
- مبارزه با ساختار های مافیایی اعم از مخدرات، زمین و سایر انواع آن.
- افغانستان به منظور فراغت از تعارض و تقابل استراتیژیهای یک جانبۀ قدرتها اعم از بزرگ و کوچک بایستی کشور بی طرف با ضمانت شورای امنیت سازمان ملل متحد به رسمیت شناخته شود.
- حمایت از روند حضور فعال افغانستان در کنواسیون ها، میثاق ها و نهاد های ملل متحد و همچنان سازمانهای همکاریهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی منطقه يي و جهانی مشروط بر اینکه به اصل بیطرفی كشور خدشه وارد نساخته و به آن آسیب نرساند.
- ائتلاف خواهان آن است تا مسايل مورد اختلاف و مناقشات ميان كشور هاي همسايه، منطقه و جهان از طريق سياسي و صلح آميز و بدون استعمال قوت نظامي در چار چوب موازين و اصول پذيرفته شده و متعارف بين المللي حل و فصل گردند.
- ائتلاف طرفدار جدي صلح جهاني و منطقه يي و مخالف جنگ و خشونت بوده، از مساعي ایكه به خاطر تأمين صلح و امنيت به عمل مي آيد پشتيباني و حمايت نموده، همبستگي خويش را با جنبشهاي ضد جنگ ابراز داشته و در آنها فعالانه شركت ميورزد.
عرصۀ اقتصادی:
- افغانستان بعنوان عضو جامعة بين المللي در حال حاضر مشمول روند توسعه، به سوي اقتصاد بازار گرديده است، بنابر آن ائتلاف بر آن است تا حضور دولت در عرصة اقتصادي به گونه يي مسلم گردد كه از بحران هاي اقتصادي جلوگيري نمايد.
- ائتلاف فراهم آوري زمينه ها در عرصة تعليم و تربيه و صحت عامه براي مردم را از وظايف اساسي دولت ميپندارد و ساختار سياسي كشور را مكلف به انجام خدمات اجتماعي بر مبناي همكاري سكتور هاي خصوصي، مختلط و دولتي ميداند، سرمايه ها و ثروت هاي استراتيژيك نيز بايستي در مالكيت دولت باشد (سرمايه ها و ثروت هاي استراتيژيك؛ تكنالوژي نظامي و اتومي، منابع زير زميني، دريا ها و راه ها را در بر ميگيرند).
- ما بر آنيم كه افزايش نقش دولت در امور اجتماعي سبب ميگردد تا از تضاد های ساختاری و شکاف های اجتماعی جلوگیری شود. کنون این روند به دلیل ابهام استراتیژیک و تسلط نگاهي نو- محافظه كارانة دولت بر روند شكل گيري ساختار اقتصادي كشور، باعث شکاف های عمیق اجتماعی گردیده که گروهی کوچک پیوسته سرمایه و سود حاصل از آن را در اختیار داشته و به غارت منابع کشور در یک پروسۀ فساد آلود با گستاخی میپردازد. در نتیجه در اثر انحلال بی رویه و غیر منطقی نهاد های تأمین کننده و خدماتی كه با سؤ استفاده ها و فساد های مالی نیز همراه بوده، بیکاری، فقر و بی عدالتی اجتماعی، کاهش وزنة طبقۀ متوسط و کاهش قدرت خرید را در جامعه واقعيت بخشيده است.
- ائتلاف از تدابير و اقدامهاي كه در جهت ارتقاي سطح مهارت دهقانان و مالداران در استفاده از روشهاي جديد علمي زراعتي و به كار گيري تخنيك زراعتي به هدف ميكانيزه سازي رزاعت، ازدياد سطح محصولات و توليدات زراعتي و مالداري، ارتقاي سطح بازدهي زمين و بهبود شرايط كار و زنده گي آنها اتخاذ گردد، حمايت مينمايد.
- افغانستان در بخش معادن كشور ثروتمند و داراي منابع قابل توجه ميباشد ولي از اين منابع سرشار و ريزرفهاي موجود به نفع انكشاف و ترقي كشور و بهبود زنده گي مردم استفادة مؤثر به عمل نيامده است، ائتلاف از مالكيت و نظارت مناسب ومنطقي دولت بر معادن و ساير منابع زير زميني حمايت نموده خواهان آن است تا دولت به منظور تثبيت منابع منرالي، حفاظت و استفاده از آن و جلب سرمايه گذاري در اين عرصه و بهبود امور سروي جيولوژيكي، تفحص، استخراج و بهره برداري مؤثر اقتصادي از منابع طبيعي، پاليسي و استراتيژي جامع، ترقيخواهانه و همه جانبه را كه متضمن انكشاف و بهبود زنده گي مردم باشد در عرصة معادن طرح و تدوين نمايد.
- متشبثان خصوصي در عرصة توليدي و خدماتي در روند انكشاف اقتصاد ملي يكي از موتور هاي مؤثر رشد صنايع به شمار ميروند، اين بخش با به كار گيري سرماية خود و جذب مشاركت سرمايه هاي غير دولتي و استفاده از منابع انساني و اعمال مديريت كار ساز، آگاه و مؤثر ميتواند ضمن ايفاي نقش خود در رشد اقتصاد صنعتي كشور، راه رسيدن به اهداف توسعه يي و انكشافي مرحلة كنوني را كوتاه سازد، دولت بايستي زمينه هاي مؤثر سهم گيري اين سكتور را به موارد ياد شده فراهم سازد.
- ائتلاف از صنعتكاران حمايت همه جانبه به عمل مي آورد و به منظور بهبود، توسعه و انكشاف صنايع مستظرفه، صنايع دستي و پيشه وري، خواهان اتخاذ تدابير مؤثر تشويقي و حمايتي از جانب دولت ميباشد.
- ائتلاف رفورم مترقي و عادلانة ماليات در راستاي توسعة اقتصادي كشور را الزامي مي داند. وضع ماليات عادلانه بر عايدات را وسيلة مؤثر در امر كاهش فاصله بين اقشار فقير و لايه هاي ثروتمند ميپندارد و از نظام بودجه يي مبتني بر افزايش منابع عايداتي داخلي و كاهش وابستگي به وامها و امداد هاي خارجي حمايت مينمايد.
- ائتلاف خواهان مدرنيزه نمودن سيستم بانكي و توسعة خدمات بانكي بوده از تأسيس بانكهاي انكشافي، زراعتي، تعاوني و كريدتي كه هدف آن كمك به مولدان و پرداخت وامهاي كوچك كم ربح به زارعان و روستائيان باشد، حمايت ميكند.
عرصة اجتماعي:
- ائتلاف تثبيت جايگاه شايستة زن افغان را در جامعه در مركز وظايف خود قرار داده، سعي ميكند تا حقوق مساوي زن با مرد در تمام عرصه هاي زنده گي اجتماعي در قوانين كشور تصريح گرديده، در عمل تحقق يابد.
- بخش بزرگ جمعيت كشور را جوانان تشكيل مي دهند. فراهم آوري زمینه ها در عرصه هاي تعليم و تربيه، ورزش، كار، مصروفيت هاي سالم تفريحي و ارتقاي سطح مسؤليت پذيري با روحية وطندوستي براي جوانان از وظايف اساسي دولت به شمار مي آيد. ائتلاف از كليه تدابيري كه در اين زمينه اتخاذ شود، حمايت نموده در عملي نمودن آنها تلاش ميكند.
- كودكان افغان مزيد بر تهديد دايمي مرگ، با بي سرپناهي، گرسنه گي، بي لباسي، و بيسوادي وارد صحنة زنده گي اجتماعي مي شوند و ناگزير در برابر پول ناچيز به كار ميپردازند، ائتلاف تلاش خواهد كرد تا حمايت از حقوق كودكان به يك برنامة عظيم ملي و دولتي مبدل گردد، ائتلاف سازمانها و مراجع بين المللي را براي رويدست گرفتن برنامه هاي بهشد وضع كودكان افغان ترغيب خواهد كرد.
- از نگاه صحي و حماية طفل و مادر، افغانستان در شمار عقب مانده ترين كشور هاست، دولت وظيفه دارد تا يك نظام مؤثر مؤسسات عصري صحي را به وجود آورده، تداوي رايگان اقشار نادار جامعه را به عهده گيرد، ائتلاف در راه ايجاد چنين نظام صحي مبارزه ميكند.
- تأمين شرايط مصون كار و توليد تثبيت و رعايت نورمهاي عمدة حفاظت كار و تخنيك ايمني، وقاية صحت كار گران و كارمندان در مقابل امراض ناشي از شرايط كار و كاهش حوادث ناشي از كار و توليد از جمله حقوق اساسي آنان است، ائتلاف تلاش به عمل مي آورد تا نورمها و مقرره هاي عمدة حفاظت كار و تخنيك ايمني در تمام مراكز كار و توليد نافذ و تطبيق گردد.
- ائتلاف بر آن است كه معلولان و معيوبان و بازه مانده گان قربانيان جنگ هاي بيش از سه دهة اخير و متقاعدين مورد حمايت دولت قرار گيرند و در اين زمينه سيستم مؤثر تأمينات اجتماعي و شبكه هاي اجتماعي ايجاد گردد.
- ائتلاف در راه حل عادلانه و دموكراتيك مسألة كوچيان و اسكان مجدد آنان و فراهم آوري زمينه ها براي برگشت آبرومندانة مهاجرين تلاش ميكند.
- ائتلاف در راه روند كاهش نا پايداري شغل و امنيت اجتماعي حرفه وي تلاش نموده و خواهان ارتقاي نظارت شهروندان، نهاد هاي مدني به عملكرد دولت و سازمانهاي غير دولتي در راستاي تطبيق يكسان و عادلانة قانون كار مي باشد، اين روند به گونه يي به دموكراتيزه كردن دولت ياري مي رساند.
عرصه هاي فرهنگ و آموزش:
- ائتلاف در راه اشاعة فرهنگ پربار مرد مان افغانستان و تأمين شرايط براي اعتلاي فرهنگي كشور، با پيگيري تلاش ميكند.
- محو بيسوادي و تضمين تعليمات ابتدايي، متوسط و تحصيلات عالي براي اكثريت جوانان كشور، مطابق نورمهاي علمي قبول شده در سطح جهان، پيش شرطهاي انكشاف فرهنگ دموكراتيك، مترقي و انكشاف اجتماعيست، ائتلاف در اين راه مبارزه ميكند.
- ائتلاف متكي بر واقعيتهاي عيني جامعة افغاني، با در نظر داشت واقعيت اتنيكي و وضعيت سياسي كشور و استفاده از تجارب ديگر كشور ها، به اصول زير در رابطه با مسايل ملي افغانستان پابند است:
- استقلال فرهنگي حق طبيعي مردم است، جلوگيري از تبارز اين حق يا سركوب آن زير هر عنواني كه باشد يك بر خورد ضد بشري، جابرانه و مغاير حقوق بشر است.
- اقوام با هم برادر ساكن در افغانستان، حق دارند به رشد آزادانة فرهنگ، زبان و ديگر ويژه گيهاي هويتي خود بپردازند.
- ائتلاف در راه پيوند يابي فرهنگهاي مترقي جامعة افغاني با فرهنگهاي پيشرو جهاني تلاش خواهد كرد.
و من الله توفيق
اصول تشكيلاتي
احكام عمومي:
- در اين سند "ائتلاف احزاب و سازمان هاي دموكرات و ترقیخواه" بنام "ائتلاف" ياد مي شود.
- ائتلاف احزاب و سازمان هاي دموكرات و ترقیخواه عبارت از تشكل احزاب، ساختار ها و نيرو هاي دموكرات، ترقيخواه و ميهني در راستاي ايجاد حزب بزرگ سراسري مي باشد.
- اعضاي ائتلاف نمي توانند همزمان در ائتلاف و جبهة ديگر بصورت انفرادي عضويت داشته باشند.
شرايط عضويت:
- هر حزب يا سازمان سياسي افغاني كه پلاتفورم و اصول تشكيلاتي ائتلاف را بپذيرد، ميتواند عضو ائتلاف گردد.
- پذيرش عضويت داوطلبان جديد در شوراي عالي ائتلاف تصويب ميگردد.
حقوق و وظايف اعضا:
اعضاي ائتلاف داراي حقوق مساوي بوده، وظيفه دارند تا در راه تحقق پلاتفورم ائتلاف سعي و مبارزه نمايند.
ساختار تشكيلاتي:
الف: مجمع عمومي.
مجمع عمومي عاليترين ارگان تصميم گيرنده، رهبري كننده و سمت دهندة فعاليت ائتلاف بوده، در هر دو سال يك بار داير ميگردد (اجلاس فوق العادة مجمع عمومي بر اساس تصميم دو ثلث اعضاي شوراي عالي ائتلاف يا به پيشنهاد دو ثلث سازمانهاي عضو داير ميگردد).
- مجمع عمومي مشتمل بر ده، ده عضو معرفي شده از سوي هر یک از اعضاي ائتلاف ميباشد.
- اجلاس مجمع عمومي توسط يكي از اعضاي آن كه در آغاز جلسه تعيين ميگردد، مديريت ميشود.
مجمع عمومي داراي صلاحيتها و وظايف ذيل ميباشد:
- تصويب، تغيير يا تعديل پلاتفورم و اصول تشكيلاتي ائتلاف.
- استماع گزارش شوراي عالي ائتلاف و اتخاذ تصاميم در زمينه.
ب: شوراي عالي ائتلاف:
- در فاصله ميان دو مجمع عمومي، شوراي عالي ائتلاف ارگان عالي رهبري ائتلاف است كه سال 4 بار (هر سه ماه ) اجلاس ميكند، جلسات فوق العادة شوراي عالي با پيشنهاد دو ثلث هئيت رئيسة شوراي عالي برگزار ميگردد.
- شوراي عالي ائتلاف متشكل از سه، سه عضو معرفي شدة هر يك از اعضاي ائتلاف ميباشد.
- اجلاس شوراي عالي به وسيلة رئيس دوره يي ائتلاف مديريت ميشود.
وظايف و صلاحيتهاي شوراي عالي ائتلاف:
- اتخاذ تدابير به خاطر تحقق مطالبات پلاتفورم ائتلاف و تصاميم و فيصله هاي مجمع عمومي و تعيين سياست جاري آن.
- طرح پيشنهاد براي توسعه و يا تنقيص تركيب شوراي عالي ائتلاف.
- ارائه گزارش از فعاليتهاي ائتلاف به مجمع عمومي و طرح پيشنهادات مشخص به خاطر بهبود امور آن.
- معرفي هيئت رئيسۀ شوراي عالي از ميان اعضاي شوراي عالي ائتلاف (تعداد اعضاي هيئت رئيسه برابر به تعداد شمار اعضاي ائتلاف بوده، هر سازمان عضو صرف يك نفر را به عضويت هيئت رئيسۀ شوراي عالي آن معرفي نمايد).
- ايجاد كميته هاي كار اختصاصي از ميان اعضاي شوراي عالي ائتلاف و كار شناسان سازمانهاي عضو آن.
- تعيين كانديدا هاي ائتلاف براي انتخابات، اعم از رياست جمهوري، پارلماني، شورا هاي ولايتي و ولسوالي، ساير نهادي هاي انتخاباتي. تعيين كميسيون انتخاباتي و سازماندهي كمپاين انتخاباتي براي كانديدا هاي اتئلاف.
- استماع گزارشهاي كميسيون انتخاباتي ائتلاف و اتخاذ تصاميم در زمينه.
- استماع گزارش فعاليت هاي هئيت رئيسة ائتلاف.
- سازمانهاي عضو مكلف به اجراي تصاميم و فيصله هاي تمام ارگانهاي رهبري ائتلاف بوده، ميتوانند پيشنهاد هاي مشخص شان را به خاطر بهبود امور آن به شوراي عالي ارائه كنند.
- اتخاذ تصميم نهايي در مورد اخراج اعضا از ائتلا ف.
ج: هيئت رئيسة شوراي عالي:
در فاصله ميان دو اجلاس شوراي عالي ائتلاف هيئت رئيسة شوراي عالي، ارگان تصميم گيرنده، سمت دهنده و رهبري كنندة امور آن مي باشند.
- جلسات هئيت رئيسة شوراي عالي در پانزده روز يكبار برگزار ميگردد.
- در صورت ضرورت به پيشنهاد دو ثلث اعضا، جلسة فوق العادة هئيت رئيسه دعوت مي گردد.
صلاحيتهاي و مسؤوليتهاي هئيت رئيسه شوراي عالي قرار ذيل است:
- اتخاذ تدابير به خاطر تحقق تصاميم مجمع عمومی، شوراي عالي و مطالبات پلاتفورم و اصول تشكيلاتي ائتلاف.
- ارائۀ معلومات در مورد فعاليت جاري ائتلاف به رهبري سازمانهاي عضو و طرح پيشنهادات مشخص در زمينة بهبود امور آن.
- تهيه گزارش براي جلسه شوراي عالي ائتلاف.
د: رئيس دوره ای ائتلاف:
- رئيس دوره ای ائتلاف براي مدت سه ماه به طور دوراني، به نماينده گي از يكي از سازمانهاي عضو، تعيين ميگردد. ترتيب ليست دور اول بين سازمانهاي اساسگذار به ترتيب الفبا تعيين گرديده، سازمانها و احزابي كه پس از تأسيس ائتلاف عضويت آن را مي پذيرند، بر اساس تاريخ عضويت شان در ائتلاف مشمول لست احراز رياست مي شوند.
- رئيس دوره يي ائتلاف در فاصله ميان دو اجلاس شوراي عالي مسووليت انسجام امور هيئت رئيسة شوراي عالي ائتلاف رابه عهده داشته، جلسات هيئت رئيسة شوراي عالي را داير نموده، از فعاليتهاي عملي ائتلاف به جلسة شوراي عالي و هئيت رئيسه گزارش ارائه مينمايد.
ه: تصميمگيري:
- اتخاذ تصاميم در مجمع عمومی، شوراي عالي و هيئت رئيسه ترجيحاً بر اساس اتفاق آرأ و در صورت عدم دست يابي به آن به دو ثلث آراي شامل جلسه صورت ميگيرد.
- جلسات هيات رئيسه داراي پروتوكول بوده كه توسط اعضاي حاضر جلسه امضأ مي شود.
- هئيت رئيسه يك تن را بحيث منشي تعيين نموده تا امور تهية پروتوكول هاي جلسات ،امور اداري و ساير امور مربوطه را تنظيم و مديريت نمايد.
و: امور مالي:
- ائتلاف از طريق حق العضويتهاي اعضا و اعانه ها تمويل مي گردد.
- اندازة حق العضويت ها توسط طرز العمل جداگانة كه توسط هئيت رئيسه تصويب مي گردد، تعيين ميشود.
تبصره: دريافت پول از منابع خارجي به هر هدفي كه باشد، مجاز نمي باشد.
- عوايد و مصارف ائتلاف به صورت شفاف در پايان هر سال مالي كه همانا سال شمسي ميباشد، به شوراي عالي گزارش داده ميشود.
ز: رسيده گي به تخلفات:
در صورت بروز تخلفات از مندرجات اسناد حاضر، شوراي عالي ائتلاف كميسيونهاي رسيده گي را توظيف كرده بر اساس نتايج آنها تصميم اتخاذ مي نمايد.
احكام نهائي:
سازمان هاي ولايتي، شهري، ناحيوي و ولسوالي ائتلاف در داخل كشور و نماينده گي هاي خارجي آن در كشور هاي مختلف بر اساس طرزالعمل جداگانة هيئت رئيسة شوراي عالي ايجاد ميگردد.
- پلاتفورم و اصول تشكيلاتي ائتلاف پس از تصويب مجمع عمومي با امضاي رئيس و يا نمايندة با صلاحيت اعضاي ائتلاف اجرائيوي ميشود.
[
گزارش خبری از:
سومين نشست شورای مشورتی
اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند
به تاريخ 29 جنوری 2012 سومين نشست نوبتی شورای مشورتی اتحاديهء انجمنـــــهای افغانها درهالند درشهر آرنهم تدويريافت، درکار شورای مشورتی هيت اجراييهء اتحاديه ( ولی محمد شاهپور، صديق وفا، ناهيــدعلومی، داکترآصف هوتکی، طارق پيکار، محقق ننگيالی بڅرکی، شريف شريفی، انجنير عبيد سلطانی)،پوهاند احمد شاه جلال مسوؤل شورای مشورتی وعزيزه عنايت معاون آن شورا وهمچنان شمار 40 تن از خبره گان ونماينده گان انجمنهای عضو اشتراک داشتند.
نشست با اجندای( استماع کارکردهای اتحاديه در فاصله دو نشست شورای مشورتی، اتخاذ تدابير و تبادل نظر در رابطه به تحقق تدابير وپلان کاری اتحاديهء در جريان سال 2012، به آگاهی رسانيدن تغييرات ساختــــار تشکيلاتی اتحــــاديه، تجديد وبهشد تشکيلاتی شورای مشورتی وتبادل نظريه ها وپيشنهاد ها) ساعت 2:30 آغاز يافت.
نخست ولی محمد شاهپور گزارش کارکردهای اتحاديه را در فاصله میان دو نشت شورای مشورتی، تدابير سال 2012 وهمچنان تغييرات ساختار تشکيلاتی اتحاديه را بيان داشت که درآن چنين گفت:
"بزرگان نهایت محترم شورای مشورتی اتحادیهء انجمنهای افغانها درهالند!
نخست میخواهم تشریف آوری شما نخبه گان عرصه هــــای مختلف فرهنگی جامعه مهاجر افغانی در هالنــــد ، مسوؤلان نهاد ها ، انجمنهای هموند و همکار اتحادیه را درسومین نشست شورای مشورتی اتحادیه خیرمقدم گویم و مسرت دارم تا براساس مسوؤلیت باردیگر دربرابرشما فعالیتهای انجام یافته این نهاد سراسری را گزارش ، پلان ها و تدابیر بعدی آنرا با شما به مشوره گیريم.
حضار محترم!
سال 2011 برای مسوؤلین اتحادیهء ما سال آغاز تدابیر وسازماندهی فعالیتهای وسیع توأم با مؤفقیتها ونواقص کاری بود که همه شاهد آن هستیم ،اینک فشرده آن حضور شما ارایه میگردد:
1- تدویرجلسات نوبتی هیئت رهبری اتحادیه که در گذشته ها چنین معمول نبود ( چار نشست درهر ربع سال یکبار) و جلسات هيئت اجراییهء اتحادیه برای هر جلسه هیأت رهبری دو نشست.
2- جشنواره نوروزی 19 مارچ 2011 که در همکاری مشترک با کانون فرهنگی پیوند، تنویر فلم و سالون پذیرایی آرزو تدویر یافت.
3- تهیه برنامهء عیدی برای تلویزیون ملی 28 جولای 2011 که در آن حدود 380 تن فرهنگیان افغان از سراسر اروپا اشتراک ورزیده بودند.
4- تجلیل شایسته از روز مادرکه درکار مشترک با شورای سراسری زنان افغان درهالند و انجمن افغانهای شهر آرنهم بتاریخ 8 می 2011 برگزار گردید، طی آن برای اولین باراز 22 تن مادران نخبه جامعه مهاجر افغان منحیث مادر شایسته سال ستایش بعمل آمد.
5- شرکت هيئت اجراییهء اتحادیه در کنفرانس جرگه دیورند در لندن 23 اپریل 2011
6- شرکت هیات رهبری اتحادیه در جرگه دیورند هالند.
7- عقد پروتوکولهای همکاری با نهادها و انجمنهای افغانی که قبل بر این با اتحادیهء ما روابط و همکاری فرهنگی نداشتند.
8- اصدار حدود 20 پیام تسلیت عنوانی خانواده هایی که عزیزان شان را از دست داده اند و شرکت هیأت اجراییهء اتحادیهء در اکثر مراسم عزا داری هموطنان ما.
9- نشست هیئت اجراییه با مسوؤلان انجمن فرهنگی هيرلين و انجمن زنان بنام فلندر( پروانه) که زمینه عضویت این نهادها بعد از آن ملاقات مساعد گردید.
10- جلب همکاری نهادهای مستقل فرهنگی در ساختار تشکیلاتی جدید اتحادیه که در جلسه 25 دسامبر 2011 تحقق یافت.
11- تدویر نشست دوم شورای مشورتی اتحادیه در شهر هلموند که بطور ناقص پایان یافت.
12- نشست مشورتی هیئت اجراییه با خانم سهیلا حسرت نظیمی در مورد برگزاری فیستیوال هنری که قرار است در ماه سپتامبر 2012 تدویر گردد.
13- آماده گی برای تدویر برنامهء آشنایی با آفریده های فرهنگی بیرون مرزی و درون مرزی.
14- تدویر جلسه کمیسیون زنان و احیای دوباره اين کمیسیون برای انجام فعالیتهای بعدی.
15- ارسال نامهء اعتراضیه از نام هیئت رهبری اتحادیه عنوانی وزیر مهاجرین هالند در رابطه به معضل پناهنده گی هموطنان ما که از چندین سال بدینسو حل نگردیده است.
16- نشست مقدماتی در مورد تدویر سومین کانگرس اروپایی زن افغان که قراراست بتاریخ 19 می سال 2012 فراخوانده شود.
17- اشتراک در مراسم تجلیل از روز استقلال کشور که از جانب سفارت افغانستان در هالند برگزار شده بود و انجام مصاحبه با تلویزیون ملی در زمینه.
18- اشتراک در گردهمایی سفارت افغانستان که بمنظور بررسی مشکلات مهاجرین و تبادل نظر با وزیر مهاجرین افغانستان تدویر یافته بود و سپردن نامهء رسمی اتحادیه در مورد حل پروسه پناهنده گی هموطنان ما که در 1 اف قرار دارند به وزیر محترم مهاجرین و رجعت دادن این نامهء به نشست شورای وزیران افغانستان .
19- صحبت در مورد دفاع حقوقی از مهاجرین افغان و سپردن این مسوؤلیت به یک وکیل حقوقی افغان که از مجراهای حقوقی زمینه پذیرش این هموطنان را مطالعه و رهبری اتحادیه در مسایل حقوقی یاری رساند.
20- انجام نشستهای مقدماتی با مسوؤلین فدراسیون مهاجرین افغان که در کشور هالند فعالیت دارند .
21- ملاقات مقدماتی با رییس و مسوؤل کمیسیون فرهنگی اتحادیهء بین المللی مهاجرین در مورد همکاری های مشترک فرهنگی و حقوقی با همدیگر.
22- انجام ملاقاتهای انفرادی وجمعی با نهادها و شخصیت های مستقل فرهنگی افغانی و هالندی بمنظور حفظ همکاریها و کارهای مشترک اجتماعی و فرهنگی.
23- اشتراک هیئت اجراییه در مراسم و محافل مختلف فرهنگی نهادها و حلقات اجتماعی افغانی و هالندی در طی یکسالی که گذشت.
24- همکاری در نشر و چاپ مجله بانو که اتحادیهء ما حسب پروتوکول مشترک همکاری مسوؤلیت چاپ و تکثیر آن را به مشترکین مجله در هالند داشت.
25- برگزاری برنامهء شام آشنایی با آفریده های فرهنگی 14جنوری که به میزبانی انجمن آینده مردم موفقانه پایان یافت،درآن 200 تن اشتراک واز 50 تن فرهنگیان عرصه های مختلف ادبی،نويسنده گان ، پژوهشگران، تحلیگران، طنز نویسان و شعرای نخبه کشور با اهدای جایزه های مطبوعاتی ستایش بعمل آمد.
26- تدويرجلسه 25 دسامبر2012 هیئت رهبری اتحادیه که درآن اعضأ و مسوؤلین انجمنها و نهاد های هموند اتحادیه به شکل وسیع اشتراک ورزیده بودند در فضای دوستانه تدویر یافت درکنار سایر موضوعات شامل اجندأ بخش تشکیلاتی اتحادیه با پیوستن 9 انجمن و نهاد افغانی که کرکتر سراسری دارند بحث و مطالعه گردید که حسب فیصله جلسه ترکیب هیئت اجراییهء از 5 به 9 عضو و هیئت رهبری اتحادیه از ترکیب 17 به 25 عضو ارتقأ یافت.
27- براساس پلان تدابیری اتحادیهء برای سال 2012 ضمن پیشبرد جلسات هیأت رهبری ، اجراییه، شورای مشورتی ،کمیسیونهای جوانان و زنان که امور مربوط خویشرا مطابق پلان 5 ساله و مطالبات اساسنامه يی سازماندهی خواهند نمود تدابیر ذیل نیز پلان گردیده است:
1- دعوت سومین کانگرس اروپایی زن افغان ( 19 می 2012 ) مسایل مبرم وحیاتی زن افغان را در کشورهای میزبان و داخل کشوربه بحث خواهد گرفت.
2- جشنواره نوروزی ( مارچ 2012 )
3- تدویر فیستیوال هنری هنرمندان موسيقی افغان در اروپا درهمکاری مشترک با تلویزیون ملی
(سپتامبر 2012).
4- همکاری برای برگزاری دومین کنفرانس اتحادیهء بین المللی مهاجرین افغانستان ( فبروری ، مارچ ویا اپریل 2012 ) در آلمان ویا هالند بااتحادیهء بین المللی مهاجرین.
5- نشست معلوماتی وتبادل نظر با هموطنان شامل ارتيکل ( 1 اف ) که تا اکنون پروسه پناهنده گی شان از جانب وزارت عدلیه هالند پذیرفته نشده است وسپردن این مسوولیت به یک وکیل حقوقی (فبروری 2012)."
سپس ازميان اشتراک کننده گان شماری ثبت نام ودر رابطه به کارهای اتحاديهء صحبت وسخنرانی نمودند:"( محترم سيد طاهر شاه پيکارگر کارها وفعاليتهای فرهنگی اتحاديهء را مثبت وپيشرونده خوانده ، پرسش بعمل آورد که آيا اتحاديهء بانهادهای مماثل اروپايی تماسهای فرهنگی وکاری دارد که از آن در بهسازی همايشها وکانگرسهای اروپايی استفاده بعمل آيد؟ همچنان ايشان در جلب همه کته گوری های سياسی با تمايلات گونه گون درکنار اتحاديهء تاکيد بعمل آورد وافزود که نياز است تا اتحاديهء با حفظ هويت مستقل اجتماعی خود چنين ترکيبی را داشته باشد)،( محترم ننگيالی بڅرکی در رابطه به ترجيع منافع ملی وهمه گانی ،حفظ وحدت ملی، فرهنگ متوازن ملی تماس حاصل وپيرامون ضرورت رشد زبانهای ملی افغانستان و توجه به تدريس زبانهای دری وپشتو با درنظرداشت معيار های تعليمی متوديک وآموزش زبان درميان نسل جوان تاکيد بعمل آورد، همچنان بخاطر تقويه کارهای فرهنگی همکاری بامجله بانو وتقويه ساير نشريه ها مانند ملی هنداره را نيازمبرم دانست)،( محترم حاجی عبدالظاهر صبوری فعاليتهای انجام يافته اتحاديه را مثبت واميدوارکننده خواند و افزود ، چه بهتر که اهل خبره از انجمنهای عضو اتحاديهء خود درکنار رهبری اتحاديهء ايستاده ودوشاودوش آنان دربهبود کارها سهم فعال دارند، وی از شرکت درمراسم فاتحه وغمشريکی های هموطنان ياد آور واز کارکردهای شان مثالهايی را پيشکش نمودند)،( محترم نجيب الله مسير به ادامهء سخنان حاجی صاحب از خاطرات روز مهاجرين ياد آور شده،افزود اگربتوانيم چنين روزی را دوباره احيا واتحاديه در زمینه پيشگام باشد، کارنيک است)،( محترم عبيد سلطانی افزود: همايش روز مهاجرين نيازاست تا در آن بتوانيم کلتور خويش را به نمايش بگذاريم، همچنان وی به جلب همکاری جوانان درفعالیتهای روزمره ونقش آنها درساختار های تشکیلاتی اتحادیهء تاکيد بعمل آورد)،( محترم عبدل ستانکزی در رابطه به تفاهم ميان نهاد های سرتاسری افغانها درهالند اشاره نموده وافزود که در اين رابطه کار جدی تر صورت گيرد، اظهار آماده گی نمود که در اين پروسه ميتواند نقش ميانجی و تسريع کننده را در امر همسويی ايفاء نمایید)،( محترم شفيق احمدی پيشنهاد نمود که نظریات و پیشنهادات شرکت کننده گان نشست شورای مشورتی جمعبندی و ازتحقق آن درنشست بعدی گزارش ارایه شود)، (محترم جلال پيروز اضافه نمود: مشکلات ايجاد شده درهرنهاد اجتماعی انگيزه ها ميداشته باشد، نياز است که آنرا جستجو ودرصدد بهشد آن باشيم)،( محترم صديق محبت: گسترش کار اتحاديهء کارنيک است اما هنوزهم نهاد های اجتماعی افغانها درهالند منجمله در روتردام وجود دارد که تا هنوز با اتحاديهء روابط ندارند، که با آنها تماس کاری گرفته شود)،( محترم آصف هوتکی برای تماس گيری با محلات وشهر ها بايد ميکانيزمی ساخته شود که برمبنای آن هر عضو هيأت اجراييهء و رهبری اتحاديهء بتواند کار مسوولانه را انجام دهد، بهتر است که ساحات تماس گيری مشخص شود)،( محترم فريد نصرت من هم شرکت درمراسم عزاداری ها وهمچنان احياء روز مهاجرين را يک نيازمبرم ميدانم)،(محترم شريف شريفی سالار چند نکته را پيشنهاد وتاکيد نمود: سال 2011 برای اتحاديهء انجمنهای افغانها درهالند سال مؤفقيت آميز بود، ا
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد باکارمند شایسته فرهنگ پوهنمل داکتر عبدالواحد نظری ، سناریست ، کارگردان و یکی از چهره های مطرح در عرصهء سینما کشور ما افغانستان .
قسمت اول
اقای نظری یکی از شایستگان فرهنگی کشور ما محسوب می شود که در رشتهء کارگردانی سینما و تلویزیون ، تحصیلات عالیش را در کشور بلغاریا ، به پایان رسانیده سند معادل دکتر را بدست اورده . که بعد از پایان تحصیل و برگشت بوطن ،سال شصت و یک خورشیدی با تلاش و پیگیری گسترده هنری و ادبی به کار های سینمائی وتلویزیونی پرداخت که در سینمائی کشور ما تا امروز از آن فلم ها بنام فلمهای استثنا ئی هنری نامبرده می شود . از فلم های بلند سینمائی ساخته های محترم نظری ، میتوان از " لحظه ها" ،" ارمان" ،" گمراه " و "هجرت " و سریال کمیدی " د کونډی زوی " نامبرد .علاوه ازاین فلم های کوتاه ، مستند ، هنری ، سینمائی و تلویزیونی " ستا سو په هیواد کی خر نسته " دری شپی دیوزرو یوی شپی څخه " ، " وطن پالنځی " ، کاغوشچی" ، "دلمر په لور" ، " افغانستان بیله شورویانو څخه " به همت اقای نظری ساخته شده .
با یک دقت و توجه به ارایه ها و فراورده های ادبی و هنری محترم نظری ، در عرصه سینما در می یابیم که وی در این زمینه ها علاوه از بهره گیری از آموخته ها و اندوخته های مسلکی و علمی که در ایجاد آثارش پرداخته ، از جانبی آنچه ما تا به حال از وی به عنوان فلم ویا نمایشنامه دیده ایم همه آمیخته با ظرافت و دقت لازم ، احساس و درک ،از میل و خواست مردم سرزمین اش است . در کار های سینمائی که تا به حال از دکتر واحد نظری ، روی پردهء سینما آمده به وضاحت می توان دریافت که ریالیزم به عنوان ذوق بینده تجلی بهتر و بیشتر در آنها داشته و به ساختار اثر ش بنا بر فهم مسلکی تسلط نیرومند دارد ، وسواس و دقت اقای نظری ، به مثابه ء دایرکتر حساس و ظریف بین، ساخته های سینمائی اش ، را مبرا از زشتی ها و ناهمواری های ساخته که بیننده را به جای سردرکُمی و سرگیچی برعکس با خود همراه و همگام می سازد . و بینده با راحتی می تواند لحظه به لحظه راه رسیدن به مضمون فلم را احساس نماید .
دکتر واحد نظری ، نتنها در عرصهء سینما و تلویزیون ، خوبترین و بهترین ها را ساخته بلکه در عرصهء طنز نویسی ،مجموعه های خیلی جالب و دلچسپی را تا به حال به نامهای " اگر ندیدی باور کن "، " گله راشه که یی گوری" ، واه ،واه گل سیب " دگه چطور هستی "، " یک به دنیا صد به آخرت" "آخر به یی څنگه سی" را به چاپ رسانیده که با توجه به عدم گستردگی ژانر طنز در رسانه های کشور ما کاری وی را می توان یک حرکت فعال ادبی در جهت رونق یابی طنز نویسی در کشور ما تلقی نمود . وقتی آدم طنز های آقای نظری ، را می خواند بی درنگ درمی یابد که دکتر نظری ، از ظرافت های ژانر طنز گرفته تا همه به تاریکی ها باریکی های این هنر مسلط است . کار برد زبان طنز و انتخاب قالب های طنزی از دیگر ویژگی های است که در کار طنز نویسی آقای نظری ، می توان یافت . افزون بر این همه از وی مقالات ، ترجمهء آثار در مورد سینما ،داستان برای اطفال ، سناریو برای فلم های کوتاه ، نمایشنامه ها ی کوتاه در مطبوعات داخل کشور و در رسانه های بیرون مرزی به نشر رسیده است. گفت وشنودی داشتم با محترم دکتر واحد نظری ، که توجه تو خوانندهء صاحب دل را به آن معطوف میدارم .
رحیم - چی زمانی احساس علاقنمدی نسبت به هنر تمثیل و سینما بوجود آمد و سرآغاز این علاقمندی را شما در کجا میبینید ؟
نظری – اساساً اگر من در مورد زندگی خود به شما عرض کنم ، سینما برای ما بیشتر جنبهء تفریحی داشت هفته ء یکبار از طرف فامیل برای ما اجازه داده میشد تا به سینما برویم در آن زمان فلم های که روی پرده سینما می آمد اکثراً برای سرگرمی و تفنن بود آن فلم های نبود که چیزی بادیدنش در مورد سینما بیآموزیم و یا با هنر سینما آشنائی پیدا کنیم . ولی هفتهء یکبار فلم دیدن در مجموع و ضمناً شنیدن درامهای رادیو زمینه ساز ایجاد علاقمندیم که اگر من هم بتوانم ممثل شوم ، شد . در قدم نخست همان بود که در سال 1342 خورشیدی که هنوز متعلم صنف سوم مکتب بودم با برنامه های اطفال رادیو افغانستان ، وقت همکاریم آغاز شد علاقمندی سرشار ام به هنر تمثیل در کم ترین فرصت مرا به موقف " کاکا منجانی " برنامه اطفال رادیو رسانید کاکا منجانی ، کسی بود که در برنامه اطفال برای آنها قصه میگفت . در همین راستا به همت علاقمندیم و تشویق و لطف دوستانم به بخش درامها و داستانهای رادیو رفتم و در آنجا در درامه ها و داستانهای دنباله دار نقشهای را اجرای مینمودم رفته ، رفته پشتکار و علافمندی عمیقم باعث آن شد تا غرض تحصیل به خارج از کشور سفرنمایم و در رشته سینما تحصیلات عالی ام را به پایان برسانم .
رحیم – غیر از هنر سینما به کدام هنر ها ی دیگر علاقه دارید ؟
نظری – من غیر از سینما به هنر های دیگر نیز علاقه دارم به تیاتر ، موسیقی ، نقاشی فوق العاده علاقه دارم زیرا این همه آنچه هستند که یک هنر مند میتواند نتنها احساسات خود را در لابلای آن بیان کند بلکه در مواردی از آن بشکل بهتر در پرتو علاقمندی و رشد استعداد خود استفاده نماید. ولی با تاسف من هیچ یک از آلات موسیقی را نواخته نمی توانم اما ذوق و سلیقه ء انتخاب موسیقی برای فلمهایم را دارم در عرصه نقاشی من گاه گاهی تابلو های را نقاشی میکنم اما هیچ وقت مدعی نیستم که ارایه های نقاشی من اکادمیک هستند و یا من ادعا نمایم که در این هنر دست بالا دارم .
رحیم – اولین کار هنری شما کدام است و بر میگردد به کدام سالها ؟
نظری – آنچه من گفتم با اجرای نقشها در درامها و داستانها و برنامه های مثل کورنی ژوند " زندگی خانواده" زراعت و یا سایر برنامه ها که در مجموع ثبت دیالوگ ها را در بر میگرفت این کار هنری به شمار نمی آید ولی به هرحال برای من جداً قابل توجه بود زیرا دیگر امکانات در آنزمان در افغانستان ، موجود نبود و این یگانه امکاناتی بود که برای من میسر بود که از طریق آن میتوانستم بخت خود را به آزمایش بگیرم و اگر استعدادی موجود باشد در رشد و ارتقاء آن تلاش نمایم . نخستین کار های هنری من که به آن میتوان قسماً کار های اکادمیک سینمائی گفت در جریان تحصیلم و زمانیکه بعد از تحصیل به کشور برگشتم میباشد از آنجلمه میتوانم از نخستین دیبوت من فلم " لحظه ها " بود که یک فلم هنری بلند هنری بود که با ارایه سمیولیک و سوریالیستی که در مضمون فلم وجود داشت به عنوان اولین فلم روشنفکرانه ء در افغانستان ، شناخته شد .
رحیم - امروز که شما به مثابهء شخصیت مطرح در عرصه سینما کشور حضور دارید این همه را نتیجهء تشویق کی ها میدانید ؟
نظری – بدون تردید حمایت معنوی و تشویق خانواده ، دوستان بویژه پدرم که با دقت علاقمندی های ما را زیر نظر داشت و با درک مناسب بودن آن زمینه های بهتر را از طربق تشویق برای ما مساعد میساخت تا باشد به شکل بهترو خوبتر آن به علاقمندی ما دست یابیم . من به هنر تمثیل علاقمندی داشتم و این را خانواده ما و بخصوص پدرم میدانست همیشه از طرف آنها بسیار تشویق میشدم ضمناً زمانیکه من متعلم مکتب بودم در اکثر برنامه هایی تیاتری و نمایشنامه ها سهم فعال میگرفتم که این خود باعث میشد تا دوستان ، نزدیکان ما با گفتن یک کلمه خوب و تشویق کننده در مورد رول و یا نقشی که من اجرا کرده بودم موجب تشویق من کردند به هر حال این همان کارهای بود که من در جستجویش بودم اما در افغانستان ، در آنزمان امکاناتش یا نبودو یا خیلی محدود بود همین تشویق دوستان و نزدیکان واعضای خانواده و صاحب نظران گرامی در رادیو موجب گردید تا بتوانم با مقاومت و جدیدیت در این عرصه که علاقمندی فراوان به آن داشتم حداقل در این هنرآموخته ها واندخته های داشته باشم .
قسمت دوم
رحیم - شما قبل از اینکه به خارج از کشور غرض تحصیلات عالی بروید چی کار های هنری سینمائی داشتید و بعد از اتمام تحصیل که بوطن برگشیتد از کار ها و آفرینش های هنری تان در عرصه سینما بگوید ؟
نظری - هر چند که قسمتی از این سوال را قبلاً پاسخ گفتم . قبل از اینکه غرض تحصیل به خارج از کشور بروم نخست در برنامه اطفال و سپس در بخش درام ها و داستانهای رادیو سهم فعال داشتم که صرف اجرا و ایفای نقش هابود که به هیچ وجهه کار برجسته به حساب نمی آید ، هر چند که در داستان دنباله دار رادیوئی بنام "عمرا و سکینه " نقش مرکزی قهرمان داستان را داشتم و برای اولین بار در ترجمه بعضی از نقشهای فلم " اندرزمادر" از زبان دری به زبان پشتو سهم گرفتم و بدین ترتیب نخستین بار به استدیوی افغان فلم رفتم و با یک قسمت کار سینمائی عملاً آشنا شدم و این اولین تماس من با کارفلم و سینما بود که خیلی خاطره انگیز برایم بود . اما در جریان تحصیل در کشور بلغاریا ما مجبور بودیم که هر سال یک فلم سینمائی و تلویزیونی بسازیم که فلم های کوتاه سینمائی و تلویزیونی از ساخته هایم مورد توجه دوستان ، همصنفان و استادانم قرار میگرفت و با تشویق و تمجید آنها استقبال میگردید . زمانیکه بعد از تحصیل اکادمیک به وطن برگشتم اقدام به آفرینش های هنری در عرصه سینما نمودم که در ذات خود در سطح افغانستان، اولین ها بود گرچه من میپذیرم که خالی از نواقص و کمبودی نبوده بخاطریکه ما سینما بسیار مدرن و مجهز و اکادمیک نداشتیم و حتا امروز هم اگرما چند فلم ساخته شده را که از ارزش سینمائی برخوردار هستند مد نظر نگیریم متباقی کار های سینمائی ما غیر اکادمیک ومسلکی ساخته میشوند . به هر صورت خوب اگر فلم لحظه ها را که من برای شما گفتم یکی از کار های سینمائی من است که بعد از برگشت از تحصیل به وطن به ساختن آن اقدام نمودم در نظر بگیریم فلم مذکور از طرف صاحبان نظران و منتقدین عرصه سینما به عنوان اولین فلم روشنفکرانه شناخته شد و در سینما افغانستان ، با ارائه ابسترک و سوریالیستی وساختار نمادیک خود مقام خاص را به خود اختصاص داد . فلم مستند پرورشگاه وطن که جایزه های متعدد گرفت اولین تیاتر تلویزیونی را بنام " ریئس " بر اساس یکی از نوشته های عزیز نسین ساختم که تا آن زمان پارچه های تیاتری و نمایشنامه های کوتاه از طریق تلویزیون به نمایش گذاشته میشد اما من در حقیقت آغازگر شکل اکادمیک تیاتر تلویزیونی آن بودم . تیاتر مذکور از طریق مطبوعات وقت مستحق جایزه شناخته شد . بعداً فلم بلند هنری آرمان را ساختم که این هم اولین فلم هنری رنگه به زبان پشتو بود که تا آنزمان فلم پشتو در افغانستان، ساخته نشده بود همچنان اولین سریال تلویزیونی بنام " دکونډی زوی" بچه بیوه را در سه قسمت یک ساعته ساختم که تا امروز علاوه از اینکه مورد پسند مردم قرار دارد چنین چیزی تا به آن زمان ساخته نشده بود.
رحیم – هموطنان ما که علاقمند سینما هستند از شما به عنوان یک سینماگر موفق توقع ارایه های بیشتر سینمائی را دارند اما کار شما در عرصه ساختن فلم از شمارانگشتان بیشتر نیستند توضیح شما در این زمینه چیست ؟
نظری - اگر در مقایسه به تعداد زیادی از فلم های ویدیویی امروز افغانستان ، که هر روز ویا در هر دو روز یک فلم ساخته میشود و روی پرده می آید که به هیچ وجهه فلم ها ی با رسالت و باهویت نیستند بلکه فلم های است که مردم را به انحراف و گمراهی سوق میدهد . و ذوق مردم را خرابتر میسازد، داستان های تکراری و ساختگی و شات های بی محتوا خلاصه کاپی فلم های بازاری که بدرد کسی نمی خورد به نظر من این فلمها اگر ساخته نشوند بهتر است. در مقایسه با این فلمها ، آنچه من تلاش نموده ام با آنکه من میپذیرم که فلمهای مذکور از نواقص خالی نیستند اما من خوش هستم که ساخته های سینمائی من در خود رسالت هنری و هویت ملی را همراه داشته . من بعد از برگشت از تحصیل در سال 1362 در ظرف دوسال مجال آنرا یافتم تا فلم لحظه ها و دو سه فلم مستند و تیاتر تلویزیونی را بسازم سپس در سال 1365 برای چهار سال به صفت ریئس افغان فلم ایفاء وظیفه نمودم که درآن زمان صرف فلم آرمان را ساختم مسوولیت های دولتی مجال بیشتر پرداختن به آفرینش های هنری را برایم نمی داد . همچنان بعد از آن ریئس انجمن سینمائی وعضو هیات رئیسه اتحادیه هنرمندان افغانستان وهم چنان برای بار اول تدریس سینما را در درپوهنځی هنرهای زیبا پو هنتون کابل وچند کورس دیگراغاز نمودم وبا وصف مصروفیت های کاری سریال تلویزیونی د کونډی زوی " بچه بیوه" را ساختم. سپس با وخامت اوضاع سیاسی به شما بهتر معلوم است که من هم مانند هزاران هموطنم به دیار غربت پناه آوردم . با وصف نداشتن امکانات تلاش کردم فلمهای گمراه و هجرت را بسازم. و حالا که من به کشورم افغانستان، برگشتم زمانی به صفت رئیس تلویزیون آریانا ، بعداً به حیث رئیس تلویزیون شمشاد و متعاقباً به عنوان رئیس عمومی تلویزیون ملی مسوولیت های کاری و رسمی را به عهده داشتم و دارم که این همه زمینه ساختن فلم را برایم محدود ساخته و میسازد . ولی به هرحال من اگر در عرصه ساختن فلم به اساس گفته شما به شمار انگشتان ارایه های سینمائی دارم این را بهتر میدانم تا ساختن فلمهای بی محتوای که هیچگونه ارزش هنری ندارند این را نه برای خود و نه برای دیگران لازم میدانم . ولی من برای محصلین فاکولته هنرهای زیبا پوهنتون کابل و چی از طریق تلویزیون و چی در زمانیکه در خارج از کشور به سر میبردم به سینماگران جوان و تازه کار افغان ، اندوخته ها و تجربه سینمائی ام را قسمت نموده ام .
رحیم – قبل از اینکه شما به جهان سینما داخل شوید کدام یک از ستاره های سینما کشورما و یا سینما کشور های خارجی به شوق و علاقهء شما اثر گذار بود میشوید از آنها نام ببرید ؟
نظری - در آنزمان که ذهن من برای پذیرش هنر ویا صنعت سینما آماده میشد بی تردید چهرها وبازیگران بودند که بالای ذهن من تاثیر معین داشند قبل از اینکه من برای فرا گیری تحصیلات عالی در عرصه سینما به خارج از کشور بروم با کار گردان ، هنرپیشه ها ، سناریست ها و سینما گران مشهور دنیا آشنا شوم دیدن بعضی فلمها بر ذهن من تاثیر بویژه داشت هر چند که در آن زمان ما آنقدر به مضمون درونی فلم پی نمی برُدیم اما فضائی ریالستیک که درفلم تصویر شده بود تاثیر عجیبی بر من میگذاشت این همان فلمهای روسی بود هرچند که با نام های هنر پیشه ها ، دایرکتر و کارگردان این فلم ها آشنائی نداشتم ولی تاثیر گذاری این فلمها بر ذهن من بیشتر از دیگر فلم ها بود. تمثیل بعضی از هنر پیشه های فلم های هندی مورد دلچسپی من قرار داشت همچنان فلم های غربی .
رحیم - به نظر شما امروز سینما ما در کدام مرحله قرار دارد ؟
نظری - امروز صد ها پرودکشن فلم در کشور ما فعالیت دارند اینها هر روزاکثرا با ارایه فلم های بی محتوا و بی هویت سینما ی کشور ما را به مسخره میگیرند زیرا مردم دنیا با دیدن این فلم ها به این نتیجه میرسند که تمام باشنده های این کشور مشغول چنین اعمال هستند در حالی که چنین نیست . در این حالت هستند کسانیکه از خارج کشور برگشته اند باا ندوخته هایشان باساختن فلم های کوتاه سینمائی خوب مطابق به اصول و رسالت سینمائی این امید واری را به بار آورده اند که سینمائی کشور ما بسوی رشد و با لندگی میرود .
ادامه دارد .
قسمت سوم
رحیم - از دیدگاه شما آیا زمانی سینما ما بسوی رشد و فراز حرکتی داشت ، کدام سالها بود ؟
نظری – در تاریخ سینما کشورما دهه ء شصت را می توانیم سرآغاز سینما اکادمیک و مسلکی و نقطه رشد آن دانست در همین دههء شصت خورشیدی بود که یک حلقهء از کادر های مسلکی که عدهء شان تحصیلات اکادمیک در رشتهء سینما در کشور های مختلف خارجی داشتند و عدهء شان تجربهء بهتر و بیشتر کاری داشتند در زیر سقف افغان فلم ، گردهم آمدند و همزمان حمایت دولت از سینماگران موجب آن گردید تا ساخته های سینمائی آن دوره که مطابق ضرورت زمان روی پرده سینما آمده بود درخشش و ماندگاری را داشته باشد زیرا آن همه محصول نتیجه تلاش و عطف توجه کادر های مسلکی آگاه و با تجربه در هنر سینما بود افغان فلم، به عنوان یک مرکز انسجام امور سینمائی کشور توانسته بود نتنها در داخل کشور بهترین فلمها را تولید کند و با نمایش دادن آن در بعضی کشور های خارجی توجه آن کشور ها را به سینما کشور ما معطوف نماید . بدین ترتیب دهه شصت خورشیدی را میتوانیم به عنوان دورهء طلائی رشد سینما افغانستان ، یاد کرد .
رحیم - به نظر شما تولیدات امروزه سینما کشورما ، کدام جهات مثبت و کدام جهات منفی را دارد ؟
نظری – من میخواهم بطور خلاصه به این پرسش پاسخ بگویم و آن اینکه ما یک تعداد فلمهای داریم که مایه افتخار سینما کشور ما هستند ولی با تاسف فلمهای هم داریم به هیچ وجهه نمی توانیم بر آن نام فلم را گذاشت ، این فلمها نتنها که بیانگر ذوق ، سلیقه و یا فرهنگ و عنعنات مردم و کشور ما نیستند برعکس آنهایکه به ساختن آن اقدام نموده اند فاقد دانش مسلکی و همچنان تجربهء در عرصه سینما هستند به هر صورت جلو ساختن همچو فلم ها باید گرفته شود هر چند که امروز با موجودیت فضائی باز یا دیموکراسی که در کشور ما موجود است کسی و یا موسسهء فلم کسی را سانسور نمیکند اما باید بگویم که همچو ارایه های بی محتوا و فاقد ظرافت های مسلکی و هنری موجب میشود تا بر داشت بیننده از فلمهای مذکور یک تصویر غلط از هویت و فرهنگ و سلیقهء مردم افغانستان را به نمایش بگذارد من به این باورهستم نسل نو ، نسل جوان که بعضی آنها در رشته سینما تحصیلات مسلکی و اکادمیک دارند با ارایه های فلم های کوتاه با محتوا و مضمون عالی ، حضور با درخشش و امیدوار کننده در سینما امروز کشور ما دارند اگر مورد حمایت و تشویق دولت قرار بگیرند با صراحت می توانم بگویم که در آیندهء نه چندان دور سینما کشور ما به مفهوم سینما واقعی مسلکی و اکادمیک عرض اندام خواهد کرد .
رحیم – برای اینکه ما سینما به مفهوم واقعی آن را در کشور خود داشته باشیم نظر پیشنهادی مشخص شما در زمینه چیست ؟
نظری – در قدم نخست باید سینما مورد حمایت مادی و معنوی وعطف توجه دولت قرار گیرد . – مرجع برای اتحاد تمام کادر های مسلکی عرصه سینما بصورت عملی بوجود آید . - مرجع نقد و بررسی تولیدات سینمائی ایجاد شود . – برای تولیدات سینما کشورما بازاریابی و زمینه اشتراک در فیستیوالهای بین المللی مساعد گردد . با تشخیص سینماگران مستعد و تشویق و حمایت آنها ما میتوانیم زمینه رشد سینما را مساعد سازیم .
رحیم – به نظر شما سینما یعنی چی ؟
نظری - سینما از نظر ارزش و ابعاد خود در حال حاضر جز زندگی انسان ها است زندگی امروز آنقدر با سینما نزدیک شده که بدون سینما زندگی نامکمل به حساب میآید . مقصد من اینست که سینما امروز در تمام عرصه های زندگی بشریت راه یافته است سینما امروز اقتصاد است ، سینما تجارت است ، سینما سیاست است ،سینما تبلیغات است ،سینما تفریح است ، سینما فهم و دانش است سینما بیان دست آورد های تکنالوژی است یعنی در تمام عرصه های زندگی ما شامل شده و تاثیر گذار است امروز رشد سینما همپای رشد تکنالوژی است . سینما اگر به شیوه درست و مثبت آن در جامعه فعال باشد در رشد و ترقی و استقامت ذهنیت جامعه موثر واقع میشود و اگر برعکس مورد بی توجهی و در جهت منفی حرکت نماید ضرر آن بر ذهنیت جامعه بیشتر از هرچیز دیگر است به این نقطه باید توجه جدی داشته باشیم .
رحیم - میشود از آنهای نامبرید که به نظر شما خدماتی را در احیا و رشد سینما کشور ما انجام داده اند ؟
نظری – از پیشکسوتان سینما کشورما میتوانیم از رشید لطیفی، که کارش را از تیاترآغاز نموده بود و اولین فلم افغانی بنام عشق را ساخت میخواهم با حرمت نام ببرم ، همچنان از فیض محمد خیرزاده با تمام محبت میخواهم نام ببرم زیرا وی بعد از برگشت از تحصیل در خارج از کشور فلم مستند سینمائی بنام " بسوی عقاب " را ساخت علاوه از این مرکز تربیوی را در آن زمان برای علاقمندان هنر سینما تاسیس نمود که در واقعیت امر در زمره یکی از کار های نیک برای رشد سینما کشور ما تلقی میشود . صمد آصفی ، که در آنزمان به صفت معاون افغان فلم اجرای وظیفه می نمود تحصیلاتش را در رشتهء عکاسی در جرمنی به پایان برده بود در عرصه فلمبرداری کار های زیادی را به سینما کشور ما انجام داده که قابل قدر و یاد آوری است . از جمله کسانیکه در قید حیات هستند میتوان ازسلطان حمید هاشم ، که نخستین رئیس افغان فلم بود و عبدالخالق علیل ، نامبرد که در رشتهء سینما تحصیلات شانرا را در خارج از کشور به پایان رسانیده بودند و بعد از برگشت به وطن اولین فلم هنری بلند افغانی را ساختند . همچنان ازاکبر شالیزی و سونارام تلوار، که به حیث اولین کمره مین ها در سینما کشور ما حضور یافتند با تمام احترام نامبرد . هر چند که این سلسله ادامه دارد اما در مقدمین سینما کشور ما میتوانیم از این شخصیت ها نام ببریم .
رحیم – تا جائیکه من در جریان هستم همین لحظه شما مصروف نوشتن کتابی در عرصه سینما کشور ما هستید میشود در زمینه اندکی بگوید ؟
نظری – بلی من مصروف نوشتن کتابی تحت نام تاریخ سینما افغانستان ، هستم . به صورت پراگنده این جا و آنجا در مورد سینما کشورما چیز ،چیزی نوشته شده اما به نظر من ترتیب ، تنظیم و نشر یک کتاب تحلیلی در عرصه تاریخ سینما و برجسته ساختن کار های از سینما گران و فلمهای خوب سینما کشورما یک ضرورت است که من با درک همین ضرورت اقدام به نوشتن این کتاب نمودم قابل تذکر میدانم که این کتاب در متن خود بیشتر از دهه های پنجاه و شصت خورشیدی حرفهای از سینما کشور ما را در خود دارد با اضافه اینکه از قبل از آن و بعد از آن هم تذکراتی در خود را جا داده است . کتاب مذکور مانند همه آثار از کمبودی و نواقص مبرا نخواهد بود تا حد مقدور من تلاش کرده ام تا همه ارایه های سینمای کشورما را که در داخل و خارج کشورما به همت سینماگران ما تهیه شده در متن این کتاب از نظر نه اندازم حتا خارجیهای که برای افغانستان ، فلم ساخته اند نیز نامبرده ام .
ادامه دارد .
[b]گفت و شنود فضل الرحیم رحیم ، خبرنگار آزاد با آقای عبید جوینده ، آواز خوان نسل جوان کشورما .
به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص می باشد .
عبید جوینده ، آوازخوان نسل جوان کشورما از سن 9 سالگی به هنر موسیقی رو آورده ،نخستین بار زمانیکه شاگرد لیسه امانی ، بود در یکی از کنسرتهای آن لیسه روی ستیژ رفت و آهنگی از ساخته های هنرمند و آهنگساز خوب کشورما آقای وحید قاسمی ، را اجرا کرد که تشویق حاضرین مایه امیدواری وی گردید به ادامه فراگیری موسیقی . آقای جوینده ، اساسات موسیقی را از استاد غلام علی خان فرا گرفته است.او با فامیلش در شهر لندن انگلستان ، زندگی می کنند. گفت و شنودی تلیفونی داشتم با آقای جوینده، پیرامون فعالیت هنریش که توجه تو صاحب دل خواننده را به خوانش متن آن معطوف میدارم .
رحیم - از کدام سالها شما سراغ موسیقی را گرفتید؟
جوینده - من فکر می کنم که موسیقی از سرشت انسان به سراغش می آید و در سرشت همه انسان ها عشق وعلاقه به موسیقی وجود دارد. می گویند، زمانیکه من کودک بودم بشکل غیر معمولی به شنید ن موسیقی علاقه نشان میدادم ولی بصورت دقیق از سن 9 سالگی به نواختن اکوردیون و آوازخوانی رو آوردم .
رحیم - درپیوند با موسیقی پشتکار و تلاش شما مثمر واقع شده ویا تشویق اعضای خانواده و دوستان تان کدام ، یک ؟
جوینده - فکر می کنم کلید بسیار مهم پشت کار خود انسان است و فکتور دیگرحمایت فامیل که می تواند کومک کند و یا صد مه وارد کند. خوشبختانه اعضای فامیل زمانیکه به علاقمندی و پشت کارم در عرصه موسیقی متوجه شدند مرا نتها تشویق نمودند بلکه حمایت نیز کردند و می کنند .
رحیم - از نخستین باری که جرئت کردید تا در مقابل جمعی از حاضرین بنوازید و بخوانید بگوید خود درچی وضعیت قرار داشتید واستقبال آنها چگونه بود وآیا بیاد دارید که کدام آهنگ را اجرا نمودید ؟
جوینده - اولین باری که من در برابر جمع کثیری از تماشاچیان آوازخواندم ، در یکی از برنامه های هنری مکتب ما لیسه امانی ، بود که با عالمی از اظطراب و تشویش روی ستیژ رفتم و آهنگی (میده ،میده چشم وا گو) از ساخته های محترم وحید قاسمی، را خواندم که تشویق حاضرین نه تنها باعث رفع تشویش و اظطرابم گردید بلکه اطمینان یافتم که باید موسیقی را با جدیت بیشتر ادامه دهم .
رحیم - در عرصه موسیقی گاهی نزد استادی زانو زده اید ، کدام استاد در کجا و برای چی زمانی ازوی چی چیزها را آموخته اید ؟
جوینده - من دوازده سال قبل از امروز با استاد غلام علی خان، آشنا شدم و به عنوان شاگرد پیش اش کرُ ماندم از وی اساسات موسیقی را آموخته ام و سلسلهء اموزشم ادامه دارد .
رحیم - از آوازخوانان مطرح کشورما کار هنری و آواز کدام یک از آنها را در کار و ثلیقه ء هنری خود تاثیر گذار می دانید و چرا ؟
جوینده - اگر من از همه هنرمندانی که در کار هنری من تاثیرگذار بودند نام ببرم لست طویلی خواهد شد اما بصورت کوتاه و فشرده می خواهم بگویم که کار هنری آقای فرهاد دریا ، آقای فواد رامز و آقای وحید قاسمی ، بیشتر تاثیر گذار بوده .
رحیم - به نظرشما بخاطریکه یک آهنگ راهش را به دلها باز کند و به یک اثر ماندگار مبدل شود چی چیز های در ترکیب و بافت و ساخت آهنگ مد نظر گرفته شود؟
جوینده - به نظر من سه چیز برای جاویدانگی یک آهنگ خیلی مهم است :
1 – کمپوز آهنگ 2 – شعر 3 – تنظیم موسیقی خوب . زمانی این همه واقعاً جالب و مورد توجه قرار می گیرد که اجرا کنندهء آهنگ ارایه خوب و جذاب داشته باشد .
رحیم - دیروز وامروز موسیقی کشور ما را چگونه ارزیابی می کنید ؟
جوینده - موسیقی دیروز کشورما افتخار و گنج هنرموسیقی ما است در این راستا هنرمندان و استادان مدبرموسیقی چون استاد قاسم افغان ، استاد سرآهنگ ، احمدظاهر و همه استادان که اگر هریک شانرا نام بگیرم لست طویلی خواهد شد، تلاش کردند و زحماتی را متقبل شدند تا برای موسیقی ما هویت بخشیدند و مکتب موسیقی افغانی را ایجاد نمودند که اینک ما امروز با شنیدن هرآهنگ از این بزرگان نتنها لذت می بریم بلکه به آن افتخار می کنیم اما موسیقی امروز ما واضح است که متاثر از یک دورهء جنگ و بدبختی است واین همه در ساخت و بافت موسیقی کشور ما باتاسف متجلی است ما دستآوردی زیادی برای نسل بعدی نداریم ولی امید وار هستیم که کار های خوبی داشته باشیم در همین جا می خواهم بر نقش مطبوعات در رشد موسیقی کشورما حرفهای داشته باشم و آن اینکه رسانه های صوتی و تصویری ما باید زمینه ساز رشد و ارایه بهترین ها باشند از نشر آهنگهای مبتذل جلوگیری نمایند و در این مورد باید سخت گیر باشند اگر قرار باشد که هرکس آهنگی را اجرا کرد و رسانه ها حتمن باید به نشر آن مبادرت ورزند این در ذات خود عدم توجه به موسیقی و رشد آن محسوب می شود باید معیارهای را در نشر آهنگ ها از دید هنری ، ادبی و مسلکی در نظر داشت که باتاسف تا حال چنین نبوده اما امید وار هستم که رسانه ها به این مسلهء خیلی مهم متوجه شوند .
رحیم - شما که دور از وطن در دیار غربت قرار دارید به عنوان هنر مند و آوازخوان از مشکلات جدی که به آن مواجه هستید بگوید البته هدفم در عرصه کار های هنری تان است ؟
جوینده - مشکل عمده کمبود نوازنده است که این مشکل ناشی از پراگند گی مهاجران افغان در کشور های مختلف می گردد. نوازنده های چیره دست کشور ما که امروز در کشورهای مختلف دنیا مهاجر هستند از روی مجبوریت تغیر مسلک دادند زیرا فاصله های طولانی راه بین آواز خوان و نوازنده یک مشکل جدی است که ما با آن مواجه هستیم اما در داخل کشورما افغانستان ، خوشبختانه ما این مشکل را نداریم اما در این جا واقعاً یک مشکل جدی است .
رحیم - اگر از شما بپرسم که موسیقی یعنی چی پاسخ شما چی خواهد بود ؟
جوینده - به نظر من خوبترین ، موثرترین و بی ضرر ترین دوست انسان و بشریت موسیقی است که بدون موسیقی هر اجتماع ناقص است .
رحیم - تا حال چند البوم از شما در دسترس علاقمندان موسیقی قرار دارد ؟
جوینده - من تا به حال سه البوم دارم که البوم اولی ( کعبهء دل ) شامل 8 پارچه آهنگ است البوم دومی (حدیث وفا) شامل 12 پارچه آهنگ و البوم سومی ( آغاز) شامل 8 پارچه آهنگ می باشد .
رحیم - بیشتر شما کمپوز کدام یک از آهنگسازان کشورما را می خوانید آیا در عرصه آهنگسازی کار های دارید ؟
جوینده - بلی من آهنگ نیز می سازم و به گونه مثال آهنگهای " زندگی زیباست ، زنده باد عاشقی و آغاز " از ساخته های خودم است و از ساخته ها آهنگسازان خوب کشورما آقای ظاهر باختری ، آقای شادکام و محمود کامن نیز بهره برده ام . من به سازگاری آواز خود د رانتخاب کمپوز ها دقت می نمایم .
رحیم - موسیقی ریاضت و تمرین همیشگی می خواهد . آیا شما غیر از این مصروفیت کاری هم دارید و مصروفیت کاری تان مانع تمرین موسیقی تان نمی گردد؟
جوینده - تا چهار سال قبل من مصروفیت رسمی داشتم ولی از آن زمان تا حال خواستم به موسیقی جدی تر بپردازم که وقت بیشتر نیاز داشت و دارد و فعلاً صرف مصروف کار در عرصه موسیقی هستم که به گفته شما به ریاضت و تمرین موسیقی رسیده گی کرده بتوانم .
قلباً از شما تشکر آقای عبید جوینده، که به پرسشهایم پاسخ گفتید.
فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد .
26.06.2010
شما می توانید با کلیک کردن روی متن زیر با ویب سائت آقای عبید جوینده وصل شوید .
http://www.obaidjuenda.com/
اینک سی و یک سال ازمرگ احمد ظاهر ، آوازخوان نسلها می گذرد او هنوز هم محبوب قلبهاست .
گفت و شنود فضل الرحیم رحیم خبرنگار آزاد با محترم بشیر دژم ، پیرامون شخصیت و کار هنری احمدظاهر .
رحیم - از آشنايی خود با احمدظاهر، بگويید که کدام سالها بودو چگونه با هم آشنا شدید ؟[/b]
دژم - اولین دیدار نزدیک وآشنایی ما همانا در دیپارتمنت موسیقی رادیو افغانستان بود، زمانی که من یکی از آهنگهایم را تمرین میکردم ایشان برای وعده ای که با محترم خلیل راغب داشتند در جریان تمرین وارد اتاق مشق ارکستر آماتوران شد وبعداز احوالپرسی باهمه، آرکستر کارش را برای لحظه ای معطل کرد که بنابر خواهش خودش از مسحورجمال صاحب که رهبر آرکستر ما بودند، گفت تمرین را ادامه بدهید من بعداز ختم کار شما با خلیل جان جایی باید برویم، تمرین ادامه پیداکرد ومن در فاصلهای دو متری احمد ظاهر میخواندم ، ترسیده بودم و گوش دادن وی برایم تعجبآور بود، مسحور جمال با اشارهء بمن گفتند چرا ترسیدی؟ ادامه بده پس فردا ای آهنگت از طریق رادیو پخش می شود، نترس ، دقیق بخوان، همانطور شد وطبعاً بعداز چند بار تمرین کار تمام شد ودیگری که بعد از من در نوبت بود پهلوی مسحور جمال نشست وادامه داد، در همین موقع احمد ظاهر با عدهای منجمله خلیل جان راغب در روی صفهء دیپارتمنت برآمدند و به قصه ها ادامه دادند که طبق معمول من هم برآمدم ودر همان صفه ای که در صحن حویلی بود از من پرسیدند که این آهنگ را کی برایت ساخته؟ و در کدام مکتب هستی و... و... کاملاً طبعيی است که من در آنزمان جوان بی تجربه ولی عاشق هنر موسیقی بودم، شنیدن حتا چند حرف تشویقی احمد ظاهر برایم نهایت خاطره انگیز وفراموش نا شدنی بود ولو ما برایش اهمیتی داشتیم ویا نداشتیم... این دیدار ما در خزان سال 1354 خورشیدی واقع شدو نیم ساعتی را در بر داشت.این دیدار ها پیوسته تنها در محیط رادیو وتلویزیون ادامه داشت وتصادفاً من و عمر شکیب که در آنزمان مامورین شعبات تخنیکی رادیو بودیم در حالیکه محترم شمس الدین مسرور پرودیوسر اداره مویسقی بودند در جریان اولین وآخرین ثبت تلویزیونی آهنگهای (خدا بود یارت ولیلی لیلی جان) اش در ساعت شش شام، که دیگر مامورین به خانههای شان رفتند واین ثبت به دایرکتری خانم فریده انوری وآقای فارانی جریان داشت،آن ثبت را تا یک قسمتی شاهد بودیم وبا عجله به خانه رفته به همه اطمینان دادیم که امشب بعداز سرویس اخبار برای اولین بار، آهنگی از احمد ظاهر در تلویزیون نشر میشود و...
رحیم - یک عده ئی می گویند که احمدظاهر، در ابتدا تنبور، می نواخت آیا شما این را تائید می کنید ؟
دژم - من هم از استاد مسحور جمال شنیدهام که احمد ظاهر در ابتداء ودر ارکستری که برای جشن های آنزمان در لیسه حبیبیه تشکیل شده بود اولاً با نوازنده گی آله تنبور که با مهارت می نواخت شامل شد وبرای دیگران می نواخت، اما برای تفصیل بیشتر آن اگر عین سؤال از آقای جمال مطرح شود بهتر است چون ایشان خود در آن آرکستر کار می کردند
رحیم - احمدظاهر در نواختن کدام یک از آلات موسیقی توانايی بیشتر و بهتر داشت ؟
دژم - به عقیدهای من در کلیه آلات (پرده یی) چون اکوردیون، آرمونیه،بعد ها آرگن که تازه بکابل آمده بود ووسایلی در همین ردیف،که در وقت ضرورت هریک را با رعایت موازات آن به اجراء میگرفت.
رحیم - احمدظاهر ، مدتی چند سال با پدر اش به کشور هندوستان اقامت داشت به نظر شما این سفر تا چی حدی به کار و هنر وی در عرصه موسیقی تاثیر گذار بوده و احمد ظاهر ، گاه گاهی از خاطرات خودش ازاین سفر با شما حرفهای داشت لطفاً بگويید که وی در مورد چگونه می اندیشید ؟
دژم - من میدانم که چنین بود اما متأسفانه ما اندراین باب هیچگاهی بحثی نداشتیم که درین جا قابل گفتن به شما باشد.
رحیم - آیا گاهی احمدظاهر ، از کسی به عنوان معلم و یا استاد ویا رهنمائی موسیقی خودش چیزی گفته بودو یا وی نزد کسی به عنوان شاگرد زانو زده بود ؟ آیا احمدظاهر، از کسی درس موسیقی را فراگرفته است . شما درمصاحبه ء که چندی قبل داشتید گفتید که احمدظاهر ، نیز به دیپارتمنت موسیقی که د رشهر نو کابل موقعیت داشت می آمد آیا وی برای فرا گیری موسیقی به انجا می آمد ؟
دژم - من در دیدار های بعدی ، در محافل خصوصی، مخصوصاً شبی را که احمد ظاهر مرحوم بنا بر دعوت استاد آرمان در گذرگاه کابل تشریف آورده بوند نیز حضور داشتم در آنجا هم در وقفه های موسیقی در باره آهنگهایش به همه معلومات می دادندو بار ها متوجه بودم که از مرحوم نی نواز بیشتر از دیگران یاد میکرد، چنانچه در همان شب وروز بعضی آهنگهایی را که از نی نواز زنده یاد به حیث کمپوزیتورش گرفته بود در همان شب برای همه ای ما میخواند وپیوسته از او یاد می کرد، اما اینکه مشخصاً شاگرد کسی بوده باشد من درین باره اطلاع ومعلوماتی ندارم،
بلی به جواب بخش دوم سؤال تان باید گفت که احمد ظاهر به دلایلی زیادی به آرکستر آماتوران دیپارتمنت موسیقی رادیو علاقه فراوان وگسست نا پذیری داشت وهر گاهی در آنجا میآمد نه برای آموزش، بلکه برای تمرین وآماده سازی آهنگ جدیدش بود وتا جایی که من میدانم ایشان آهنگهایش را معمولاً در افغان موزیک وقت ، ودر استدیوی 48 رادیو با استادانی دیگر آماده ثبت ساخته ودر همانجا ثبت میکردند حتا معمولاً یک روزی از صبج تا به ظهر آن استدیو در اختیارش قرار داده می شد، که درین زمینه ایشان هیچ مشکلی نداشتند.
رحیم - اجزای که یک آهنگ را می سازد اگر غلط نکرده باشم عبارت انداز : صدا ، کمپوز ، شعر و موزیک آن می باشد به نظر شما کدام یک از اینها در جذابیت و ماندگاری هنر و آهنگهای احمد ظاهر ، نقش دارد ؟
دژم - احمد ظاهر زنده یاد یکی از نخبه هابود،استعداد خداداد وسر شاری برای اجرای آهنگهایش داشت صدای باسر ویا سریله؟ (سرو لی ) اش، حنجره صاف وصدای موزون ، با لی وتال بودنش وداشتن تسلط کافی بر اجرای اشعار،(دقیق خواندن کلمات شعر) انتخاب متناسب ریتم برای آهنگش،رعایت توازن شعر وکمپوز با انتخاب ریتم برای آن،انتخاب سرعت (تمپوی آهنگ) مضمون و محتوای شعر ، انتخاب شاعر، رعایت زمان اجرای آهنگ، باالاخره انتخاب آلات موسیقی ونوازنده گان آن، طور مثال همین ترکیب دو آله ای پفی چون(ترومپت و سکسفون جمع جازبند) ویا در بعد ها علاوه نمودن آلات تاری چون(لید گیتار واستفاده از بعضی صدا های نهایت موزون آرگن که یک پدیده نو بود، همزمان با آنها استفاده ازبهترین تخنیکر سوند (وثبت) ومهمتر از همه انتخاب کمپوزیتور ویا سادهتر وفهما تر بگویم (داشتن کرکتر رفیقانه واحترام آمیز وخنده رویانه وسرشار از مستی وجوانی با (کمپوزیتوران درجه یک کشور منجمله مرحوم نی نواز ) و... و... دهها مطلب دیگر دست بدست هم میدادند تا؛
احمد ظاهر خوبترین همه باشد، گرچه همزمان با او استعدادهای سر شار دیگری هم ظهور کردندوسراییدند، اما نه به این ماند گاری؛ اگر شما یکایک موضوعاتی راکه من پشت سر هم درین جواب ردیف کردهام به دقت بخوانید وبه آن توجه کنید میدانید که چه اجزایی دست به هم دادند که احمد ظاهر تا امروز در اذهان ملتش باقی بماند؟ رعایت نکات فوق که بدون شک تمرین وممارثتی وکرکترشخصی اش را می طلبد، شاید ؟ اگر چنین آدمی باز ظهور کند ما احمد ظاهری دیگری داشته باشیم، گرچه او یگانه وبرگشت ناپذیر است؛ موارد ذکر شده بالایی همه باعث گردیدند تا هنر وی مانده گار وبه دلها نقشش دایمی وفراموش ناشدنی شوند.
رحیم - احمد ظاهر ، به عنوان یک آماتور به دنیائی موسیقی رو آورد ولی از او توشه ء پر بها ئی هنری باقی مانده است که می شود به او هنر مند نسلها را خطاب نمود با توجه به این توشه ء گرانبهای که ازاو وجود دارد به نظر شما سبک هنر وی را در موسیقی چی می توانیم بنامیم ؟
دژم - احمد ظاهر در ابتداءیک آماتور(شوقی ) بود وبه هنر موسیقی به اساس تفنن وشوق واحساسش پرداخت ولی وقتی متوجه شد که جامعه او را به حیث یک آواز خوان پذیرفته است ، از همه مسایل دیگر چون تحصیلش در دارالمعلمین که در حقیقت او باید یک استاد میشد و یا کارش در افغانفلم ویا … وسایر مسایل دیگر گذاشت وهمه را کنار مانده صرفاً به هنر موسیقی پرداخت وبا آن تا آخر عمرش هم مصروف شد و با هنر زیست ناگفته پیداست با این همه نو آوری هایی که او در زمان حیاتش ( فراتر از دیگران درخشش داشت )سبک خاصی از خودش را برای نسل بعدی به یادگار ماند اورا میتوان بنیانگذار سبک آماتوران (نوین ) نامید زیرا آنچه آماتوران همدوره اش انجام میدادند (او) در همان( وقت ) بازهم( یک قدم) جلو تر بود وبا همین چند آله انتخابی خودش که فکر میکنم از سفر هایش در اروپا آموخته بود نسبت به دیگران با همان آهنگهایش بیشتر به دل شنونده گانش چنگ می زد، حال که شور بختانه اورا در میان خود نداریم باید به صراحت نوشت وگفت که( او خودش بنیانگذار سبک احمد ظاهر بود) کلمه و نام ( احمد ظاهر ) امروز به معنای (یک سبک ) است ومی توان از آن پیروی کرد ویا سبک های دیگری را بوجود آورد که جا گزین سبک (به جا مانده وی ) گردد چنانچه عده کثیری از آماتوران همدوره خود ما و امروزی با کمال میل ورغبت از سبک احمد ظاهر با افتخار پیروی کرده هر کدام در تلاش (احمد ظاهر شدن ) هستند که بسیار جای خوشی ومباهات است ؛ به شرطی که این صفات وی را نیز با خود حفظ کرده ونمونه های بهتر آنرا به نمایش بگذارند. اورا میتوان بنیانگذار سبک جاز و لایت، در افغانستان نیز نامید ، من قبلاً اشاره کردم شیوه انتخاب ونوع آرکسترش به مقتضای عصر خودش (ترومپت، سکسفون، جاز عادی با آرگن) این خودش یک نو آوری بود که هیچ کدام از آواز خوانان ما چنین شکلی را بلد نبودند و عملی نکرده بودند، چه در آنوقتها امکان زیاد کردن هر آله دیگر موسیقی دیگر برای وی کار ساده وامکان پذیر بود اما وی ( همان را انتخاب کرد وتا آخر ادامه داد) این کار خودش به ذات خود ایجاد یک سبک یا ( شیوه ) است که بنیانگذارش تنها (احمد ظاهر بود وبس)البته منظورم درین جا روی استیژ و کنسرتهای لایف است که در همین شیوه تا آخرادامه داد، معلوم دار است که در ثبت های رادیویی هم از صدا های موزون سایر وسایل دیگر نیز سود برد اما در کنسرت هایش ، شور وهیجانی را که ترومپت استاد ننگیالی مرحوم ایجاد میکرد برای همه مردم ما فراموش ناشد نی است، بغیر از (احمد ظاهر کدام یک از دیگر آواز خوانان ما متوجه این باریکی شده بودند؟) من در بالاگفتم که بازدید وی از کشور های اروپایی وهندوستان هم بی تأثیر درین کارش نبود.
رحیم - عده ئی به این باور اند که شهرت هنری احمدظاهر ، وابسته به موقف خانواده و بویژه پدرش می باشد تبصره شما در این زمینه چیست ؟
دژم - من یک اشاره کوتاه درین زمینه داشتم، به هیچ صورت در هیچ کشوری پسر (ریس شورا ویا صدراعظم) بودن یک شخص گپ سادهای نیست، گرچه در ابتدا همان پدر ش با این هنرش موافقت نداشت، حتا آنرا ننگ وعار می دانستند، ولی زمانی که پدر به استعداد پسرش پی برد و او هم آزادانه به اینکار ادامه داد، ومانعی سر راهش نبود، با وجودی که پدر مصروف کار خود وپسر عاشق هنر وکار خود بود ولی کافیست که همه بدانند احمد ظاهر پسر صدر اعظم مملکت است ویگان تا از سر چاپلوسی هم از ادامه کمکهای بی دریغی از وی سر باز نمی زدند، ناگفته پیداست که بی تأثیر نبود ؛
ولی ما گفتیم اگر او پسر صدراعظم میبود وبازهم صفات بالایی را با خود در هنرش نمی داشت (کسی) نمی بود که امروزسی سال بعد از مرگش من وشما را به خود مصروف سازد، اوهنرمندی بود بینیاز از واسطه پدرش، خودش همه در ها را با هنرش برویش باز می کرد، داشتن اقتصاد فامیلی وامکانات معیشتی وزیستی اش در سطح مملکت ما هم جز چانس های خدایی دیگری بود که در شهرتش تأثیر به سزایی داشت.
ولی این کلمه کاملاً نادرست است که بگوییم(شهرتش وابسته به موقف خانواده گی وبه ویژه پدرش بوده این حرف بهخصوص در مورد احمد ظاهر بکلی غیر قابل قبول است)
رحیم - آیا شما در عرصه موسیقی با احمد ظاهر ، همکاری های داشتید لطفاً بگوید در کدام موارد د رکدام سالها بود ؟
دژم - متأسفانه ازین خوشبختی محروم بودیم، ما تنها باوی زمانی که به رادیو ویا تلویزیون میآمدند سرو کار چند دقیقهای می داشتیم که به هیچ صورت نامش را همکاری نمیگذاریم گرچه من هم در آن زمان برای ثبت ونشر آهنگ هایم وارد آن محیط می شدم؛ اما برروی تصادف که داستان مفصل آنرا در کتاب موسیقیام (ستاره های آریانا ذکر کردهام که عنقریب بدست خواننده گانش قرار خواهد گرفت)، تصادفاً در استيژروانی که برای تجلیل از پیروزی تحول ثور سال 1357 از جانب ریاست احصاییه مرکزی ساخته شده بود واین استیژ در بالای پل باغ عمومی در قطار مارش کننده کان در انتظار بسر میبرد دریک وقفه کوتاهی (احمد ظاهر آمد و با اکوردیونی که من در شانه داشتم ومی نواختم آهنگ (لیلی لیلی جان ) را خواند ودر میان شور وشعف تمام کارمندان آنوقت احصاییه مرکزی افغانستان بعد از اجرای همین آهنگش ناپدید شد( رفت پی کارش ) آن ده بیست دقیقهای را که با وی در یک استیژ بودم وهمه مردم دور استیژ سیار ومتحرک ما جمع بودند وکف می زدند ، نه کارمندان آنوقت احصايیه مرکزی ونه من که اصلاً آواز خوان اصلی آن استیژ بودم فرا موش نمی کنیم، توضیحات بیشتر این جریان را در کتابم بخوانید که این صحنه چگونه واقع شده بود؟
رحیم - می گویند که احمدظاهر ،یک منتظم خوب موسیقی ویک دایرکتر با ثليقه و سخت گیر در جریان ضبط آهنگهایش بود تبصرهء شما در این زمینه چیست ؟
دژم - من دراین باره بار ها شنیده ام که نوازنده گانش را فردای ثبتش در گرد ونوای رادیو ملاقات می کردیم، چنانچه یک روزی از جمال صاحب شنیدم که چترام جی یکی از نوازنده گان چیره دست آلات ضربی در ثبت کست چهارم احمد ظاهر ابتکارات جالب وتازه ای کرد که برای وی نهایت روز خوشی بود، همین که (گروه هنری ستاره ها) وی را در ثبت مکمل یکی از کست هایش انتخاب وهمراهی وکمک کردند در آنوقت گپ سادهای نبود وچه زیبا هم نواختند وماند گار؛ آقای عالمی که یکی از مشترکین وتخنیکران نهایت ورزیده ثبت (افغان موزیک ) بودند همیشه از خوش سلیقه گی های وی با دوستان یاد میکردند واو را نمونه ومثال در میان دیگران می دانست.
رحیم - آیا شعر را برای آهنگها خودش برمی گزید ویا اینکه به سراغ اهل ادب می رفت بیشتر در این عرصه احمدظاهر، با کی ها مشوره می کرد ؟
دژم - انتخاب شعر ومتن(محتوای آهنگ) که از رکن های اساسی یکپارچه موسیقی هستند بدلیل درک وی از محیط وزمان، ومحل ومکان اجراء برایش اهمیت زیادی داشت ، انتخاب اشعاری ازمولاناجلال الدین بلخی، رهی معیری، سیمین بهبهانی،حضرت حافظ،لاهوتی،شمس تبریزی،خلیلی،فروغی بسطامی،بهادر یگانه،خاقانی،ابوالحسن ورزی،فروغ فرخ زاد،فرخی یزدی ،... و حتا اشعار تهیجی وانقلابی چون (زنده گی آخر سر آید بنده گی در کار نیست)ویا تصنيفهای در خور عشق وعاشقی و پیوند دادن احساسات عاشقانه وفردی اش با این هنر که روزی می خواند(دست از طلب ندارم تا کام من برآید ) ویا روز دیگری میخواند ( اگه تو یارک من باشی ، من به دنیا غمی ندارم) ویا(ای سرود واپسینم)، ویا از روی تصادف که خواند (مرگ من روزی فرا خواهد رسید ) و... و... که این همه انتخا
[
طنز
از قلم فضل الرحیم رحیم
گرفته شده از گزینهء ( فساد نامه)
یک خبر جانانه !
نمی فهمم که چرابه شهر رفته بودم . راستی یادم آمد، در گور بیکاری و بی روزگاری مغز آدم را برباد، توته توته و خورد خمیر می کند حالا یادم آمد ، بخاطریکه از نق و فق مادر اولاد ها گوشهایم را پناه کرده باشم به بهانهء کار پیدا کردن طرف شهر سر ورداشتم . در بین شهر در جوش بیروبار، در بین صدای های گوناگون و رقم به رقم که از سنگ پای گرفته تا تلیفون های دستی از تولیدات داخلی تا خارجی که با صدای بلند رکلام و اعلان می شود تصادفاً صدای یک نوجوانک که هی چیغ میزد بخرین او بی خبرها تازه ترین شمارهء " فساد در ابتکار" را که با گرم ترین و داغ ترین اخبار ، تحلیل و توضیح آخرین چال و چوتاری دست آورد های مدرن وعالی در فساد مایه گی ، هیمن امروز از چاپ برآمده عجله کنید تیراژ کم است اگر نخرید باز پشیمانی فایده ندارد. توجه ام را به خود جلب نمود و کیفیت اعلان جریده یک رقم مره گرفت و برای من جالب واقع شد و ضمناً خواستم به نوجوان هم کومکی انجام دهم . خلاصه ء کلام که یک شماره ء " فساد د رابتکار " را خریدم و وقتی که شماره را خریدم از نوجوان پرسیدم که تو مکتب و درس و سبق نداری که روزنامه فروشی می کنی ؟ نوجوان گفت کاکا جان ، ما از برکت بی صنفی و از لطف توجه مسوولان امور در این چند سال درس عملی و پراتیکی یک رقم ترننگ د رشهر داریم اونه همو مردگه که سر چارپائی ایستاده است وچپلک می فروشد اونمو معلم ما است اینه این دست فروش های ضغیر را که می بینید اینها همه هم صنفی های من اند و هم صنفی هایم هر کدام کسی لاتری می فروشد کسی بند تنبان کسی رویشویه . معلم صاحب ما گفت که برای یاد گرفتن درس و تیوری ، صنف ، کتاب ،چوکی و تخته کار است چون که کار و بار دولت ما به فضل خدا در سایر امورترقی دادن وطن بی حد و بیشمار است و کار در آن عرصه ها به سرعت طیارهء جیت در حرکت است توجه به مکتب و صنف تخته و شاگرد یک رقم قربانی چپه گرمک شده واز طرف آخر اول شده راستی کاکا جان دولت هم از دست مکتب سوزان ها به تنگ آمده ولی بازهم خانیش آباد از 9 سال به این طرف انشاالله اینه بخیر نو و تازه هر روز در چاردیواری مکتب ما خط اندازی و خط کشی کاری شروع شده بخاطریکه خط ها پاک نشود و ما مسوول و گناه کار و تخریب کار محسوب نشویم بهتر است برای ادامه درس های عملی در عرصه های مختلف از جمله فرهنگی یعنی اخبار فروش ، صحت یعنی رویشویه فروشی ، اداره و اقتصاد یعنی بند تنبان فروشی ، سرمایه گزاری خصوصی یعنی چپلک فروشی، سرمایه گزاری سر منابع طبیعی وطن ما یعنی لاتری فروشی وغیره وغیره ... به همین نقطهء بیروبار شهر آمدیم حالا فهمیدی کاکا جان که گپ از چی قرار است ،اجازه است که من از شما بپرسم ، که شمابرای تریننگ کدام مسلک تا و بالا و سرگردان در این شهر سراسیمه هستین؟ برایش آهسته و آرام گفتم: کار من از تریننگ مرننگ تیر است جان کاکا ، من حالا هر لحظه حوصله مندی را تمرین می کنم ... و راه خود به پیش گرفتم . در سایه دیواری نشستم و که ماندگی پاهایم را بگیرم و ضمناً اخبار را ورق زدم . در تیتر درشت صفحه نخست جریدهء " فساد در ابتکار " نوشته بودند . حکومت کمیسیونی را توظیف کرده تاآنعده از اداراتی که کمترین رشوه خوران را در تشکیلات شان جا داده اند تنقیض تشکیلاتی و کاملاً حذف محو می نماید . با خواندن این خبر نمی دانم چی شد که به یک بارگی دلم از سودا های گوناگون و تشویش ها آسوده گردید. به خیالم ، من فکر می کنم و به باور من از خاطریکه مرا بسیار آبرومندانه پیش از آغاز کار کمیسون موظف سبکدوش کرده بودند و مطابق مقررهء نو و تازه ، دلم گواهی میدهد که حق ام برای تقرر مجدد محفظ مانده است .
فضل الرحیم رحیم
05.06.2010
معرفی کتاب (اندیشه)
انیس کنج تنهایی کتاب است
فروغ صبح دانایی کتاب است
بود بی مزد و منت استادی
زدانش بخشدت هر دم
شادی
( نورالدین عبدالرحمن
جامی هروی )
درنگی بر پیشینه کتاب و کتاب نویسی در افغانستان
نوشته: دکتر غلام محمد محسن زاده
در فصل گذسته به کتجکاوی در باره پیشینه کتاب و کتابنویسی در حوزه جغرافیایی افغانستان کنونی پرداخته، گفتیم که در این جستجو هر جا سند و ستاویزی دیدیم بر آن مکث و یادداشت های برای قوت برهان مان میگیریم. واضح است گنجینه ای که طی چندین سال انبوه شده است را نمی توان به این آسانی در چند مقاله ای حلاجی کرد و از لحاظ علمی آنرا تنظیم و تدوین نمود. فرهنگ ودا و اوستا هر دو در سرزمین های آریانا، این نیاخاک باستانی، پیدا و رشد، و یکی در پیوند با دیانت هندویزم و دیگری در آمیزش با دیانت مزده یسنای راه تکامل و پویایی را پیموده واین دو جریان سخت پر شتاب و پهناور فرهنگی- تاریخی بودند که راه شان را به کشورها، قاره ها، کشورها و اعصار باز نمودند. کارل یاسپرس فیلسوف آلمانی که در تاریخ فلسفه برداشت ها و نظریات در خور توجه ای دارد میگوید که در « دوران محور » حیاط معنوی غاز و دین های جهانی و فیلسوف ها بوجود آمده و « چندمرکز معنوی » پیدا و « فرهنگ های محور » ایجاد گردید.
ور خلق هایی را که در « ... تاریخ خود را پیگیرانه ادامه دادا، جهشی به عمل آوردند و در این جهش گویا دوباره زاده شدند، عمر دوباره یافتند، در نتیجه اساس ماهیت معنوی انسان و تاریخ حقیقی او را بنیاد گذاشتند. » و آریاییان، چینیها، هندوها، یهودها، یونانی ها را از شمار این خلق ها میداند. (2)
یتسپرس زرتشت بلخی تبار را یکی از برازنده ترین سر دفتران فلسفی نامیده به اندیشه و شخصیت وی با احترام و حرمت زیاد برخورد مینماید. هدف از یاد این اندیشه یاسپرس فقط تصدیق ادعاهایی بود که در شماره قبلی در مورد حوزه فرهنگی مان طرح نمودیم.
با ذکر این مطلب در نبشته گذشته گفتیم که اوستا! نخستین کتاب بود و با طرح این تیزس که در افغانشتان کنونی و سرزمین های مجاور آن کتاب نویسی پیشینه طولانی داشته و مردمان این حوزه با کار برد پاپیروس، تخته های سفالی و کاغذ آشنایی داشتند میخواهم چند حرف تازه را بر آن افزون نمایم. در کنار داد و ستد مادی و فرهنگی با مصر، چین، فارس و روم آراییان با بابل نیز پیوند نزدیک داشته و داشتن این روابط در حیات فرهنگی کشور از اهمیت زیادی برخوردار می باشد. باید خاطرنشان نمود که در مورد این پیوند و اثرات آن تا حال پژوهش و کار قابل ذکری در افغانستان صورت نگرفته است. مورخ شهیر وطن غلام محمد غبار در کتاب « افغانستان به یک نظر » نوشت که در حدود 1500 سال ق م نینوس شاه مقتدر آشوری برای گسترش امپراتوری اش ارتش عظیمی تدارک و پس از فتح پارس به آریانا رو آورد.
« ... اردوی نینوس خیلی زیاد و از تمام ملل و اقوام تابعه دولت آشوری تشکیل شده و تعداد آن را متجاوز از یک میلیون نفر قصه میکنند. » (3)
ارتش نینوس با تمام نیرو دو سال تمام با قبول تلفات بیحد نتوانست به فتح بکتریا یعنی همان بخدی پایتخت آریانا موفق گردد. بنا بر قول غبار: « ... از همین جا بود که سمیرامیس- قشنگ ترین زن عصر- به یاری نینوس شتافت و با مشوره سودمندی که در فتح بخدی سودمند افتاد و در عوض نینوس وی را ملکه آشور و به زنی گرفت و این سبب اعمار شهر مشهور بابل با باغ های آویزان اش شد ... در عصر تیکلت پیلسر دومین امپراتوری مقتدر آشوری نیز به آریانا یورش کرد. » (4) ذکر این مطلب که ما زمانهای دور و درازی در تمدن باستان سهم داشته و در پیوند تنگاتنگ با مصر، بابل، فارس، چین و هند و روم در گسترش و پهنای فرهنگ انسانی سهم بزرگی داشته ایم، ما یاری میرساند تا از آن در روشن ساختن هویت ملی و تاریخی و زوایای ناشناخته فرهنگ تیرپای مان بهره جوییم و از این جمله در باره پیدایش کتاب و سابقه آن در افغانستان.
اظهر من الشمس است که بابل و امپراتوری آشوری دارای بزرگترین کتابخانه عصر قدیم بوده و کتابخانه های نینوس (Ninive) و بورسیپا ( Borsippa ) آن منحیت « بزرگترین کتابخانه عصر قدیم » معروف بودند. توین بی نویسنده و فیلسوف انگلیس افغانستان را ( About of culture round ) یا چهارراه تقابل فرهنگ ها خوانده است. مردمان سرزمین باستانی آریانا این توانایی و استعداد را داشتند که از دیگران وام بگیرند، آنرا رشد دهند و به آفریدن فکری بپردازند و در نتیجه همین تلاش بود که آشوری ها با آشنایی با فرهنگ اوستا برخی از اصول و فلسفه حیاتی آنرا با خود برده و با دیانت مسیحی و یهودیت در آمیخته و بابل وسیله ای برای انتقال آن به شرق میانه و سایر کشورها شد. در دورانیکه آناهیتای آریایی و میترای باختری هنوز مقام و جلال معنوی خود را داشتند با رخنه دیانت بودیی به آریانا که آنرا نسبت به کثرت آبادی ها « هزار شهر » میخواندند بنا بر شواهد تاریخی نوشتن کتاب ها زیاد رواج داشت. در کتیبه ای خانم از قبر « کی ار آس » به خط یونانی – آرامی که مربوط به 250 ق م میشود میخوانیم:
« در طفلیت خوب تربیه بگیر،
در جوانی خواهش های خود را اداره کن،
در پخته سالی درست کار باش،
در پیری ناصح خوب و در روزگار باز پسین زنده گانی بدان که چگونه بدون افسوس بمیری. » (5)
این اندرز نمونه سیر عالی فکری مردمانی میباشد که در تکامل فکری و فرهنگی منطقه سهم بزرگی را ایفا نموده اند. در عهد کنشیکا وقتی همایش بزرگ دینی بریاست « ورسو میتره » دانشمند برجسته گندهاری برگذار شد در آن 500 تن عالم شرکت و نه تنها در امور دینی به بحث و گفتگو پرداختند بل موضوعات اجتماعی و مسایل مربوط به علوم طبیعی را نیز به بررسی نشستند. در دربار کنشکای کبیر دانشمندانی بزرگی چون اسوه گهوشما، در امه نویس برجسته- برناگار جونه، چریته و ساری پرتره، اپره کرنه و چره گه « سرآمد دانشمندان علوم طبی » و سدها دانشمند، نویسنده و فیلسوف فعالیت و بکار ایجادگری مشغول بودند. (6)
علم دوستی کنشکای کبیر باعث شد تا برای جلب ادیب معروف « اسواکوشا » حتا به جنگ با پادشاه مکدهه بپردازد به قول غبار در این دوره: « ... دو نفر مبلغ گندهاری مانتاگا و گومبا با بکعده کتب مذهبی بدربار امپراتوری (مینگ تی- نویسنده) فرستاده شدند. » (7)
ذکر از کتاب بر خلاف ادعاهای شماری از دانشمنداننشان میدهد که فرهنگ در این دوره کاملاً شفایی نبوده و فرهنگ مکتوب نیز رواج داشت. همین مبلغان باختری، با میانی، کابلی و کوهدامنی بودند که با کتب دینی در سال 160 میلادی به ماورا جیهون، کاشغر، و چین سفر و به تبلیغ و گسترش آوئین بودایی و به ویژه مکتب جدید « مهایانا » یا « راه بزرگ نجات » پرداختند.
چه چان و چوشوفو از شمار دانشمندان بزرگ این عصر بشمار میروند و وقتی در سال 161 م هیأت دوم خراسانی به چین سفر کرد در ترکیب آن ورا مارکساو و « چه کین » پسر سفیر کوشان در چین نیز شامل بود. به قول اسناد تاریخی همین دار ماکسای و استاد چوشولان « مترجم چندین کتاب » به زبان چینی بودند. در این جا بار دیگر حرف از چندین کتاب است که در کوشانشهر نوشته و برای چین به زبان چینیایی ها برگردانیده شدند. وقتی عالم کاپیسایی گونا وارمان به چین سفر کرد امپراتور چین « لویو » وی را در جوار قصر شاهی جا داده و وی مشغول تدوین کتب و آثار بودایی به زبان چینی شد. بعدا دو عالم کابلی به نامهای « بودها یاسا » و « بود هاجی وا » در اوایل قرن پنجم میلادی به چین رفته و به قول غبار « تراجم کتب بودایی در چینی آثار زادی از خود گذاشتند. » (8)
با یاد از این رخدادهای تاریخی میخواهم بر روابط گشترده، سطح رشد فرهنگی و اثرمندی آن بر سایر ملل اشاره نموده بر سه مساله:
یک، موجودیت کتاب و فرهنگ کتاب نویسی،
دو، اهمیت کار ترجمه و آشنایی به زبان های دیگر،
سه، رشد و باروری فرهنگی کشور در این دوره تأکید نمایم. بنا بر اهمیت همین گسترده و پنای فرهنگی بود که دانشمندان و سیاحین چینیایی چون شی فاهیان ( 399 م )، سونگ ین ( 517 – 518 م )، هیون تسنگ. 745 م ، هیو تجاو « 664 م » ... به بلخ، بامیان، کاپیسا، کابل و سایر بلاد افغانستان سفر و سفرنامه ها و اسناد با ارزشی از خود بجا گذاشته اند که امروز در توضیح و یافت داشته ها و اندوخته های بیشمار این دوره ما را یاری می رساند.
دانشمند یزرگ افغان محترم احمد کهزاد معتقد است که تاریخ نگارش کتاب ایاتکار زایران قرن سوم میلادی بوده، به زبان پرثوی تحریر و اثرات کهن سال و قدیم و حگایت از داستان گشتاسب پادشاه بلخ میکند. (9)
با ذکر این مطلب گریزی میکنیم به دوره بعدی که در تاریخ بیشتر به « فرهنگ اسلامی » معروف است. در این عصر در نتیجه رشد فرهنگی خراسان زمین و شرایط مناسبی که توسط نوخاسته عرب و بخصوص در دوره عباسی ( ایجاد واحد سیاسی و زبانی ) برای دانشمندان و پژوهشگران از جمله آریایی، مصری، سریانی، مصری و حتا چینی فراهم شد، علوم اجتماعی و طبیعی رشد سریع و بیسابقه ای نمود. از جمله علومی که بعدها توسط غربی ها به طب، نجوم، هندسه، ریاضیات و ... « اسلامی » مسما شد. این دانشمندان به غلط ار « طب اسلامی »، « ریاضیات اسلامی »، و ... حرف میزنند، زیرا این شاخه های علوم عمدتأ بر پایه داشته های گذشته فرهنگی در کشورهای خراسان زمین ایجاد و رشد نمودند. در این عصر در تو لید و کاربرد کاغذ انقلاب بزرگی رخ داده و نوشتن و بویژه کتاب نویسی سیر سعودی را پیمود. ده ها هزار عنوان کتاب نوشته، تکثیر و در ایجاد کتاب خانه ها و انباشت آن تحول بیمانندی رخ داد. چنانچه در فصل گذسته اندیشه نوشتیم کاغذ از چین به آسیا میانه و خراسان زمین و بعدأ به خلافت عرب ها راه یافت. خارون الرشید از برکت تولید بی سابقه کاغذ در خراسان نوشتن بر پاپیروس را رسما منع و فرمان داد تا از این به بعد فقط بر روی کاغذ بنویسند. عرب ها در دوره حاکمیت شان در عرصه علم و دانش عناصر زیاد آریایی را پذیرا شده و آنرا در ساحه تحت حاکمیت سان رواج دادند. از نیا خاک باستانی آریانا که عرب ها آن را « خراسان زمین » نامیدند دانشمندانی چون رازی، ابن سینا بلخی، فارابی، ابن مقفع، طبری، خوارزمی، غزالی، نروزی سرخسی، ال شاکر و صدها نویسنده، پژوهشگر و هنر آفرینان در غنامندی و پهنای فرهنگی این عصر سهم گرفتند. که آثار و اندیشه های آنها سده های متمادی دانش و تفکر بشری و علم و فرهنگ را باور میساخت. از جمله ترجمه آثار سینای بلخی، رازی، طبری، ابن مقفع و ... در زمینه های پزشکی، نجوم، ادب ... تا سده های نزدیک دانش و معرفت انسانی در غرب را غنا بخشید. ولی آنها به غلط پورسینا را « فیلسوف عرب »، طبری را « مورخ عرب »، ابن مقفع را « ادیب عرب »، خوارزمی را « ریاضیدان عرب » ... میخوتنند. اینها عرب نژاد نبوده بارها به خراسانی بودن و آریایی بودن شان فخر و مباهات کردند. تحول بزرگ فرهنگی ئر عهد خلافت عرب ها، پیوند تنگاتنگی با کتاب نوشتاری و فرهنگ مکتوب که آن را عرب ها از سایر مردمان از جمله آریاییان و یا خراسانی ها فرا گرفته بودند داشت. خراسان زمین از جمله سمرقند در نیمه قرن هشتم و اوایل قرن نهم به نوشته مولف کتاب « تاجیکان آریاییها و فلات ایران » برای مدت طولانی تمویل کننده نیازمندی بغداد به کاغذ بود. (10) و در بغداد مشهورترین کاغذ، کاغذ خراسانی به شمار میرفت. گرچه در این دوره از شش نوع دیگر کاغذ حرفی در میان است، مشکل است تا تفاوت در کیفیت و شیوه تولید آنرا پیدا نمود. جناب عبدالحی حبیبی دانشمند برجسته افغان در مقالات متعددی از « کاغذ قوقندی قدیم » و یا « کاغذ مهره زده خاکی ثمرقندی » و در جای های دیگر از کاغذ بلخ و لک کشمیری یاد مینمایند. (11) بررسی و کنجکاوی در تفاوت میان کیفیت این انواع کاغذها و چگونگی تو لید و پروسس آن مساله دیگری یعنی رشد تخنیکی و کاربرد آلات و وسایل تخنیکی در این دوره را در برابر ما قرار میدهد که نیازمند پژوهش جداگانه میباشد. در بغداد، قاهره، کوردوبا و دمشق و سایر شهرهای بزرگ زیر تسلط عرب ها کتابخانه های عظیمی ایجاد شد که در نوع خود بی رقیب بودند. به گونه مثال صدها کتابخانه عامه در بغداد، نجف، دمشق، کوردوبا ... و کتابخانه های شخصی، سازمان های مذهبی و حتی بیمارستان ها که میلیون ها جلد کتاب را در خود جمع کرده بودند. کتابخانه فاطمی های مصر یک میلیون و ششصد هزار جلد کتاب، کتاب خانه خوارزمی چهارصد هزار جلد، ال محلابی یکصد و هفده هزار جلد، ابن آباد یکمیلیون و پنجاه هزار جلد کتاب و ... (12) را جمع و در کتابخانه های بغداد برای مطالعه کننده گان کاغذ و قلم را رایگان داده میشد. هدف از ذکر این نمونه ها یکی هم نشان دادن سطح تولید کاغذ در خراسان زمین میباشد که آنها سخت بدان میبالیدند و آنرا نشانه افتخار و برتری علمی و تکنالوژیک خویش میدانستند.
باری خوارزمی طعنه گویان در مورد یکی از دوستانش که از وی نامه نمی گرفت نوشت: « خانواده اش از سمرقند دور است و کاغذ به او بس گران است! » برویت اسناد در این عصر در خراسان قیمت یک تخته کاغذ به دو درهم میرسد. (قیمت یک غلام در بازارها به سیصد درهم می رسید. )
با یاد از گسترده فرهنگی و از جمله فرهنگ مکتوب در زمان خلافت عرب ها برمیگردیم به خراسان زمین ای نیا خاک بزرگ فرهنگ و هنر. خراسان زمین به گفته عرب ها و خلقهای ساکن در آن از شمار مردمان با فرهنگ جهان بودند که قبل از پذیرش دین اسلام در سطح به مراتب بلندتر رشد فرهنگی نسبت بهعرب ها قرار داشتند. این فقط ادعای نویسندهگان برجسته افغان چون غبار، حبیبی و کهزاد و دانشمندان ایرانی نبوده بل دانشمندان و مورخین برجسته این دوران نیز بر پهنای دانش و فرهنگ در خراسان زمین اعتراف نموده اند.
ابن خلدون نوشت: « ... از امور غریب دنیا این است که عاملان علم در جهان اسلام غالباً عجو بودند و اگر هم عالمی یافت میشد که در نسبت عربی بود در مکتب عجمان پرورش یافته بود، زیرا قوم عرب نه از امر تعلیم و تالیف اطلاعی داشت و نه اصولاً خواهان آن بود. بر خلاف آریاییان که بر اثر رسوخ دیرینه تمدن در میان خود برای این کار صلاحیت دیرینه داشتند و هیچ قومی چون آنها به حفظ و تدوین علم قیام نکرد. » در مورد موجودیت فرهنگ مکتوب و کتاب خانه ها قبل از اسلام میخوانیم که خراسان دارای کتابخانه های غنی بوده کتابخانه های بلخ، مرو و نیشابور چنان غنی بودند که تشنه گان علم و معرفت از جاهای دورتر برای مطالعه به آن رو می آورند. بقول حبیبی « ... این کتابخانه ها از دوره های قبل از اسلام بجا مانده بود. »
عتابی شاعر عرب سه بار به خراسان برای دیدن کتاب هاس نادر آمد و وقتی این گنجینه با عظمت را دید گفت: « ... زبان عربی یک زبان برجسته است، ولی معانی بیشتر در کتاب های عجم نهفته است. » (13) و یا به گفته عبدالحسین زرین کوب دانشمند ایرانی در کتاب « دو قرن سکوت». « ... در هجوم تازیان بسیاری از کتاب ها و کتابخانه های ایران دستخوش آسیب فنا شد. » البرونی در این باره نوشت که کتابخانه ای خوارزم را عرب ها به آتش زدند.
با این اعتراف نمی توان تمام علوم و اندوخته های فرهنگی ملل آسیای میانه و خراسان زمین را « اسلامی » و « عربی » خواند، چه این مساله باعث گمراهی و تحریف حقیقت در مورد پیشینه فرهنگ و تمدن مردمان این منطقه شده خطر اتهام بندی به «بربریت » و « وحشی گری»، « بی فرهنگی » را که لیاقت آندرا نداریم با خود دارد.
قول معروف است که: « هر که هزینه ارکستر را پرداخت، موسیقی آنرا نیز سفارش میدهد! » شماری از دانشمندان غرب نیز به حکم این گفته با دریافت هزینه شان هر آنچه را برایشان سپارش دادند نوشتند و جفای بزرگی بر خلق های خراسان زمین روا داشتند. روشن است که در نتیجه سلطه عربها که با مقاومت بسیار شدید مردمان خراسان همراه بود عربی قهرا جای زبان دری را گرفت. اما در نتیجه استعداد و مهارت سیاسی و فرهنگی به فرزندان خراسان زمین در حاکمیت سهم داده و از نیرو و استعداد آنها در تحکیم پایه های خلافت استفاده شد. وقتی پهلوان باد غیسی سیس، رهبر مقاومت ملی در برابر عرب ها به قتل رسید هارون الرشید مراجل دختر وی را بزنی گرفت و مامون الرشید نواسه سیس بادغیسی و پسر هارون الرشید طی سال های طولانی اقامت اش در خراسان با فرهنگ، ادب و رسوم مردمان آن آشنایی پیدا نمود و برای همین بود که مشهورترین خانواده های خراسان چون برمکی ها و سهیل سرخسی را که با فرهنگ، سیاست و ادب سروکار داشتند در بغداد در سمت و پست های کلیدی برگماریدند. چنانچه برخی از مورخین دولت تولیه عباسی را « بیشتر یک دولت خراسانی » میدانستند. بقول دانشمند شهیر وطن غبار: « افغان ها بواسطه خانواده ها و رجال برجسته خویش تهذیب و تربیت قدیم را و بواسطه مترجمین افغان، علوم مختلفه را داخل جامعه عرب و تمدن اسلام نمودند. این خاندان برمکی افغان در قرن دوم هجری بود که کتاب « منکه » را در طب و کتاب « سند هند » را در نجوم و فلکیات با قصه « سند یاد » در زبان عرب در آوردند. و این یحیی برمکی بود که بفرمود مذاهب مختلفه هند را در کتاب واحد تدوین کردند و گیاه های سودمند را از ماوراالنهر، رودخانه سند در بغداد حاضر آوردند. ابن موسی برمکی و یوسف برمکی، محمد بن جهم برمکی و فضل بن سهیل سرخسی بودند که شخصا کتابهای پهلوی را در زبان عربی ترجمه کردند » (14)
« جای تردید نیست که وقتی خلیفه در اثر تاکید وزیر برمکی تباراش « یگانه دالای لاماس آسیایی » د « بیت الحکمه » کتابخانه ای را ایجاد نمود، نیاز مهمی که ایجاد کتابخانه ها بود درک نمود. دیگر کتابخانه ها چون سمارق در شهر ها میرویدند. مسافری 891 کتاب خانه در پایتخت خلافت در کنار دریای دجله را بر شمرده بود. » (15) در کنار خانواده های یاد شده که انتشار دهنده علوم مختلفه در بغداد و سایر بلاد تحت فرمان خلافت عربی بودند، خانواده های دیگر خراسانی چون « ال شاکر » هر یک موسی فرزند شاکر در هندسه، ابو جعفر محمد، احمد و حسن که در « بیت الحکمه » تربیت دیده بودند به کشفیات بزرگی در هندسه نایل آمدند. ابو جعفر در هندسه، نجوم علم حیل ( میکانیک ) و حرکات، موسیقی و ریاضیات استاد و دارای تألیفات زیادی بود. تألیفات وی در ریاضیات به 15 کتاب میرسد که یک نسخه خطی اثر ال شاکر بنام « کتاب الحیل بنی موسی بن شاکر » هنوز در کتابخانه واتیکان موجود است. (16) و یا آل ماجور « ابو قاسم عبدالله و علی آل ماجور » که از مردمان جوزجان بودند در ریاضیات، نجوم و فلکیات دارای آثار بیمانند میباشد و با خانواده خالد بن میک مروزی از اهالی ودای مرغاب که در علم نجوم و محاسبه کواکب ده ها اثر از خود بجا مانده اند.
کتاب خانه های بغداد بیشتر با کتاب های پر و غنی که بواسطه خراسانی ها ترجمه و یا نگاشته شده بود. در کارگاه های خراسان هزاران کتاب تراوش ذهن دانشمندان خراسانی بواسطه خوش نویسان تگثبر میگردد. شماری از نوابغ خراسان زمین منحیث(Universal Geni)
در علوم چند گانه دسترسی داشته و در باره مسایل مختلفه مینوشتند. جابر خراسانی که قبل از لاوازی کاستک سودا را کشف نموده و موسس کیمیای مدرن است 232 عنوان کتاب را تألیف نمود، ابوالعباس سرخسی 23 کتاب در باره ریاضی، منطق، موسیقی و طب نوشت، میشی خراسانی 25 عنوان کتاب در باره نجوم تألیف نمود. این ها فقط نام چند تن محدودی از دانشمندان خراسانی بود که به عنوان مثال از یاد شد. گر چه در این دوره زبان عربی با جبر بر مردمان خراسان زمین تحمیل گردید ولی زبان های دری، چهلوی و سغدی و سایر زبان های بومی این کشور ها ارزش خود را از دست ندانه و آهسته آهسته دایره را بر زبان عربی در نوشتن را تنگ تر می نمود. با ذکر پهنای کتاب نویسی و ایجاد کتابخانه در بغداد می توان گسترده جنبش کتاب نویسی و کتاب خوانی در خراسان زمین را نیز تصور نمود. در خراسان هزاران کتابخانه در اکناف و اطوار بلخ، هرات، مرو، بادغیس، سمرقند، بخارا، نیشابور، خوارزم ... وجود داشته و حاکم محلی در رقابت بر سر داشتن کتاب تازه و تمویل و استخدام نویسندگان، شاعران و ادبا قرار گرفتند. نکته دیگر در خور ایجاد سیستم حمایت پولی و یا اسپونسرینگ (Sponsoting) از دانشمندان و هنر مندان در این دوره بود. مامورین بلند پایه دولتی، حکام، قضات و تجار قیمومیت و یاری دانشمندی را پذیرفته و برایشان معاش ماهوار در بدل انجام فعالیت علمی می پرداخت. چون صنعت کتای در این دوره با سایر هنرها از جمله نقاشی، تجلید و تذهیب و خوش نویسی پیوند و گره محکم خورد و هزاران هنرمند و خوش نویس در جنب کتابخانه ها و نهادهای فرهنگی جمع بودند. در برابر خود کتابخانه ای که در یک میلیون جلد کتاب وجود داشت را در برابر خود مجسم نماید. تصنیف، رده بندی و چگونگی استفاده از آن مهارت و سیستم صنف بندی دقیق را نیاز داشت که با اندوخته های تخنیکی آن زمان خود وظیفه بزرگی در برابر کتاب داران قرار می داد. البته این بحث نیازمند بررسی جداگانه میباشد. یکی از دستاوردهای رشد فرهنگی این عصر در خراسان زمین ایجاد بازارهای کتاب فروشی بود. گر چه در گذشته ها بیشتر کتاب در حلقه محدودی مورد استفاده قرار می گرفت، دیگر حال کتاب به کالایی برای مصرف مبدل شده و مصرف کننده گان از اقشار مختلفه مردم به آن دسترسی دارند. نیاز شدید به نوشتن، چاپ ( نه به مفهوم امروزین چاپ تخنیکی و ماشینی ) بسته بندی و صحافت، تکثیر و توزیع آن یک سیستم منظم تخنیکی و لوژیستیک را با خود همراه داشت. در خراسان زمین بازارهای کتاب فروشی از شمار پر جمه و جوش ترین بازارهای شهر بوده و خوشبختانه هنوز هم این سنت در بسا جاها زنده است. در این بازارها نه فقط کتاب فروشان جمع بودند بلکه مرکز با اهمیتی در زمینه تبادل نظر و دست یابی به اطلاعات تازه علمی هم بشمار میرفتند. برای اینکه سخن ما به درازا نکشد دو قصه جالبی از بازار کتابفروشی در این دوره را حکایت میکنیم که در جریان تهیه این مقاله بدان برخوردم.
1- نویسنده ای کتابی در چند جلد در باره بحث ها و جار و جنجال بازار کتاب فروشی نوشت که سخت طرف علاقه و دلچسبی خواننده گان قرار گرفت.
2- در بازار کتاب فروشی دانشمند و ثروت مندی با کتابی برخوردند که در هر دو ماه ها در جستجوی آن بودند. برای پژوهش و دیگر برای تکمیل کتاب خانه شخصی اش. اولی که صاحب ثروت زیادی بود پول گزافی را برای این کتاب عرضه نمود. پژوهشگر که به آن سخت نیاز داشته و توانایی پرداخت آنرا نداشت استدعا کرد تا این کتاب را به وی واگذارند. مرد متول گفت « حیف است جای این کتاب در کتابخانه من خالی باشد! » و آن کتاب به قیمت بلندی خرید. این دوره تاریخی از نظر اهمیت بزرگش بایست مورد مطالعه و پژوهش بیشتر دانشمندان و پژوهشگران قرار گیرد. یکی از مسایل دیگر در خور توجه در زمینه گسترش فرهنگ کتاب در این عصر تخصیص بودجه سالانه برای خرید و تهیه کتاب است. دولت به نهادهای مختلف تحت حاکمیت خویش سالیانه بودجه معینی برای خرید کتاب تخصص میداد که این امر تا جاییکه بر نویسنده این مقاله روشن است پیشینه زیادی نداشت.
در این مقاله با شتاب و اختصار میپردازیم به بررسی کتاب و فرهنگ مکتوب در دوره حکومتهای مستقل افغانی، زیرا این فصل که یکی از درخشان ترین دوره های رشد فرهنگ مکتوب در افغانستان بشمار میرود. طاهربن حسین در سال 823 نام خلیفه بغداد را از خطبه حذف و با تشکیل حکومت ملی سرنوشت کشور را بدست گرفت. گرچه شاهان و حکمرانان این دوره هنوز هم در پیوند و نزدیکی با حاکمیت بغداد قرار داشته و در نتیجه این وابستگی بعضا به نابودی داشته های فرهنگی مردم شان اقدام نمودند، از سوی دیگر آنها کارهای معین فرهنگی را نیز انجام دادند که در خور توجه و یاد است.
عبدالله بن طاهر در دوران حکمروایی خود کتاب « قاعده و میزان بهره برداری از آب و فعالیت کشاورزی » تهیه نمود که برای دو سد سال آینده رهنمود در مورد استفاده از زمین و آب بود. و این دولت نو به استقلال رسیده از سوی دیگر به گسترش و آموزش دانش توده ها کوشید. با دریغ که نگارنده کدام سند موثقی در مورد این « گسترش دانش و یافت آنرا نقل کرد. شاهزادگان این دوره از جمله منصور برادر زاده عبدالله که حاکم مرو، ،مل و خوارزم بود « با تألیفات فلسفی خود شهرت یافت. » و بروایت اسناد تاریخی عبدالله بن طاهر « ... در سال 213 ه مقداری از کتب زردشتیان را احتراق نمود. » در همین حال دانشمند برجسته روس پطروشفسکی مینویسد که در قرن 9 و اوایل قرن 10 آثار زرتشتی چون بندهشن و دنکرت و یک سلسله آثار دینی ایجاد گردید. و بنا بگفته بوس ورت (Borsworth) در دربار طاهریان پا به پای زبان عربی، زبان دری نیز بکار میرفت، که اشعار زیبای حنظله باذغیسی، عباس مروزی، ابو حفض صفاری ... خود گواه بر این ادعا می باشد. آنچه مسلم است در این دوره هنوز کتابخانه های منظم و بزرگی در خراسان وجود داشته و فرهنگ کتاب نویسی و کتاب خوانی سخت مروج بوده است. چنانچه در این روزگار در مرو از کتابخانه بزرگی یاد میگردد که در آن آثاری به زبان پهلوی در کنار کتاب های دری نگهداری می شد. بابا جان غفوروف دانشمند تاجیک معتقد است که « نقش مهمی در رشد فرهنگ بومی ( را ) نه طاهریان، بلکه صفاریان ایفا کردند. » (19). وقتی صفاری ها در سال 861 میلادی مرکز سیستان یعنی شهر زرنج را بدست آوردند به یاری فرهنگیان شتافتند. تاریخنگاران می نویسیند وقتی شاعری در سال 767 میلادی شعری در وصف یعقوب لیث صفاری به عربی سرود، یعقوب لیث معنای شعر را ندانست و گفت: « چرا من نمیفهمم؟ » و این شاعر که محمد بن وصیف نام داشت شعر دری گفتن را یاد گرفت. شاهان و حکام بلخ زاده سامانی در دوره تسلط شان بر خراسان خدمات برجسته فرهنگی را انجام دادند. در دوره حکمروایی سامانی ها که آنرا « حکمرانان اشراف با منشا آریایی » و دوره « استبداد منور الفکری سامانی » نیز میخواندند علم و هنر رشد بیمانندی نمود. گر چه هنوز هم زبان عربی نقش برجسته ی داشتخ و بنا به قول ثعابی در « یتمه الدهر » 119 شاعر خراسانی در دوره سامانی ها « با کتاب فروشی خود و کتاب خانه سلطنتی مرکز آنروزه آسیای وسطی شد و ابن سینا در همین جا با آثار ارسطو و فارابی آشنا گردید. » داستان معروف استفاده ابن سینا از کتابخانه نصر سامانی سخت معروف است. مقاومت در برابر مظالم عرب خها و فرستادگان شان روز تا روز افزوده میشد. طبری نوشت که: « شاکنان بلخ در مورد هجوم نابرابر قایم مقام عرب در خراسان اسد بن عبدالله که مردم در برابر آن بشور آمدند سرودهای هزل آمیزی سرودند » و همو نوشت:
« اهل تخار در شکست عرب ها هجویه های سرودند. » (18)
نویسندگان خراسان بیشتر به نوشتن به زبان دری میپرداختند و آهسته آهسته دایره زبان عربی در نوشتن تنگ تر شد. قرآن کریم را به دری ترجمه و آنرا میخواندند. و طبری در مورد ضرورت آن نوشت « اسن کتاب را باید به پارسی دری کرد، تا خاص و عام در منفعت بود. »
ابوعلی سینا نیز چند اثراس را به دری نوشت. ابو علی محمد بلعمی که اثراش را بزبان دری نوشت گفت: « اسن کتاب به پارسی دری گردانیدم تا ملک و اتباع بتوانند خواندن و فهمیدن و به هر کسی که بخواهد معانی آنرا دانستن، مشکل ام را نیاورد. »
باز هم پیچاپیچ دهلیزهای ناشناخته های دوران گذشته را میگردیم تا سندی گرد آوریم که این « نقش مهم فرهنگ بومی » را روشنتر سازد و گفتارمان را تقویت بدارد. این بحث را در همین جا خاتمه داده و در آینده آنرا دنبال میکنیم.
(پایان)
@ كليه حقوق متعلق به آقای غوث الدين مير مي باشد.
Mail: office@akis-eu.com,
Tel :069911067754, A-1210 Wien, Pastorstrasse 39-33/51/4
طراحی و اجرا و برنامه ریزی و میزبانی سایت بعهده شرکت www.eurowerbung.at میباشد .

مژده به علاقمندان فرهنگ و ادب !
شــب شــــــعر شاعر زنا ن افغانستان در وین
اعضای (انجمن همبستگی با مهاجرين افغان در اروپا) کارکنان (فصلنامۀبانو ) و (کانون فرهنگ افغان دراتریش) در پی آنند تا برای نخستین بار ، شب شعر شاعر زنان افغانستان در اروپا را، در مرکز کشور اتریش بر پابدارند. در این بزم با شکوه، از شاعران ، نویسندگان ، روزنامه نگاران و بانوان فرهنگی کشور،مقیم اروپا، دعوت به عمل می آید تا با سهمگیری خویش در این هما یش ، رسالت شان را در امر ستودۀ ادبیا ت زنان ادا سازند.
این همايش با کوشش وسهم مشترک بانوان راه اندازی می گردد و تقاضا می گردد تا علاقمندان با فرستادن پیشنهادها ی سازندۀ شان ، ما را یاری رسانند.
سزاوار یاد آوری است که نهاد های یاد شده ،محل رهایش را در شهر وین برای مهمانان به عهده دارند و برای هر یک از بانوان شاعر، به رسم قدر دانی تحفه و سپاسنامه یی در نظر گرفته اند؛ البته هزینۀ رفت و برگشت به دوش خود شرکت کنندگان خواهد بود.
در این شب به یاد ماندنی سرایندگان و نوازنگان نام آشنا، بزم ساز و سرود را به راه خواهندانداخت تا در کنار شعر و غزل، نوای موسیقی نیز بر شور و حال این بزم انس بیفزاید.
زمان: ساعت 17 بجه ء8 ماه آگست سال 2009
مکان: . Haus der Begegnung Donaustadt.
Schrödingerplatz 1, Bernoullistraße 1, 1220 Wien
غوث الدين "مير"
رئيس انجمن همبستگی با مهاجرين افغان در اروپا
و مسوؤل ( کانون فرهنگ افغان در اتريش )
| تلفن: | 069911067754 |
| 00436991176817 | |
| ایمیل: | office@akis-eu.com |
| mir.ghousudden@chello.at | |
| سایت: | www.akis-eu.com |
| آدرس: | Pastorstrasse 39-33/51/4 |
| A-1210 Wien |